close
تبلیغات در اینترنت
مطالب طنز
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
مطالب تصادفی
کلمات کلیدی
پیوندهای روزانه
آمار
  • افراد آنلاین : 2
  • بازدید امروز : 236
  • بازدید دیروز : 1169
  • هفته گذشته : 6461
  • ماه گذشته : 42099
  • سال گذشته : 131374
  • کل بازدید : 1691290
  • کل مطالب : 459
  • نظرات : 660
  • تعداد اعضا : 793
  • امروز : شنبه 05 فروردین 1396
  • آخرین ارسال های انجمن
    صد درجه به راست،صد درجه به چپ(اخر خنده)!!!
    موضوع : طنز ,

    ما یك عده بودیم كه عازم جبهه شدیم. اول جنگ بود و همه جا به هم ریخته بود. نه سازماندهی درستی داشتیم و نه سلاح و توپ و خمپاره و... رسیدیم به اهواز. رفتیم پیش برادران ارتشی و از آنها خواستیم تا از وجود نازنین ما هم استفاده كنند! فرمانده ارتشی پرسید: خُب، حالا در چه رسته‏ای آموزش دیده‏اید؟

    همه به هم و بعد با تعجب به او نگاه كردیم. هیچ كس نمی‏دانست رسته چیست؟! فرمانده كه فهمید ما از دَم، صفر كیلومتر و آكبند تشریف داریم، گفت: آموزش سلاح و تیراندازی دیدید؟ با خوشحالی اعلام كردیم كه این یك قلم را واردیم.

    ـ پس این قبضه خمپاره در اختیار شماست. بروید ببینم چه می‏كنید. دیده‏بان گزارش می‏دهد و شما شلیك كنید. بروید به سلامت!

    هیچ كدام به روی مبارك خود نیاوردیم كه از خمپاره هیچ سررشته‏ای نداریم. رحیم گفت: ان‏شااللّه به مرور زمان به فوت و فن همه سلاح‏های جنگی وارد خواهیم شد. «یاعلی» گفتیم و به همراه قبضه خمپاره و گلوله‏هایش عازم منطقه جنگی شدیم.

    كمی دورتر از خط مقدم خمپاره را در زمین كاشتیم و چشم به بی‏سیم‏چی دوختیم تا از دیده‏بان فرمان بگیرد. بی‏سیم‏چی پس از قربان صدقه با دیده‏بان رو به ما فرمان «آتش» داد. ما هم یك گلوله خمپاره در دهان گل و گشاد لوله خمپاره رها كردیم. خمپاره زوزه‏كشان راهی منطقه دشمن شد. لحظه‏ای بعد بی‏سیم‏چی گفت: دیده‏بان می‏گه صد تا به راست بزنید!

    همه به هم نگاه كردیم. من پرسیدم: یعنی چی صد تا به راست بریم؟

    رحیم كه فرمانده بود كم نیاورد و گفت: حتماً منظورش این است كه قبضه را صد متر به سمت راست ببریم.

    با مكافات قبضه خمپاره را از دل خاك بیرون كشیدیم و بدنه سنگینش را صد متر به راست بردیم. بی‏سیم‏چی گفت: دیده‏بان می‏گه چرا طول می‏دین؟

    رحیم گفت: بگو دندان روی جگر بگذاره. مداد نیست كه زودی ببریمش!

    دوباره خمپاره را در زمین كاشتیم. بی‏سیم‏چی از دیده‏بان كسب تكلیف كرد و بعد اعلام آتش كرد. ما هم آتش كردیم! بی‏سیم‏چی گفت: دیده‏بان می‏گه خوب بود، حالا پنجاه تا به چپ برید! با مكافات قبضه خمپاره را در آوردیم و پنجاه متر به سمت چپ بردیم و دوباره كاشتیم و آتش! چند دقیقه بعد بی‏سیم‏چی گفت: می‏گه حالا دویست تا به راست! دیگر داشت گریه‏مان می‏گرفت. تا غروب ما قبضه سنگین خمپاره را خركش به این طرف و آن طرف می‏كشاندیم و جناب دیده‏بان غُر می‏زد كه چرا كار را طول می‏دهیم و جَلد و چابك نیستیم. سرانجام یكی از بچه‏ها قاطی كرد و فریاد زد: به آن دیده‏بان بگو نفس‏ات از جای گرم در می‏آدها. كنار گود نشسته می‏گه لنگش كن! بگو اگر راست می‏گه بیاد اینجا و خودش صد تا به راست و دویست تا به چپ بره!

     بی‏سیم‏چی پیام گهربار دوستمان را به دیده‏بان رساند و دیده‏بان‌كه معلوم بود حسابی از فاصله افتادن بین شلیك‏ها عصبانی شده، گفت كه داره می‏آد.


    نیم ساعت بعد دیده‏بان سوار بر موتور از راه رسید. ما كه از خستگی همگی روی زمین ولو شده بودیم، با خشم نگاهش كردیم. دیده‏بان‌كه یك ستوان تپل مپل بود، پرسید: خُب مشكل شما چیه؟ شما چرا اینجایین. از جایی كه صبح بودید خیلی دور شدین!

    رحیم گفت: برادر من، آخر هی می‏گی برو به راست. صد تا برو به چپ. خُب معلوم كه از جایی كه اوّل بودیم دور می‏شیم دیگه.

    ستوان اول چند لحظه با حیرت بروبر نگاهمان كرد. بعد با صدای رگه‏دار پرسید: بگید ببینم وقتی می‏گفتم صد تا به راست، شما چه می‏كردین؟

    ـ خُب معلومه، قبضه خمپاره‌رو در می‏آوردیم و با مكافات صد متر به راست می‏بردیم!

    ستوان مجسمه شد. بعد پقی زد زیر خنده. آن‌قدر خندید كه ما هم به خنده افتادیم. ستوان خنده‌خنده گفت: وای خدا! چه قدر بامزه، خدا خیرتان بده چند وقت بود كه حسابی نخندیده بودم. وای خدا دلم درد گرفت. شما واقعاً این جنازه را هی به راست و چپ می‏بردین؟

    ما كه نمی‏دانستیم علّت خنده ستوان چیه، گفتیم: خُب آره. چطور؟

    ستوان یك شكم دیگر خندید. بعد خیسی چشمانش را گرفت و گفت: قربان شكل ماه‏تان برم، وقتی می‏گفتم صد تا به راست، یعنی این‌كه با این دستگیره سر خمپاره را صد درجه به راست بچرخانید، نه اینكه كله‏اش را بردارید و صد متر به سمت راست ببریدش! و دوباره خندید. فهمیدیم چه گافی دادیم. ما هم خندیدیم. دست و بالمان از خستگی خشك شده بود، اما چنان می‏خندیدیم كه دلمان درد گرفته بود


    جهت عضویت در سایت کلیک کنید


    نویسنده : پرواز  تاریخ :   بازدید : 509
    برچسب ها :مطالب طنز ,طنز و خنده ,آخر خنده ,مطالب خنده دار ,خاطرات خنده دار ,
    صفحات پیشین
    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ثبت نام سریع

      قوانین سایت

      کد امنیتی :
    آخرین مطالب
    مطالب پر بازدید
    تبلیغات متنی
    
    عضویت :
    محل قرارگیری کد عضویت
    دوستان :
    خروجی RSS :
    Copyright © 2010 - 2011 Tem98.Ir
    Design By : Tem98