تبلیغات در اینترنتclose
خاطره من از روزهای تبلیغیم - پاسخ 2
English
Arabic
Turkey
زمان جاری : پنجشنبه 14 فروردین 1399 - 9:03 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :


جذب مدیر فعال.کلیک کنید

کانال ترک گناه و خودسازی در تلگرام
اینستاگرام خودسازی



dokhtarchadori آفلاین





ارسال‌ها : 3119
عضویت: 24 /4 /1391
سن: 23
تشکرها : 3837
تشکر شده : 8340

پاسخ : 2 RE خاطره من از روزهای تبلیغیم
خب ما هر جلسه بازی هم داریم و قانونش این جوریه که هر کی تو کلاس حرف بزنه از بازی محروم میشه.حالا بگذریم....
من یه توپی دارم که بچه ها برای شرکت تو بازی باید موفق بشن این توپ رو بگیرن ولی هر کی روی میز بره و بخواد زرنگ بازی دربیاره حذفه.
یکی از بچه ها که توپ رو گرفت، باقی بچه ها گفتن خانم! رفت روی میز!
منم بنا بر شهادت بچه ها محرومش کردم.


آقا زنگ خورد و این بنده خدا با گریه اومد و گفت خانم ما روی میز نرفتیم.
خب باهاش حرف زدمو ابراز همدردی داشتم میکردم که یهو زد به سرم که بهتره طبق نتایجی که از مطالعاتم گرفتم با این دانش آموز برخورد کنم و گفتم:
عزیزم! من کاملا احساست رو میفهمم، میدونم خیلی ناراحتی و بهت حق میدم. 


یهو دیدم همینی که تا چند ثانیه پیش داشت مثل ابر بهار گریه میکرد، اشک هاشو پاک کرده و آروم شده.
با تعجب نگاهش کردم. رفت سمت کیفش ظرف غذاشو به سمتم گرفت و گفت خانم بفرمایید سیب!


بعله.... این شد کل من به معجزه کتاب پی بردم.




امضای کاربر: dokhtarchadori
دوشنبه 06 آذر 1396 - 19:41
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر





X بستن تبلیغات
پرش به انجمن :

[AD]

لینک های ویژه