تبلیغات در اینترنتclose
مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن
English
Arabic
Turkey
زمان جاری : پنجشنبه 14 فروردین 1399 - 9:01 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :


جذب مدیر فعال.کلیک کنید

کانال ترک گناه و خودسازی در تلگرام
اینستاگرام خودسازی



تعداد بازدید 510
نویسنده پیام
a00b آفلاین



ارسال‌ها : 7
عضویت: 5 /7 /1395
سن: 38
تشکر شده : 7
مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن

مقدمه:


حج ، وادي سير و سلوك عرفاني و طور سيناي عارفان رباني است .

حج ، ضيافت خانه قدسي حضرت رحمان و گلشن با صفاي كمال و تعالي انسان است
حج ، نشانه عبوديت مطلق و مظهري از فرشته سيرتي انسان است .
حج ، درياي ژرفي است از عارفان و عرفان ، معنويت ، تقدس ، روحانيت و ايمان
رشيد الد ين ميبدي مي گويد : حج عوام نوعي است وحج خواص نوعي ديگر . حج عوام قصد كوي دوست است وحج خواص ، قصد روي دوست ، آن رفتن به سراي دوست و اين رفتن براي دوست ، عوام به نفس رفتند ودر و ديوار ديدند خواص به جان رفتند ، گفتار و ديدار يافتند .
او كه به هواي نفس رود ، رنج يابد و بار كشد ، تا گرد كعبه برآيد و اين كه با جان رود ، بيارآمد و بياسايد و كعبه خود گرد سرايش برآيد .
عاشق و عارف كامل آيت الله حسن زاده آملي مي فرمايد :

اسلام داراي مباني و اركاني است كه برآنها بنا شده و بدانها قوام گرفته و بدون آنها فرو مي ريزد . يكي از اين اركان حج است .
امام باقر ( علیه السلام ) مي فرمايد:« بُنِيَ الّاِسّلامُ عَليَ خَمّسَةِ اَشّياءٍ : عَلَی الصَلوه وَ الزَكاةِ وَ الصَوّمِ وَ الحَجِ وَ الّوِلايَةِ »
اسلام بر پنج بنيان نهاده شده است : نماز ؛ روزه ؛ زكات ؛ حج وولايت .
بنابراين كسي كه عمدا\"حج نگذارد ، ركني از اركان دين الهي خويش را نابود كرده است. از همين رو خداوند درباره ترك عمدي حج به كفر تعبير فرموده است.«و من كفر فان الله غني عن العالمين.»
حج از آن جهت كه جزو مباني و اركان اسلام است تجليگاه دو اصل كليت و دوام است بلكه مظاهر اين دو اصل زوال ناپذيري ؛ همگاني بودن و هميشگي بودن را گوشزد مي نمايد. لذا با توجه به اين همه فضيلت و اهميـــــت اين ركـــن اساسي اسلام به بررسي و تحقيق و تفحص و تفسير آن دركلام الهي و سنت معصومين عليهم السلام پرداخته تا گوشه هايي از ابعاد گوناگون حج را در حد استطاعت نظاره گر باشيم .
در اين پژوهش به طور بسيار مفصل به فلسفه وجوب حج و بخصوص ابعاد مختلف آن از ديدگاه هاي كاملاً متفاوت با پژوهشهاي ديگر پرداخته شده اكثر نويسندگان در اين زمينه فقط در ابعاد خاصي و يا چند بعد محدود به بررسي فوايدو ابعاد آن پرداخته اند اما در اين تحقيق شما مي توانيد از ديدگاهها و ابعاد كاملاً جديد و از منظرهاي متفاوت و متنوع و جمع شده و مرتب شده در يك جا بهره ببريد و سپس به فلسفه آداب ومناسك حج بر اساس ترتيب وجوب پرداخته و از آيات و روايات به تناسب و با نظم ويژه استفاده شده كه خواننده را از سردرگمي كه در بعضي از منابع در اين زمينه وجود دارد رهايي مي بخشد و مجموعه منسجم و يك دست در اختيار او مي گذارد .

و من الله التوفيق

بخش اول
وجوب حج




فصل1) اهميت جايكاه تحقيق حاضر
فصل2) اولين مركز جهاني براي عبادت
فصل3) وجوب حج

فصل اول
اهمیت جایگاه تحقیق حاضر
الف) تعريف و تبيين موضوع :
تعريف حج : در لغت به معني ، قصد نمودن به جهت حركت به سوي مكاني يا شخصي ، آهنگ جايي نمودن، مكرر به جايي آمدن.
در روايات اسلامي حج را \" پيروزي وكاميابي \" معني كرده اند ، زيرا حج گذار با تحمل رنج و زحمات بر نفس خود و شيطان پيروز مي گردد . حج به معناي \" اَفْلَحَ \" يعني رستگار شده نيز آمده \" و يقال حج فلان اي افلح\"
خداوند مي فرمايد : \" ففرّوا الي الله إنّي لكم منه نذير مبین\" يعني ازگناهان به سوي خدا بگريزيد .
در تفسير فرمايد به سوي خدا حج گذاريد تا گناهانتان بخشيده شود.
كلمه حج را با دو گونه حركت خوانده اند : الحج لغة و قيل الحج بالفتح الاسم و بالكسرمصدر
مردم حجاز آن رابه فتح و اهل نجد به كسر مي خوانند و هر دو به معني قصد زيارت كردن يا انجام دادن مراسم مخصوص مي باشد و در اصطلاح شامل قصد خانه خدا كردن و انجام اعمال و مناسكي است كه دستور آن در شرع مقدس اسلام آمده است . حج يك حركت است ، يك قصد و تصميم گيري است و يكي از مترقي ترين ابعاد اعتقادي دين مبين اسلام است ، حج يك دوره كامل اسلام شناسي است ، حج آدمي را به خدا نزديكتر مي كند ، مكتب توحيد را به او مي شناساند و رسالت بزرگ اسلام را بيشتر توصيه مي كند .
هدف از اعمال و مناسك حج همان قرب و منزلت الهي و رشد و ارتقاء انسان به كمالات معنويه و رسيدن به لقاء محبوب و غرق شدن در درياي عشق وعرفان الهي و غرق و محو شدن در بحر بيكران عبادت معبود و اله يكتا و بي همتاست و هر كدام از اعمال حج به نوعي انسان را در اين را مدد و ياري مي نمايد .
حج يك سلسله دستور و مراسم و مناسكي دارد كه پي بردن به راز و رمزش بسيار سخت است ، معناي طواف و سعي و هروله وقوف عرفات و مشعر كردن در مني و سر تراشيدن و قرباني و … بسيار پيچيده و راز و رمزي شگرف در آنها نهفته مي باشد و حاجي بايد به همه اين اسرار واقف باشد و به فلسفه وجودي اين عبادت بزرگ بينديشد تا به اهداف آن و حج مقبول دست يابد و چه منبعي بهتر و برتر از كلام خداي كريم و فرمايشات معصومين عليهم السلام كه ما را در ايصال هر چه سريعتر به فيض اكمل و درك هر چه بيشتر و خط وافرتراز طواف كعبه مقصود و در اتصال به محبوب ياري خواهد رساند ؟ !
ب (اهداف تحقيق :
آشنايي با حج به عنوان يكي از واجبات و فروع دين مبين اسلام كه با فراهم آمدن شرايط ، ايجاب آن مسلم و فوري است .
الف : آشنايي با شرايط وجوب حج .
ب : مقدمات قبل از تشرف به حج .
ج : آشنايي و آموزش و تبيين مناسك و اعمال حج .
د : آشنايي با معارف و معنويات بلند مناسك و اعمال حج و غور و تفحص در آيات و روايات كلام بزرگان براي رسيدن به اين مهمات .
پ) ضرورتهاي تحقيق :
1.چون حج از اعمال عبادي و از فروع دين و در موارد و شرايطي از واجبات است لذا ضروري است هر مسلمان با آن آشنايي كامل داشته و به احكام و اسرار آن واقف باشد .
2.پس از حصول شرايط تشرف ( انشاءالله ) ، براي بهره جستن هر چه بهتر و بيشتر و كاملتر بايد هر چه در توان داريم در آمادگي علمي و معنوي درباره اين عبادت عظمي و اين سفر ملكوتي بكوشيم تا به كمك خداوند و تلاش شايان بادست پر و حج مقبول به اوطان خود برگرديم .
ت)پيشينه موضوع :
در اين زمينه تأليفات فراواني موجود است .
1.كتب تفسيري ( تفسير آيات مربوط به حج)
الف : التبيان في تفسيرالقرآن . ابوجعفرمحمدبن حسن طوسي .
ب : المنار . محمد رشيد رضا .
ج : الميزان في تفسيرالقرآن . علامع سيد محمد حسن طباطبائي (قدس سره) .
2.كتب روايي :
الف : الكافي . محمدبن يعقوب كليني رازي .
ب : وسايل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه . شيخ حر عاملي.
ج : من لا يحضره الفقيه . شيخ صدوق .
3.كتب با سبك قرآني - روايي :
الف : كتاب حج (مجموعه مقالات .گروهي از نويسندگان).
ب : فلسفه و اسرار حج . سيد محمد تقي حكيم .
ج : جلوه هاي حج در قرآن . خسرو تقدسي نيا .
4.سبك فقهي :
اسرار حج . علي عطايي اصفهاني .
5.سبك روايي :
پنج رساله در حج . ميرزا خليل كمره اي .
6.روايي گزارشي :
قبل از حج بخوانيد . علي افتخاري .
7.پايان نامه ها :
ترجمه و تعليق كتاب حج از فقه القرآن . زين العابدين طالع زاده .
ث (فرضيه ها يا سؤالات اصلي و فرعي :
سؤالات كلي (اصلي):
1.پيش ازسفر حج چه مقدماتي لازم است تا نتيجه اش حجي مقبول باشد .
2.مناسك حج و ساير اعمال آن از نظر ظاهري و باطني چگونه است .
3.چگونه مي توان بعد از حج اهداف مدنظر را برآورده كرده و حفظ نمود .
4.دليل وجوب حج و مناسك و اعمال خاص آن با توجه آيات قرآن و روايات معصومين ( علیه السلام ) چيست ؟!
سؤالات فرعي :
حج و مراسم آن از چه زماني و به چه شكلي موجود بوده است ؟
خانه كعبه چگونه و به دست چه كسي ساخته شد ؟
فلسفه بناي كعبه چيست ؟
آيا حرم مكه هميشه امن و امان بوده است ؟
چرا كعبه را بيت العتيق ناميده اند ؟
فلسفه طواف و سعي صفا و مروه و … چيست ؟
چرا عرفات را عرفات گويند ؟
ايام تشريق چيست ؟
علت تحريم محرمات … چه مي باشد ؟
از امام باقر علیه السلام ) پرسيدند : حج را چرا حج نامگذاري كرده اند ؟
\" قالَ حَجَّ فُلانٌ أَيْ أَفْلَحَ فُلانٌ \"
\" فرمود : فلان كس حج كرد يعني رستگار شد . \"

فصل دوم
اولين مركز جهاني براي عبادت


«إنّ اَوّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذي بِبكَّةَ مباركاً وَ هديً لِلْعالَمين فيهِ آيات‌ٌ بَيِّناتٌ مَقامٌ إبراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهَ كانَ آمناً وَ لله عَلَي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ استطاع إليهِ سبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإنَّ اللهَ غَنيٌّ عَنِ الْعالَمينَ» .
نخستين خانه اي كه براي مردم بنا نهاده شده ، همان خانه اي است كه در مكه قرار دارد كه داراي خير و بركت و مايه هدايت جهانيان است . در آن خانه نشانه هاي روشن از جمله مقام ابراهيم قرار دارد و هر كس داخل آن خانه شود ، در امان خواهد بود و آن دسته از مردم كه توانايي ( بدني ، مالي و…. ) دارند بايد آهنگ و قصد رفتن به آن خانه كنند و كسي كه نافرماني كند ( حج را ترك نمايد)بايد بداند كه خداوند از همه جهانيان بي نياز است ( يعني به خود ضرر رسانيده است چون نتيجه اين عبادت تنها به خود مردم باز مي گردد ).
يكي از مشكلاتي كه يهود براي پيامبر اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم )ايجاد كرد اين بود كه آن حضرت از بيت المقدس كه در نزد اسحاق و ابراهيم محترم بود روي برگردانده و كعبه را قبله گاه خود قرار داده است . حال آن كه بيت المقدس قديمي تر از مكه و افضل و اعظم از آن است . اين آيات در پاسخ به شبهه ياد شده يهود مي فرمايد : كعبه قبل از ساير معابد براي عبادت ساخته شده چون اين خانه را ابراهيم ساخت و بيت المقدس را سليمان بنا نهاد كه قرنها بعد از ابراهيم ( علیه السلام) بود .
تعبير از پايگاه كعبه به مكه كه به معناي ازدحام و تراكم جمعيت است نشان مي دهد كه كعبه محور جهاني بوده كه از هر سوي عالم درگستره زمان به آن رجوع كرده اند و بر اثر انبوه جمعيت ، جايگاه آن به مكه نامگذاري شده است.هنگامي كه كعبه قبله رسمي مسلمانان شد، پيروان كيش موسي كليم الله) علیه السلام)اعتراض كردند كه چگونه قبله از بيت المقدس كه در نزد اسحاق و ابراهيم محترم بود به كعبه انتقال يافت حال آن كه بيت المقدس قديمي تر و افضل و اعظم از آن است؟ و وحي نازل شد كه : سابقه كعبه بيش از ديگر بناههاي مذهبي عمومي است و كعبه اولين خانه اي است كه براي عبادت بندگان خدا و هدايت همگان تا سيس شده است ، چنان كه با بركتهاي فراوان و گوناگون همراه است و هدايت آن براي همه جامعه بشري بوده است . به همين جهت از ديرباز همه اقوام و مللي كه به پرستش خدا معتقد بودند به كعبه احترام مي گذاشتند وبه علل گوناگوني تكريم آن را لازم مي دانستند .
از پيامبر اكرم( صلی الله علیه و اله وسلم) پرسيدند : اول مسجدي كه براي مردم بنا شد ، كدام بود ؟
حضرت فرمود : مسجد الحرام سپس بيت المقدس .
بنابراين تاريخ كعبه به قبل از زمان حضرت آدم(علیه السلام) بر مي گردد و قدمت و سابقه تاريخي آن چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد .


الف) علل شرافت كعبه بر بيت المقدس


1.خداوند طبق اين آيه شريفه اولين ومهمترين ملاك برتري وشرافت كعبه را بر بيت المقدس ، قدمت آن مي داند چون كعبه اولين است كه بر زمين بنا شده و زمين از زير آن گسترش يافت (دحو الارض ( .
و همچنين در روايات از حج حضرت آدم( علیه السلام)، نوح ، سليمان و حضرت موسي( علیه السلام) خبر داده شده است .
2.دومين دليل برتري كعبه امن بودن آن است كه هيچ سرزمين و مكاني داراي چنــين ويژگي و امتيـــازي نمي باشد .
خداوند متعال مي فرمايد :
«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنّا جَعَلْنا حَرَماً امِناً وَ يُتَخَطَّفُ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ »
آيا كافران نديدند كه ما آن شهر را حرم امن قرار داديم در حالي كه مردم را در اطراف كعبه(بيرون از حرم)مي ربايند ؟
« وَ إذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أَمناً»
هنگامي كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براي مردم قرار داديم .
عبدالله بن سنان گويد :
از امام صادق ( علیه السلام) پرسيدم: فرموده خداوند عز و جل \" و من دخله كان آمناً \" كه هر كسداخل آن گردد در امان است . آيا مراد خانه است يا حرم ؟
قالَ: مَنْ دَخَلَ الْحَرَمَ مِنَ النّاسِ مستجيراً بِهِ فَهُوَ آمِنٌ مِنْ


سَخَطِ الله...
امام صادق علیه السلام فرمود : هر كس از مردم داخل حرم شود و به آن جا پناه آورد از خشم خداوند در امان خواهد بود .
3.حفظ كعبه از گزند ظالمان و ستمگران :
در تاريخ آمده است كه هيچ ستمگري كعبه را تماماً خراب نكرده است و هر كس قصد خراب كردن كعبه را داشته ، هلاك شده است و حال آن كه( بخت النصر) سراسر بيت المقدس را خراب و ويران ساخت .
در قرآن به داستان اصحاب فيل (ابرهه)اشاره شده است كه وقتي آهنگ خرابي كعبه را كردند بوسيله پرندگان كه هر كدام سنگ ريزه اي در منقار خود داشتند همه آنها را به هلاكت رساند .


4.نسبت دادن خانه كعبه به خداوند :


«و عَهِدْنا إلي إبراهيمَ و إسماعيلَ أن طَهّرَا بَيْتِيَ لِلطّائِفينَ »
ما با ابراهيم واسماعيل عهد كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان … پاك و پاكيزه گرداند


5.بنا كننده خانه كعبه حضرت آدم( علیه السلام)و تجديد كننده آن بنا حضرت ابراهيم خليل( علیه السلام) بوده اند ، ولي باني بيت المقدس سليمان( علیه السلام)است. شخصيت و فضيلت ابراهيم چيزي است كه قابل انكار نمي باشد .


6.خانه كعبه ، خانه بركت و هدايت عالميان است كه ديگر مكانها فاقد چنين ارزشي هستند .
«إنَّ اوّل بَيْتٍ وضع للناس للّذي ببكّة مباركاً و هُديً للعالَمينْ».
كعبه علاوه بر اين كه اولين و با سابقه ترين خانه عبوديت و پرستش است ، محور بندگي براي همه جهانيان نيز مي باشد و هدايت همگاني را تأمين مي كند و هيچ اختصاصي به گروه و نژاد خاصي ندارد .
خداوند مي فرمايد : « و إذ يرفع إبراهيم القواعد من البيت و اسماعيل »
خداي سبحان در اين باره مي فرمايد :
«و إذبوّأنا لإبراهيمَ مكان البيت أن لا تشرك بي شيئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطّائِفَينَ و القائمين و الركع السجود » .
بياد آور هنگامي را كه جاي خانه را براي ابراهيم آماده كرديم كه چيزي شريك من قرار نده و خانه ام را براي طواف كنندگان و راكعان و سجده كنندگان پاك گردان. .

امضای کاربر: a00b
دوشنبه 05 مهر 1395 - 11:31
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از a00b به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: meysam &
a00b آفلاین




ارسال‌ها : 7
عضویت: 5 /7 /1395
سن: 38
تشکر شده : 7

پاسخ : 1 RE مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن

ب) چگونگي كشف خانه خدا توسط ابراهيم :
« وَ إذبوَّأ نا لإبراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ »
ابراهيم نمي دانست كعبه را كجا بسازد. خداوند بادي سخت فرستاد تا خاكها را از روي پايه هاي اصلي كعبه كه در زمان طوفان نوح ويران شده بود . برداشت و پايه ها آشكار گرديد .
بواء به معني مساوات اجزاي يك مكان و مسطح بودن آن است ، سپس به هرگونه آماده ساختن مكان اطلاق شده است . منظور از اين جمله در آيه فوق اين است كه خداوند مكان خانه كعبه را كه در زمان آدم ساخته شده بود و در طوفان نوح ويران و آثارش محو گشته بود به ابراهيم( علیه السلام) نشان داد . سپس او با همياري فرزندش اسماعيل(علیه السلام)آن را تجديد بنا نمود ، سپس اضافه مي كند هنگامي كه خانه آماده شد ، به ابراهيم خطاب كرديم: اين خانه را كانون توحيد كن و چيزي را شريك من قرار مده و خانه ام را براي طواف كنندگان و قيام كنندگان و ركوع و سجده كنندگان پاك گردان .
مفسر مواهب مي فرمايد :ين كه خداوند متعال مي فرمايد خانه از انجاس پاك دار ، تنها خانه كعبه نيست بلكه به زبان اهل اشارت ، دل خود را كه دارالملك كبرياي من است از همه چيز پاك كن و غيري را بدو راه مده كه او پيمانه شراب محبت ماست ، وحي آمد به داوود(علیه السلام)كه براي من خانه پاك ساز كه نظر عظمت من بوي فرود آيد. وي گفت : و أي بيت بیتك ؟ كدام خانه است كه عظمت و جلال تو را شايد ؟
فرمود كه دل بنده من است ، داوود ( علیه السلام ) فرمود كه او را چگونه پاك گردانم ؟ فرمود : آتش عشق در دل زن تا هر چه غير ماست بسوزد .
پ) آداب دخول كعبه:« أن لا تشرك بي شيئاً و...»
در آيه شريفه دو چيز شرط ورود به خانه كعبه بيان شده است :
1.اگر مي خواهيد به اين خانه وارد شويد و به عبادت مشغول گرديد بايد مشرك نباشيد و در عبادت براي خداوند شريك قائل نشويد .
علامه طباطبائي( قدس سره) در تفسير آيه شريفه فرموده است : مراد از شرك در آيه ، شرك در عبادت است چون منظور از تشرف به خانه خدا عبادت است .
2.تطهير خانه خدا براي عبادت گنندگان :
تطهير خانه كعبه همان زدودن بت ها و خرافات است كه در زمان جاهليت رسم بود . علامه طباطبائي در اين زمينه فرموده است : تطهير كعبه به آن جهت كه عبادتگاه محسوب مي شود اين است كه آن را از اعمال زشت و پليديها كه مايه فساد است پاك كنند.
از امام صادق( علیه السلام)در تفسير آيه شريفه آمده است :
« فينبغي للعبد أن لايدخل مكَّة إلا و هو طاهر قد غسل عرقه و الأذي و تطهر »
سزاوار است براي بنده كه با طهارت وارد مكه شود و خود را از عرق و كثافات شستشو و تطهير نمايد .
حضرت ابراهيم( علیه السلام) خادم مسجد: » طهر بيتي»
اين آيه نشانگر اين است كه : اولاً خداوند آن حضرت را به عنوان خادميت مسجد انتخاب نموده است .
ثانياً : افرادي مي توانند خادم مسجد باشند كه از صفات حسنه اي همچون صفات حضرت ابراهيم( علیه السلام) كه قرآن او را پدر امت اسلام معرفي كرده است برخوردار باشند . در اين آيه هم به مقام والاي ابراهيم اشاره مي كند و هم مقام پر ارزش طواف كنندگان و نمازگزاران را به اين جهت كه به كسي چون ابراهيم دستور خدمت به آنها داده شده است . خادمين مسجد بايد از افراد خوب محل انتخاب شوند كه نسبت به واجبات و محرمات اهميت خاصي قائل باشند و همچون ابراهيم موحد و يكتا پرست باشند ، و آنگاه خانه خدا را براي عبادت بندگان او آماده و پاك و پاكيزه كنند.
ت) حكم نماز خواندن در كعبه:« والقائمين و الركع و السجود »


آنچه در روايات اسلامي به آن اشاره شده است كراهت خواندن نمازهاي يوميه در داخل كعبه است . معاوية بن عمار از امام صادق( علیه السلام)روايت كرده كه آن حضرت فرمود :
« لا تصل المكتوبة في الكعبه ، فإن النبي( صلی الله علیه و اله وسلم)لم يدخل الكعبه في حج و لا عمرة و لكنه دخلها في الفتح مكة ، و صلي ركعتين بين العمودين و معه أسامة بن زيد ».
نماز واجب را در كعبه نخوان ، همانا پيامبر خدا(صلی الله علیه و اله وسلم)در هيچ يك از حج و عمره اي كه بجا آورد داخل كعبه نشد ولكن فقط در فتح مكه داخل كعبه گرديد و دو ركعت نماز بين دو ستون كعبه خواند در حالي كه اسامة بن زيد همراه او بود .


ث) چهار عمل براي زائران خانه خدا:(للطائفين و القائمين و الركع السجود)
خداوند به حضرت ابراهيم(علیه السلام)دستور فرموده كه كعبه را براي حجاج از بت پرستي و شرك براي طواف كنندگان و سجده كنندگان پاك سازي نمايد . اين بدان معناست كه عمده اعمال و عبادت براي زائران كعبه ، طواف ، نماز ، ركوع و سجده است .



فصل سوم
وجوب حج
»و لله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً«
خداوند در اين بخش از آيه در صدد بيان تشريع وجوب حج است كه آن را براي همه انسانها يك بدهي و دين الهي معرفي مي كند .
مراد از تشريع ، تشريع ابتدايي نيست بلكه تشريع امضايي نسبت به تشريع قبلي حضرت ابراهيم(علیه السلام)است چون مراسم حج در زمان حضرت ابراهيم(علیه السلام)به حكم آيه شريفه '' و أذّن في النّاس بالحج " تشريع شده بود .
الف)اهميت و فضيلت حج:(و لله علي الناس حج البيت)


حج يكي از اركان اسلام :
امام باقر(علیه السلام)در مورد اهميت فضيلت حج مي فرمايد : '' بني الاسلام علي خمسة أشياء علي الطلوة و الزكوة و الحج و الصوم و الولايه"
اسلام بر پنج پايه استوار است : نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولايت .
حج برتر از نماز و روزه :
به نقل از ائمه معصوم(عليهم السلام):
'' أن الحج أفضل من الصلاة و الصيام ، لأن المصلي أنما يشتغل عن أهله ساعةً و أن الصائم يشتغل عن أهله بياض يومٍ و أن الحاج يشخص بدنه و ينفق ماله و يطيل عن اهله . لا في مال يرجوه و لا إلي تجارة"
'' فضيلت حج از نماز و روزه بيشتر است . چون نمازگزار فقط لحظه اي از اهلش كناره گيري مي كند و روزه دار يك روز از اهلش اعراض مي كند ولي حاجي حيوان خود را به قرباني مي دهد و مالش را انفاق
مي كند و مدت زيادي از اهل و خانواده اش دوري مي جويد در حالي كه نه به مالي اميد بسته و نه به تجارتي . ''
قوام و استواري اسلام به كعبه ، حج عامل تقويت اسلام:
امام صادق(علیه السلام)درباره اهميت حج مي فرمايد : '' لا يزال الذّين قائماً ما قامت الكعبه"
تا زماني كه خانه كعبه بر پاست اسلام هم بر پاست .
علي(علیه السلام)مي فرمايد : '' فرض الله ……… و الحج تقويةً للدّين"
خداوند مراسم حج را براي تقويت آيين اسلام و وسيله نزديكي مسلمانان تشريع كرد .


ضرورت حضور در حج :
علي(علیه السلام)مي فرمايد :
'' والله و الله في بيت ربكم لا تخلوه ما بقيتم فإنه إن ترك لم تناظروا"
'' و به خدا به خدا سوگند كه به خانه پروردگارتان(كعبه )توجه كنيد ، تا زنده و باقي هستيد آن را خالي نگذاريد؛ كه اگر آن خانه را خالي و رها سازيد ؛ خدا و آفريدگانِ خدا نظرِ مهر و محبت از شما باز خواهند گرفت )يعني بلاي الهي شما را خواهد گرفت . (
بهشت معادل حج مقبول :
امام صادق(علیه السلام)فرمود :
" أن الحج المبرور لا يعدله شيءٌ و لا جزاءٌ إلا الجنة"
" حجي كه مقبول خداوند واقع شود هيچ چيزي معادل آن نمي تواند قرار گيرد و جزاء و پاداش آن بهشت است . "

هفتاد هزار حسنه پاداش حج مقبول :
قال المعصوم(علیه السلام):
" من قدم حاجاً حتي إذا دخل مكةً دخل متواضعاً فإذا دخل المسجد الحرام قصر خطاه من مخافة الله عز و جل فطاف بالبيت طرفاً و صلي ركعتين كتب الله له سبعين الف حسنةٍ ؛ حط عنه سبعين ألف حاجةٍ و حسبه له عتق سبعين ألف رقبه ، قيمة عشره آلاف درهم "
از جمله آداب ورود مكه اين است كه با حالت تواضع وارد مكه شود و هنگام ورود به مسجدالحرام از خوف خداوند قدمهاي كوتاه بردارد ، پس طواف خانه خدا به جا آورد و دو ركعت نماز بخواند ، در اين صورت خداوند هفتاد هزار حسنه براي او مي نويسد و هفتاد هزار گناه را از او محو مي كند و هفتاد هزار درجه او را بالا مي برد و هفتاد هزار حاجت او را شفاعت مي كند و ثواب هفتاد هزار عتق رقبه را برايش حساب مي كند كه قيمت هر بنده اي ده هزار درهم باشد .
حج تولدي دوباره براي انسان :
حاجي اگر تمام اعمال حج را با خلوص نيت و تقرب به خدا به پايان رساند ، مصداق بارز سخن پيامبر گرامي اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم)مي شود كه فرمود :
" من حجَّ وَ لَم يفسُق ، خرج كيوم ولدته أُمه"
كسي كه حج بجا آورد و مرتكب اعمال زشت و ناپسند نگردد از حج خارج شود بسان روزي كه از مادرش متولد شده باشد.
حج عامل خروج از گناه :
رسول گرامي(صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود :
" فإذا طاف بالبيت خرج من ذنوبه فإذا سعي بين الصفا و المروة خرج من ذنوبه ، فإذا وقف بعرفات خرج من ذنوبه ، فإذا وقف مشر الحرام خرج من ذنوبه ، فإذا رمي الجمار خرج من ذنوبه..."
حاجي وقتي طواف خانه خدا را بجا آورد از گناهانش خارج مي شود و وقتي سعي بين صفا و مروه را بجا آورد از تمام گناهانش خارج مي شود و توقف در عرفات و مشعر الحرام و رمي جمرات نيز باعث خروج از گناهان مي شود .
حج عامل صحت و سلامتي بدن :
حضرت علي بن الحسين(علیه السلام)فرموده است :
" حجوا و اعتمروا تصحّ أبدانكم"
حج و عمره بجا آوريد تا بدنتان سالم باشد .
حج عامل ازدياد روزي :
امام سجاد(علیه السلام)فرموده است :
" حجوا و اعتمروا … تتسع أرزاقكم"
حج و عمره بجا آوريد تا روزيتان زيادتر شود .
و فضائل بسيار ديگر كه از حوصله اين مختصر خارج است .
ب)قلمرو وجوب حج :
و لله علي الناس حج البيت
در آيه شريفه كلمه حج مطلق ذكر شده است و مطلق با يكبار بجا آوردن امتثال مي شود . لذا " حج " در عمر يك بار واجب است و با يك بار بجا آوردن در عمر از ذمه انسان ساقط مي شود در تحرير وسيله آمده است : " حج در اصل شرع مقدس در طول عمر جز يك مرتبه واجب نيست "
در روايات فضل بن شاذان از امام رضا(علیه السلام) فلسفه وجوب يكبار حج در طول عمر آمده است
" إنما أمروا بحجةِ واحدةِ لا أكثر من ذالك ، لأن الله وضع الفرائض علي أدني القوة"
همانا يكبار بر وجوب حج دستور داده شده نه بيشتر از آن ، به اين خاطر كه خداوند واجبات را به كمترين مرحله قوت وضع كرده است .
امام صادق(علیه السلام)فرموده است : حج تنها عبادتي است كه در عمر يكبار واجب است و علت آن دوري مكان و سختي و مشقت بدني و خرج اموال است.
پ)شرايط وجوب حج : " من استطاع إليه سبيلاً "
تنها شرطي كه در آيه براي حج ذكر شده است " استطاعت " است . آنچه از ائمه معصومين روايت شده است " استطاعت " همان زاد و راحله و نفقه زير دستاني است كه نفقه آنها بر گردن انسان لازم و واجب است . و نيز پس از بازگشت ، وسيله اداره زندگي مثل ثروت يا ملك يا شغلي داشته باشد و به علاوه ، قدرت بدني و عدم مانع در راه نيز شرط وجوب حج محسوب مي شود.
امام صادق(علیه السلام)مي فرمايد : " و حج البيت واجبٌ علي من استطاع إليه سبيلاً و هو الزاد و الراحلة مع صحة البدن و أن يكون للأنسان ما يخافه علي عياله و ما يرجع إليه بعد حجه"
حج خانه خدا بر كسي كه استطاعت داشته باشد واجب است و استطاعت يعني داشتن زاد و راحله ، صحت بدن ، داشتن هزينه و مخارج خانواده "
اطلاق كلمه " استطاعت " در آيه شريفه شامل اقسام پنج گانه استطاعت مي شود :
1.استطاعت عقلي :
يكي از شرايط وجوب حج بلوغ و عقل است بنابراين ، بر بچه اگر نزديك بلوغش باشد و بر ديوانه اگر چه ادواري باشد واجب نيست.
استطاعت مالي :
در وجوب حج قدرت عقلي كافي نيست ، بلكه در آن استطاعت شرعي نيز معتبر است . استطاعت شرعي عبارت است از توشه و وسيله سفر و ساير چيزهايي كه مورد لزوم است . پس با نبودن چنين استطاعتي حج واجب نيست و كفايت از حجة الاسلام نمي كند.
استطاعت بدني :
در وجوب حج استطاعت بدني شرط است ؛ بنابراين بيماري كه توانايي بر سوار شدن ندارد يا سوار شدن برايش خرج دارد ولو اينكه بر محمل و اتومبيل و هواپيما باشد واجب نيست.
استطاعت زماني :
استطاعت زماني نيز در وجوب حج شرط است پس اگر وقت تنگ باشد به طوري كه به حج نرسد يا با زحمت فراوان برسد حج بر او واجب نيست .
2.استطاعت طريقي :
دروجوب حج استطاعت طريقي شرط است به اين معني كه راه امن باشد ومانعي در راه وجود نداشته باشد كه رسيدن به ميقات با ساير اعمال حج امكان نداشته باشد و همچنين اگر بيم خطر جاني ، مالي ، آبرويي دهد و راه منحصر به آن باشد يا همه راهها خطرناك باشد حج بر او واجب نخواهد بود.
وجوب حج و عمره :
" أتِّموا الْحَجَّ و الْعُمْرَهَ للهِ فَإِنْ اُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلا تَحْلِقوُا رُؤُسَكُمْ حَتّيَ يَبْلُغَ الّهَدْيُ مَحَلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً اَوْ بِهِ أذيَ مِنْ رأسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صيامٍ اَوْ صَدَقَةٍ اَوْ نُسُكٍ فَإذا اَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بالعُمْرَةِ إلي الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصيامُ ثلاثَةِ أيّامٍ في الحَجِّ و سَبْعَةٍ إذا رَجَعْتُمْ تَلْكَ عَشْرَةٌ كاملةٌ ذالِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أهْلُهُ حاضِرِي المسجِدِالحرامِ و اتّقوا اللهَ وَاعْلَموُا أنَّ اللهَ شديدُ العقاب"
" حج و عمره را براي خدا به پايان برسانيد و اگر محصور و بازداشته شديد ، آنچه از قرباني فراهم شود ذبح كنيد ( تا از احرام خارج شويد)و سرهاي خود را نتراشيد ، تا قرباني به جايگاهش برسد و اگر كسي از شما بيمار بود و يا ناراحتي در سر داشت(و ناچار بود سر خود را نتراشد)بايد فديه و كفاره اي از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندي بدهد و هنگامي كه از بيماري و دشمن ايمني يافتيد پس هر كس با ختم عمره ، حج را آغاز كند ، آنچه از قرباني براي او ميسر است ذبح كند و هر كه نيافت ، سه روز در ايام حج و هفت روز هنگامي كه باز مي گرديد روزه بگيرد ، اين ده روز كامل است . البته اين حكم(حكم تمتع)براي كسي است كه خانواده اش مقيم مسجدالحرام نباشد ) يعني اهل مكه و اطراف آن نباشد)و از خدا بپرهيزيد و بدانيد كه او ، سخت كيفر است .
چون كلمه أتموا در آيه شريفه به معناي " أقيموا " آمده كه دلالت بر وجوب حج وعمره مي كند زيرا صيغه امر است و امر ظهور در وجوب دارد .
از امام صادق(علیه السلام) : درباره قول خداوند عزّ و جلّ " و لله علي الناس حجُّ البيتِ من استطاع إليه سبيلاً "
امام خميني در تحرير وسيله در بيان وجوب حج عمره فرموده است :
عمره بر كسي كه شرائط استطاعت را داشته باشد يك مرتبه در عمر واجب مي شود و وجوب آن مانند حج فوري است .

الف)ضرورت اخلاص در حج : " و اتموا الحج و العمرة لله "
يكي از شرايط صحت و قبولي حج و عمره كه در آيه شريفه به آن تصريح شده است اخلاص و تقرب است . در نتيجه حج و عمره اي كه در آن شائبه ی ریا وجود داشته باشد ، صحيح و مقبول واقع نمي شود .
ابوبصير طي حديثي از امام صادق(علیه السلام)نقل كرده كه آن حضرت فرمود :
" مَنْ حَجَّ يُريدُ به الله و لا يريد به رياءً و لا سُمْعَةً غفر الله لَهُ البتّةً"
كسي كه حج را براي خدا بجا آورد و قصد زياد نشان دادن به مردم و يا به گوش مردم رساندن نداشته باشد البته خداوند او را مي بخشد .
ب)احكام محصور و مصدود : " فإن أُحْصِرْتم فما استيسَرَ من الهدي "
" محصور " به كسي گويند كه به خاطر بيماري و كسالت نتواند خودش حج را بجا آورد و "مصدود " به كسي گويند كه دشمن او را از رفتن منع كند .
مصدود جهت خروج از احرام بايد در همان محلي كه از رفتن به مكه منع شده است قرباني كند و بعد تقصير نمايد ، در اين صورت همه چيز حتي زن بر او حلال مي شود .
ولي محصور که به واسطه مريضي و بيماري نتوانست به مكه برود جهت خروج از احرام بايد قرباني يا پول آن را بوسيله شخص اميني به مكه بفرستد تا او در روز و ساعت معيني در مكه قرباني كند و بعد از زمان موعد تقصير نمايد در اين صورت همه چيز غير از زن بر او حلال مي گردد و حلّيت زن متوقف به انجام طواف نساء مي باشد .
پ)حرمت سر تراشيدن براي محصور قبل از رسيدن قرباني به قربانگاه :
" لا تحلقوا رؤسكم حتي يبلغ الهدي محلّه"
محصور محرم هنگامي كه از قرباني خود در قربانگاه اطمينان يافت مي تواند با سر تراشيدن از احرام خارج شود . بنابراين كسي كه با خود قرباني آورده و مشكلي نيز ندارد نبايد قبل از قرباني كردن سر خود را بتراشد.
ت)تقدم عمره بر حج در حج تمتع :
" فَمَنْ تَمَتَّع بالعمرة إلي الحج " …
حج تمتع مركب از دو عمل است ، يكي عمره تمتع و ديگري حج تمتع ، كه عمره بر حج مقدم است .
كساني كه چهل و هشت ميل يا بيشتر از مكه فاصله دارند نخست بايد مراسم عمره تمتع را بجا آورند " ذالك لم يكن حاضري المسجد الحرام " و بعد از آن جهت انجام اعمال حج تمتع محرم شوند .
عمره تمتع از 5 جزء تشكيل يافته است :
احرام(در ميقاتها) .
طواف كعبه .
نماز و طواف .
سعي بين صفا و مروه .
تقصير يعني گرفتن قدري از مو يا ناخن .
در اين صورت از احرام خارج مي شوند و تمام چيزهايي كه به واسطه احرام بر ايشان حرام شده بود حلال مي گردد .
ث)حليت محرمات احرام پس از اتمام عمره تا شروع مناسك حج :
" فمن تمتع بالعمرة الي الحج "
از جمله پيام هاي آيه ، حليت محرمات احرام پس از اتمام عمره است . چون تمتع در آيه به معناي لذت بردن است و حج تمتع آن است كه شخص در ماه حج ، عمره بجا آورد ، سپس از احرام خارج مي شود و آنچه را در حال احرام ممنوع بود ، انجام دهد و بعد براي حج محرم گردد بدون اين كه به يكي از ميقاتها برود .
حج تمتع در شرع مقدس اسلام طبق صريح آيه فوق و روايات اسلامي مشروع است و دليلي بر نسخ آن وجود ندارد چون هيچ كس جز پيامبران حق اعلام نسخ حكمي را ندارد . ) بر خلاف آنچه عمر انجام متعه در حج و ازدواج موقت را تحريم كرده است(.
حج تمتع از حج قران كه بايد قرباني با خود بياورند بهتر است و هم فضيلتش از حج افراد بيشتر است .
امام صادق(علیه السلام)فرمود : " التمتع افضل الحج و به نزول القرآن و جرت السُنةُ"
حج تمتع با فضيلت ترين اقسام حج است و در قرآن و سنت نيز به آن اشاره دارند .
ج)همگاني بودن حج" : و لله علي الناس حج البيت "
از اطلاق آيه و تعبير به(علي الناس)استفاده مي شود كه وجوب حج اختصاصي به مسلمانان ندارد بلكه مانند ساير قوانين اسلامي همه موظفند آن را انجام دهند و با قاعده معروف " الكفار مكلفون بالفروع كما أنهم مكلفون بالاصول "
آيه فوق و مانند آن تأييد مي شود ، گر چه شرط صحيح بودن اين گونه اعمال و عبادت اين است كه نخست اسلام را بپذيرند و سپس آنها را انجام بدهند و عدم قبول اسلام مسئوليت آنها را در برابر اين گونه وظائف و از بين نمي برد و در قيامت بايد پاسخگوي كوتاهي هاي خود باشند .
چ)آفات ترك حج :
" و من كفر فإن الله غني عن العالمين "
در اين بخش از آيه خداوند ترك حج را ضروري براي انسانها مي داند و چون طبق همين آيه شريفه خداوند از همه جهانيان بي نياز است و احتياج به اعمال و عبادتهاي بندگانش ندارد ،بلكه آنها هستند كه نيازمندند و كسي كه وجوب حج را منكر مي شود كافر است زيرا طبق روايات رسيده ، شخص مستطيع اگر حج را ترك كند نسبت به نعمتهاي الهي كفران نعمت كرده است . و حتي كسي كه در انجام حج بعد از استطاعت كوتاهي ورزد و اين فريضه الهي را تأخير بياندازد تا بميرد خداوند در قيامت او را يهودي يا نصراني محشور مي سازد .
از امام صادق ( علیه السلام) روايت شده كه فرمود :
«من مات و لم يحج حجة الاسلام لم يمنعه من ذالك حاجة تحجف به ، أو سلطان يمنعه فليمت يهوديا او نصرانيا»
كسي كه بعد از استطاعت كوتاهي ورزد و حج واجب خود را بجا نياورد و آن را تأخير بيندازد تا بميرد - اگر علت تأخير نيازمندي شديد ، مرض و بيماري كه با آن توان انجام حج را نداشته باشد و يا حاكمي مانع آن شود نباشد ، در قيامت يهودي و يا نصراني محشور مي شود .
علامه طباطبايي( قدس سره) در ذيل آيه شريفه مي فرمايد :
كلمه ( كفر) در اينجا به معناي كفر در اصول دين نيست ، بلكه منظور كفر به فروع است، نظير كفر به نماز و زكات كه به معناي ترك آن دو مي باشد .
و كلام از قبيل بكار بردن علت بجاي معلول است و تقدير آن چنين مي باشد :
« و من ترك الحج فلا يضرالله شيئا فان الله غني عن العالمين »
يعني هر كس حج را ترك كند ، ضرري به خدا نمي رساند چون خداي بي نياز در همه عالميان است .
محورهاي كلي اعمال حج:
: " يسئلونك عن الأهله قل هي مواقيتٌ للنّاسِ و الحج"
نهاد حج بر دو محور استوار است:
1.محور زمان
2.محور مكان
اين دو محور در تحقق حج و در صحت آن نقش فراوان دارد و ترك شروطي كه مربوط به زمان و مكان اعمال حج باشد ، سبب خراب شدن و پذيرفته نبودن آن است .
1-عنصر زمان :
اعمال حج و آغاز و انجام آن بايستي دقيق و منظم در يك جدول زماني انجام گيرد .
معيار ، ماه هاي قمري است ، اين ماه ها به سبب آن كه 29 تا 30 روز هستند با ماه هاي شمسي حركت مي كنند لذا ماه ذي الحجه كه اعمال حج در آن صورت مي گيرد ، گاهي در زمستان ، گاهي در تابستان و پاييز و بهار قرار مي گيرد . آغاز حج ، بايستي اصولاً در يكي از سه ماه ( شوال - ذي القعده - ذي الحجه)باشد . در اين سه ماه طبق سنت اسلامي و پيش از اسلام جنگ ممنوع بود و از احترام و حرمت خاصي برخوردار بود .
گسيل شدن به سوي عرفات ظهر روز نهم مي باشد كه تا غروب در آن مكان مقدس به توبه و انابه و راز و نياز با معبود سپري نمايد و شب آن روز مخصوص وقوف در مشعر و روز دهم ويژه اعمال رمي جمره عقبه و قرباني و تقصير يا حلق مي باشد ، سپس تكرار رمي (جمرات سه گانه ) يعني پرتاب سنگ به سمبل شيطان تا سه روز ( اعمال تشريق ) صورت مي گيرد و پس از آن نوبت به باقيمانده اعمال حج ( طواف و نماز طواف و سعي وصفا و مروه و طواف نساء و نماز آن ) مي رسد كه در تمام مراحل آهنگ رفتار حج گذاران هماهنگ با زمان است ، همچنان كه با طبيعت درون و برون خود نيز همنو است .


2-عنصر مكان :
بخش ديگر نظم و ترتيب حج مربوط به اهميت و حساسيت مكاني آن است كه از لحاظ حقوقي، ابعاد جديدي به حج مي دهد .
محور مكاني حج ، خانه " كعبه " است كه مقدس ترين معابد روي زمين است ( اولين خانه اي كه در روي زمين براي عبادت پروردگار بنا شده است و مسجد الحرام مقدس ترين مساجد است)در محدوده اين مسجد مقدس و با شكوه چند جاي مقدس و تاريخي ديگر نيز وجود دارد. يكي از آنها مقام ابراهيم است جايي در نزديك كعبه و محل عبادت ابراهيم(علیه السلام)كه هر حج گذار پس از طواف بايد مطابق سنت ابراهيم(علیه السلام)در جاي او بايستد و دو ركعت نماز طواف بخواند .
در كنار كعبه ديواري كوتاه به صورت هلال كشيده شده كه " حجر اسماعيل " نام دارد و آرامگاه اسماعيل و مادر او هاجر و چند پيامبر ديگر است كه بخاطر قداستش به امر الهي داخل در مطاف حجاج مي باشد .
در گوشه مسجد ، چاه يا چشمه زمزم قرار گرفته است ، همانكه به صورت معجزه از زير پاي اسماعيل(علیه السلام) جاري شد و آنها را از تشنگي نجات داد .
بيرون و كنار اين مسجد ، دو تپه سنگي و صخره اي به نام " صفا " و " مروه " هست و هر حاجي مي بايست به عنوان عملي واجب از اعمال حج ، مسافت بين اين دو را(حدوداً 400 متر (هفت بار طي كند«سعي« .
كعبه در مسجدالحرام و مسجدالحرام در شهر مكه قرار دارد و خود اين شهر نيز داراي قداست وحرمت است و " حرم " ناميده مي شود ، يعني منطقه امن كه از لحاظ حقوقي ويژگيها وآثار وخواصي مخصوص به خود دارد . لذا به دليل اهميت ويژه اين منطقه براي ورود به آن قوانين و آداب خاصي است كه شامل احرام در ميقات هاي مشخصي كه خود از نظر مكاني مشخص و معين هستند و حاجي از هر سويي كه به سمت مكه در حركت باشد در مسير خود بايستي به يكي از ميقات ها رفته و طي اعمال خاصي محرم شود تا اجازه دخول به منطقه امن الهي و حرم او را داشته باشد .
خارج از شهر مكه و در ناحيه شمالي آن سه منطقه مقدس و حساس وجود دارد كه نقش مهمي را در مراسم و مناسك حج دارا هستند .
اولاً ناحيه اي به نام " منا " كه بياباني در سمت شرق و حدود 6 كيلومتري مكه است و بالاتر از آن منطقه ديگري به نام " مشعر " كه فاصله بين منا و عرفات است و " عرفات " در سمت شمال و به فاصله 24 كيلومتري مكه قرار گرفته و دشت مسطحي است و اين سه منطقه ميدان عبادت و تفكر حاجيان و عرصه نمايش كارزار با شيطان و غرايز حيواني و انجام مناسك عبادي و تهذيب اخلاقي و … مي باشد كه هر كدام در جاي خود توضيح و تشريح خواهد شد.
ماههاي حرام مايه قوام انسانها: ( و الشهر الحرام)
ماههاي حرام طبق آيه شريفه مايه قوام انسان هاست . چون خداوند در اين ماهها جنگ و ستيز را تحريم نموده است تا مسلمانان در اين ماهها كه به زيارت خانه خدا مشرف مي شوند در محيطي آرام و امن اشتغال به مراسم حج و عمره خود داشته باشند .
خداوند مي فرمايد :
«إنّ عدّة الشهورِ عند الله اثْناعشر شهراً في كتابِ الله يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ و الأَرْضَ مِنْها أرْبَعَةٌ حَرَمٌ ذلك الدّينُ الْقَيِّمُ »
تعداد ماهها درنزد خداوند در كتاب الهي ، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده دوازده ماه است كه چهار ماه از آنها ماههاي حرام است و جنگ در آنها ممنوع است اين آيين ثابت و پابرجاي الهي است .
و مي فرمايد :
» يَسْئَلوُنَكَ عَنِِ الشَّهرِ الحَرامِ قتالٌ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كبيرٌ وصَّد عن سبيلِِ اللهِ وَكُفْرٌ بِهِ و المسجِدِ الحرامِ وَ إِخراجُ أهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عنداللهِ «
از تو درباره جنگ كردن در ماه حرام ، سؤال مي كنند، بگو : جنگ در آن(گناهي)بزرگ است و جلوگيري از راه خدا و كفر ورزيدن به او و هتك احترام مسجدالحرام و اخراج ساكنان آن ، نزد خداوند مهم تر از آن است(يعني گناهش از جنگ در ماه هاي حرام بزرگتر است ).
اين چهار ماه(رجب ، ذي القعده ، ذي الحجه ، محرم)يك فرصت خوبي است كه مسلمانان به تنظيم و تدوين امور زندگي خود بپردازند و به استراحت و رفع مشكلات خود باشند تا معاش و زندگي خود را قوام بخشند . بنابراين ماه هاي حرام نيز هم چون خانه كعبه مايه قوام زندگي انسانها است . البته نقش ماه هاي حرام در قوام جوامع به خاطر كعبه و مناسك حج است ، چون در آيه شريفه كعبه و هدي و قلائد همراه با ماه هاي حرام ذكر شده است كه بيانگر تأثير كعبه و مناسك حج در ماه هاي حرام است .

بخش دوم
فلسفه حج
فصل1) فلسفه احكام حج از ديدكاه آيات و روايات
فصل2) فلسفه و اسرار عميق حج


بزرگان فلسفه احكام را به چهار دسته تقسيم نموده اند كه شرح آن را بيان نموده اند:
احكامي كه از همان آغاز بعثت پيامبر اكرم (ص) فلسفه آن برهمگان آشكار بوده و مردم به تناسب فكر و معلومات خود هر كدام چيزي از آن را درك مي كردند كه شكل قانوني هم به آن دادند مانند : تحريم دروغ ، خيانت ، تهمت ، قتل نفس ، سرقت ، ظلم و ستم ، كم فروشي و تقلب و يا امر به عدالت ،پاكي ، درستي ،كمك به مستمندان و ستمديدگان و نيكي به پدر و مادر و خويشان و مانند اينها كه هركس در هر پايه از معلومات باشد فلسفه و اسرار اين احكام را در مي يابد .
1-احكامي كه فلسفه آن بر توده مردم و يا بر دانشمندان نيز روشن نبوده است و در متن قرآن و يا سخنان پيشوايان بزرگ اشارتي به اسرارآنها رفته است مانند فلسفه سه گانه روزه (اخلاقي و اجتماعي و بهداشتي )
كه قرآن مجيد اشاراتي به تأثير تربيتي و اخلاقي آن نموده است و مي فرمايد : « لعلكم تتقون» و امام صادق ( علیه السلام ) مي فرمايد در امور اجتماعي " يستوي الفقير و الغني " يعني " ثروتمندان و فقيران يكسان زندگي مي كنند .
2-احكامي كه با گذشت زمان و پيشرفت علم و آگاهي بشر پي برده اند و پرده از روي اسرار آنها برداشته شده و چهره آنها نمايان گشته است و ما مي توانيم آنها را سندهاي زنده اي بر عظمت و اصالت اين احكام آسماني بدانيم مانند اثرات زيانبار جسمي و روحي و اجتماعي مشروبات الكلي و حتي اثر آنها روي ژنها و جنين ها كه امروز از زبان آمار مي توان شنيد و يا قمار و هيجانات عصبي و خطراتي كه بر اثر تقسيم غير عادلانه ثروت و يا زيانهاي غير قابل انكار اقتصادي و اخلاقي و ربا خواري و يا مضرات غذاها و آبها و اماكن آلوده كه در اسلام نهي شده كه پس از كشت ميكروبها و ويروسها شكل حسي به خود گرفته است و همه و همه اينها جزء اين دسته احكام مي باشد كه با بالا رفتن سطح فكر بشر پرده از روي فلسفه آنها كنار زده است .
3-آخرين دسته از احكام آنها است كه نه از آغاز روشن و بديهي بوده و نه در لابه لاي متون اسلامي به اسرار آن اشاره شده و نه با گذشت زمان به اسرار آن دسترسي يافته ايم ، اموري مانند ركعات نمازها يا حد نصاب اجناس نه گانه زكات و يا بعضي از مناسك حج در اين دسته قرار دارند .
آيا آيندگان بايد با پيشرفت علم و دانش پرده از روي اينها بردارند ؟
آيا آخرين وصي پيامبر ( صلی الله علیه و اله وسلم ) و حجت خدا مأمور توضيح و تفسیر آنهاست ؟ آيا اينها جنبه انضباطي دارد ؟ و …
هيچ كدام بر ما معلوم نيست ، همين قدر مي دانيم كه دسته چهارم از احكام به همان اندازه براي ما قابل احترام و لازم الاجراء مي باشد كه سه دسته پيش است .
فصل اول


فلسفه ی احکام حج از دیدگاه آیات و روایات


بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم كه هيچ حكمي بدون حكمت نيست .
مجموعه هستي بر اساس حكمت و بر مبناي مصلحت بوده و هست ( حكيم مطلق كه علم مطلق است ) و هر چه خواهد يا گويد و يا ايجاد كند در آن حكمتي است و هر موجودي را علتي و هر فرمان را فلسفه اي است و در حريم هستي واژه هايي چون عبث و لغو ، گراف ، تصادف ، اتفاق و … راه ندارد .
" جَعَلَ اللهُ الكَعْبَةً البَيْتِ الْحَرامَ وَ الْشَهْرَ الْحَرامَ وَ الْهُدي وَ الْقَلَائِدَ ذلكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما في السَمواتِ وَما فيِ الْارضِ وَ أنَّ اللهَ بِكُلِ شَي ءٍ عَليمَ"
خدا كعبه را خانه حرام قرار داد و نيز حرم را حرمت داد و نيز هدي و قلائد را ( قرباني نشان دار و بي نشان) قرار داد تا بدانيد كه خدا به هر چه در آسمانها و زمين است آگاه و به همه چيز دانا است .
" لِيَشْهَدوُا مَنَافعَ لَهُمْ وَ يَذْكُروُاسْمَ اللهِ في اَيامٍ مَعْلوُماتٍ عَلي ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيَةِ الأَنْعامِ فَكُلوُا مِنَها وَ اَطْعِموُا البائِسَ الفَقيرَ"
تا مردم شاهد منافع خويشتن باشند و نام خدا را در ايامي معين ياد كنند كه ما شما را از حيوانات روزي داديم از آن بخوريد و به درمانده و فقير نيز بخورانيد .

امضای کاربر: a00b
دوشنبه 05 مهر 1395 - 11:32
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از a00b به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: meysam /
a00b آفلاین




ارسال‌ها : 7
عضویت: 5 /7 /1395
سن: 38
تشکر شده : 7

پاسخ : 2 RE مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن

علامه طباطبائي در تفسير الميزان درباره اين آيه مي فرمايد :
لام بر سر جمله مورد بحث لام تعليل است و يا لام غايت و اين جار و مجرور متعلق است به جمله يعني اگر اعلام كني مي آيند به سوي تو براي اينكه منافع خود را مشاهده كنند و بنا بر اين كه لام غايت معنا اين مي شود كه مي آيند به سوي تو و منافع خود را مشاهده مي كنند در اين جمله منافع مطلق ذكر شده و نفرموده منافع دنياي و يا اخروي ، چون منافع دو نوع است : يكي دنيوي كه حوائج گوناگون اين جهان را بر مي آورد و نواقص مختلف را برطرف مي سازد مانند تجارت ، سياست ، امارت ، تدبير و اقسام رسوم و آداب و سنن و عادات و انواع تعاون و ياريهاي اجتماعي معلوم است كه وقتي اقوام و امتهاي مختلف از مناطق مختلف زمين با همه تفاوتها كه در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها ست در يك جا جمع شده و سپس يكديگر را شناختند و معلوم شده كه حكم همه واحد و آن حكم حق است و معبود همه يكي است و او خداي عزّ و جلّ است اين اتحاد روحي آنها به اتحاد جسمي يعني وحدت حكم ايشان را به تشابه در عمل مي كشاند و اين از آن ديگري آن چه مي پسندد مي آموزد ، و آن ديگري خوبي هاي اين را مي گيرد و اين به كمك آن مي شتابد و در حل مشكلات آن قوم كمر مي بندد و به اندازه مقدور خود ياريش مي دهد .
در نتيجه جامعه هاي كوچك به صورت يك جامعه بزرگ مبدل مي شود و آن وقت نيروهاي جزئي نيز به نيروهاي كلي مبدل مي شود كه كوه هاي بلند هم در مقابل آن نمي تواند مقاومت كند و هيچ دشمن نيرومندي حريف آن نمي شود و جان كلام اين كه هيچ راهي به سوي حل مشكلات به مانند تعامل و تعاون نيست و هيچ راهي به سوي تعاون چون تفاهم نيست و هيچ راهي به سوي تفاهم مانند تفاهم ديني نيست.
نوع دوم از منافع ، منافع اخروي است كه همان وجود انواع تقرب ها به سوي خداست ، تقرب هايي كه عبوديت آدمي را مجسم مي سازد و اثرش در عمل و گفتار آدمي هويدا گردد و عمل حج با مناسكي كه دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است چون مشتمل است بر ترك تعدادي از لذايذ زندگي و كارهاي دنيايي و كوششها براي دنيا و تحمل مشقت ها و طواف پيرامون خانه او و نماز و قرباني و انفاق و روزه و غيره آن .
عمل حج با اركان و اجزايي كه دارد يك دوره كامل مسير ابراهيم خليل ( علیه السلام ) در مراحل توحيد و نفي شرك و اخلاص عبوديت او را مجسم مي سازد .
به همين دليل روشن مي شود كه چرا فرمود ، در ميان مردم حج را اعلام كن تا به سويت بيايند چون معناي آمدن مردم به سوي ابراهيم ( علیه السلام ) اين است كه مردم به سوي خانه اي كه او بنا كرده بيايند و آن را زيارت كنند و آمدنشان مستلزم اين است كه اين منافع اخروي و دنيوي را مشاهده كنند و وقتي مشاهده كردند علاقمند به آن خانه شوند چون خلقت انسان به گونه اي است كه منفعت را دوست دارند .
" و يذكروا اسم الله في الايام علي ما رزقهم من بهيمة الانعام "
فلسفه ديگر حج ذكر ياد خداست ، حج عبادتي است كه انسان را به ياد خدا مي اندازد . حج از جمله عواملي است كه انسان را به تهذيب نفس و فضائل اخلاقي نزديك مي سازد . لذا حجاج خانه خدا با ياد او مي توانند با اطمينان و آرامش خاطر به انجام فريضه حج بپردازند . ( ألا بذكر الله تطمئن القلوب )
تفسير :
راغب گفته كلمه بهيمه به معناي حيوان بي زبان و غير درنده است و از اينجهت بهيمه اش خوانند كه در صورت آن ابهام است و كسي نمي داند از اين صدا كه مي كند چه منظوري دارد.
و در قرآن كريم هم از آنجا كه فرموده " احلت لكم بهيمة الانعام " به همين معناست . يعني شامل درندگان نمي شود و همچنين درباره نعم گفته اين كلمه در خصوص شتر استعمال مي شود و جمع آن را انعام مي گويند و اگر شتر را به اين نام ناميده اند بدين جهت است كه اين حيوان در نظر اعراب از بزرگترين نعمتها به شمار مي رود اين معني در خصوص مفرد اين كلمه است واما جمع آن انعام در شتر وگاو وگوسفند هر سه استعال مي شود البته به شرطي كه شتر هم در ميان باشد. پس مراد از اين بهيمة الانعام انواع سه گانه مذكور يعني شتر وگاو وگوسفند است . مراد از ذكر دراين آيه چند قول تفسير شده است:
ذكر نام خدا به هنگام ذبح قرباني .
مراد از ذكر همان تكبيرهاي وارد شده درمني است .
مراد مطلق ذكر وياد خدا در ايام حج است .


فلسفه حج از ديدگاه امام علي ( علیه السلام ) در نهج البلاغه :
الف ) فلسفه و ره آورد حج :
خدا ، حج خانه محترم خود را بر شما واجب كرده همان خانه اي كه آن را قبله گاه انسانها قرار داده كه چونان تشنگان به سوي آن روي مي آورند وهمانند كبوتران به آن پناه مي برند .
خداي سبحان ، كعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت خود قرار داد و در ميان انسانها ، شنوندگاني را برگزيد كه دعوت او را براي حج ، اجابت كنند ، و سخن او را تصديق نمايند و پاي بر جايگاه پيامبران الهي نهند . همانند فرشتگاني كه بر گرد عرش الهي طواف مي كنند و سودهاي فراوان در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوي وعده گاه آمرزش الهي بشتابند . خداي سبحان ، كعبه را براي اسلام ، نشانه گويا و براي پناهندگان خانه امن و امان قرار داد ، اداي حق آن را واجب كرد در حج بيت الله را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرر داشت كه به زيارت آن برويد و فرمود : آن كسي كه توان رفتن به خانه خدا را دارد ، حج بر او واجب است و آن كسي كه انكار كند ، خداوند از همه جهانيان بي نياز است .
ب ) فلسفه حج:
آيا مشاهده نمي كنيد كه همانا خداوند سبحان ، انسانهاي پيشين از آدم ( علیه السلام ) تا آيندگان جهان را با سنگهايي در مكه آزمايش كرد كه نه زيان مي رسانند و نه نفعي دارند ، نه مي بينند و نه مي شنوند ؟ اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد . سپس كعبه را در سنگلاخ ترين مكانها ، بي گياه ترين زمين ها و چشمه هاي كم آب و آبادي هاي دور از هم قرارداد كه نه شتر ، نه اسب و گاو و گوسفند ، هيچ كدام در آن سرزمين آسايش ندارند ، سپس آدم ( علیه السلام ) و فرزندانش را فرمان داد كه به سوي كعبه برگردند و آن را مركز اجتماع و سرمنزل مقصود و بار اندازشان گردانند تا مردم با عشق قلب ها ، به سرعت از ميان فلاتها و دشت هاي دور و از درون شهرها ، روستاها ، دره هاي عميق و جزاير از هم پراكنده درياها به مكه روي آورند ، شانه هاي خود را بجنباند و گردا گرد كعبه لااله الا الله بر زبان جاري سازند و در اطراف خانه طواف كنند و با موهاي آشفته و بدنهاي پر گرد و غبار در حركت باشند ، لباسهاي خود را كه نشانه شخصيت هر فرد است درآورند و با اصلاح كردن موهاي سر ، قيافه خود را تغيير دهند ، كه آزموني بزرگ و امتحاني سخت است و آزمايشي آشكار است براي پاك سازي و خالص شدن كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد .
اگر خداوند خانه محترمش و مكانهاي انجام مراسم حج را ، در ميان باغ ها و شهرها و سرزمين هاي سبز و هموار و پر درخت و ميوه ، مناطق آباد و داراي خانه ها و كاخ هاي بسيار و آبادي هاي به هم پيوسته ، در ميان گندم زارها و باغات خرم و پر از گل و گياه ، داراي مناظري زيبا و پر آب ، در وسط باغستاني شادي آفرين و جاده هاي آباد قرار مي داد ، به همان اندازه كه آزمايش ساده بود ، پاداش نيز سبك تر مي شد .
اگر پايه و بنيان كعبه و سنگهايي كه در ساختمان آن به كار رفته از زمرد سبز و ياقوت سرخ، داراي نور و روشنايي بود ، دلها ديرتر به شك و ترديد مي رسيدند و تلاش شيطان بر قلبها كمتر اثر مي گذاشت و وسوسه هاي پنهاني او در مردم كارگر نبود .
در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختيها مي آزمايد و با مشكلات زياد به عبادت مي خواند و به اقسام گرفتاريها مبتلا مي سازد تا كبر و خودپسندي را از دلهايشان خارج كند و به جاي آن فروتني آورد و درهاي فضل و رحمتش را به رويشان بگشايد و وسائل عفو و بخشش را به آساني در اختيارشان مي گذارد .



پ ) وصيت امام علي ( علیه السلام ) به امام حسن و امام حسين ( علیه السلام ) پس از ضربت خوردن آن حضرت :
" و الله الله في بيت ربّكُم لا تُخَلّوُهُ ما بَقيِتُمْ، فَإِنَّهُ إنْ لا تُرِكَ لَمْ تُناظَروُا "
خدا را خدا را ! درباره خانه خدا ، تا هستيد آن را خالي مگذاريد ، زيرا اگر كعبه خلوت شود ، مهلت داده نمي شويد.
ت ) رسيدگي به امور حاجيان در مراسم حج :
پس از ياد خدا و درود ! براي مردم ، حج را به پاي دار و روزهاي خدا را به يادشان آور در بامداد و شامگاه در يك مجلس عمومي با مردم بنشين ، آنان كه پرسشهاي ديني دارند با فتواها آشنايشان بگردان وناآگاه را آموزش ده و با دانشمندان به گفتگو بپرداز ، جز زبانت چيز ديگري پيام رسانت با مردم و جز چهره ات در باني وجود نداشته باشد و هيچ نيازمندي را از ديدار خود محروم مگردان زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود ، گرچه در پايان حاجت او برآورده شود ديگر تو را نستايد .
در مصرف اموال عمومي كه در دست تو جمع شده است انديشه كن و آن را به عيالمندان و گرسنگان پيرامونت ببخش و به مستمندان و نيازمنداني كه سخت به كمك مالي تو احتياج دارند برسان و مازاد را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندي كه در اين سامان هستند تقسيم گردد .
سفارش به رفع نيازهاي حجاج : به مردم مكه فرمان ده تا از هيچ زائري در ايام حج اجرت مسكن نگيرند كه خداي سبحان فرمود " عاكف و بادي در مكه يكسانند "
عاكف يعني اهل مكه و بادي يعني زائراني كه از ديگر شهرها به حج مي آيند ، تا خدا ما و شما را به آن چه دوست دارد توفيق عنايت فرمايد . با درود
ث ) حج در روایات رسیده از سایر ائمه معصومین ( علیهم السلام )
عيسي بن يونس روايت كرده است ، ابن ابي العوجاء از شاگردان حسن بصري بود سپس از مسير توحيد منحرف شد و نزد امام صادق ( علیه السلام ) آمد و نشست سپس گفت : تا كي اين خرمن را با پاها مي كوبيد ؟ به اين سنگ پناه مي آوريد و اين خانه افراشته از آجر و كلوخ را مي پرستيد و هم چون شتران فراري دور اين خانه هروله مي كنيد ؟ هركسي در اين باره بينديشيد مي داند كه اين كار را كسي غيــر فرزانه و بي انديشه بنيان نهاده است پس بگو تو كه رئيس اين آئين و قله آني و پدرت پايه و نظام آن است.
امام صادق ( علیه السلام ) فرمود : خداوند هر كسي را گمراه و كور دل مي سازد حق را برايش ناخوش مي دارد و به كامش گوارا نمي آيد و شيطان سررشته دار و همنشين اومي شود و او را به سوي هلاكت مي كشاند و از آن بيرونش نمي آورد ، اين خانه اي است كه خداوند به وسيله آن بندگانش را به پرستش خود فرا خوانده است تا در انجام آن ميزان طاعتشان را بيازمايد از اين رو بندگان را به بزرگداشت و زيارت آن تشويق كرده و آن را جايگاه پيامبران و قبله گاه نمازگزاران قرار داده است پس آن شعبه اي از رضاي الهي و راهي به سوي آمرزش خدايي است كه به راستي كمال و كانون عظمت و جلال استوار شده است.
ابان بن عثمان با يك واسطه از امام باقر ( علیه السلام ) روايت مي كند به آن حضرت عرض كردم چرا به حج ، حج گفته شده است ؟ فرمود : فلاني حج كرد يعني رستگار شد . و نيز در حج خرج كردن ثروتها و رنج و خستگي و بازداشتن بدنها از خواسته ها و لذايذ در عبادات به خدا نزديك شدن و خضوع و فروتني و كرنش و مذلت در پيشگاه حق بيرون آمدن در گرما و سرما و ايمني و ترس است به صورت حركتي پيوسته به علاوه در حج براي همه مردم منافعي است و شوق و بيم به سوي پروردگار سبحان و نيز رها كردن سنگدلي و خسّت و غفلت و نااميدي است و تجديد حقوق و بازداشتن جانها و سود بردن هر كه در شرق و غرب و خشكي و درياست چه حج گذار و چه تاجر و وارد كنندگان كالا و فروشنده و خريدار و كاسب و بينوا كه حج نمي گذارد و همچنين رفع نيازهاي مردم اطراف و جاهايي كه مي توانند در آن جا گرد آيند تا منافع خويش را شاهد باشند.
هشام بن حكم از امام صادق ( علیه السلام ) پرسيدند : به چه علت ، خداوند بندگان را مكلف ساخته كه حج گذارند و كعبه را طواف كنند ؟ فرمودند : خداوند مردمان را آفريد… تا آن كه فرمود و آنان را فرمان داد به آنچه كه فرمانبرداري در دين باشد و مصلحتشان در كار دنيايشان. پس حج آمدن از شرق و غرب را قرار داد ، تا يكديگر را بشناسندو هركدامشان كالاهاي تجارتي را از شهري به شهري ببرند ، تا از اين رهگذر ، كرايه دهنده و شتربان سود ببرند تا آن كه نشانه هاي رسول خدا ( صلی الله علیه و اله وسلم ) و اخبار او شناخته و ياد شود و فراموش نگردد و اگر هر قومي به شهرهاي خودشان و آن چه در آنهاست اتكاء مي كردند ، هلاك مي شدند و شهرها ويران مي شد و جذب كالا و سود بردنها از بين مي رفت و از خبرها آگاه نمي شدند ، اين است علت حج.
امام صادق ( علیه السلام ) فرمود : تا وقتي كعبه برپاست دين هم برپا و استوار است.
فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) : خداوند ايمان را براي پاك شدن از شرك …. و حج را به خاطر جلوه بخشي دين واجب ساخته است .
در كتاب عيون اخبار الرضا از جمله مسائلي كه حضرت رضا ( علیه السلام ) براي محمد بن سنان وپاسخش به سؤالات او از علل نوشت يكي از علل ، علت وجوب حج بوده كه نوشته است . علت آن رفتن به ميهماني خداي عزوجل وطلب حوائج وبيرون شدن از همه گناهان است وبراي اين است كه از گناهان گذشته تائب شود و نسبت به آينده اش تجديد عمل نمايد ونيز در حج انسان موفق به بذل مال ميشود وتنش به زحمت مي افتد ودر مقابل اجر مي برد و آدمي را از شهوات ولذات باز مي دارد وبوسيله عبادت به درگاه خداي عزوجل نزديك مي شود و آدمي را به خضوع واستكانت واظهار ذلت در برابر آن درگاه وا مي دارد حج دائماً آدمي را دچار سرما وگرما و ايمني و خوف ميكند وآدمي با اين حوادث خو مي گيرد ونتيجه وآثارش اين است كه اميد وترس آدمي همه متوجه خدا مي شود.
نتيجه ديگرش اينكه قساوت را از قلب وخشونت را از نفس ونسيان را ازدل مي زدايد واميد وترس از غير خدا را مي برد وحقوق خدايي را تجديد مي كند ونفس را از فساد مملو مي كند.
منافع شرقيان را عايد غربيان وساحليان را عايد خشكي نشينان كه به جمع آمده اند وحتي آنها كه نيامده اند مي سازد چون حج موسم آمد وشد تاجران وواردكنندگان وفروشندگان ومشتريان وكاسبان ومسكينان است در حج حوائج محتاجاني كه از اطراف واماكن مي آيند ومي توانند بيايند بر آورده مي شود ، اينها همه منافعي است كه حج براي بشر دارد.
در كتاب كافي از امام صادق ( علیه السلام ) مي خوانيم ابن ميثم ، از امام تفسير اين كلمه (منافع) را خواست امام در پاسخ فرمودند : منافع دنيا ومنافع آخرت هردو را در بر مي گيرد و در ادامه مي فرمايند آنها بيايند و قرباني كنند و نام خدا را در ايامي معين بر چارپاياني كه روزي داده است ( به هنگام ذبح ) ببرند .
از آنجا كه توجه اصلي در مراسم حج به جنبه هايي است كه با خدا ارتباط پيدا مي كند و روح اين عبادت بزرگ را منعكس مي سازد در آيه فوق از مراسم قرباني ؛ تنها مسأله بردن نام خدا را كه يكي از شرايط است بيان مي كند اشاره به اين كه آنها به هنگام ذبح قرباني تمام توجهشان به خدا و قبول درگاه اوست و استفاده از گذشته آن تحت الشعاع آن قرار دارد و قرباني كردن حيوانات در حقيقت رمزي است براي آمادگي براي قرباني شدن در راه خدا همانگونه كه در سرگذشت ابراهيم ( علیه السلام ) و اسماعيل ( علیه السلام) و قرباني او آمده است ، آنها با اين عمل اعلام مي كنند كه در راه و آماده هرگونه ايثارند حتي بذل جان .
در پايان مي فرمايد از گوشت حيوانات قرباني هم خودتان بخوريد و هم بينوايان را اطعام كنيد و احتمال ديگر از بردن نام خدا در ايام معلومات تكبير و حمد و ثناء الهي در اين ايام است به خاطر نعمتهاي بي پاياني كه روزي انسانها كرده و از تمام اجزاي بدن انسانها در زندگي خود بهره گيرد .
امام حسن عسگري ( علیه السلام ) در نامه اي كه خطاب به يكي از اصحاب خويش نوشته اند مي فرمايند :
" إِنَّ اللهُ عز و جل بمنةَ و رحمةَ لا فرض عليكم الفرائض لم يفرض عليكم لحاجة منه اليه بل رحمة منه اليكم"
خداوند عز و جل چون از باب امتنان و رحمت خويش واجبات را بر شما فرض و لازم نموده بخاطر نياز او به اطاعت شما نبوده بلكه بخاطر رحمت او بر شما بوده و هست ، آن حضرت در اين نامه خاطر نشان نموده اند كه منظور از تشريع احكام و واجبات ( به طور كلي اعم از نماز و روزه و حج و … ) اين است كه انسانها خود را بيازمايند و با شركت در اين آزمونهاي الهي خود را در مسير سعادت ابدي و معنوي قرار دهند تا به فوز عظيم دست يابند و اين را الزاماً از طريق امامان معصوم عليهم السلام بايد انجام شود .
پيامبر خدا ( صلی الله علیه و اله وسلم ) فرمود : به طواف پيرامون خانه خدا و بين صفا ومروه و رمي جمرات فرمان داده شد فقط براي برپايي ياد خدا .
ج ) نتيجه گيري از احاديث :
1-مناسك حج ، شركت كردن در مهماني پر افتخار خالق يكتاست .
2-اين اعمال امتحان بزرگ خداوندي است .
3-راز عظمت آفريدگار جهان است .
4-تأثير بندگي و رسيدن به كمالات خضوع و خشوع است .
5-اعمال حج عامل پاداش خداوند مي باشد .
6-حج زمينه گناه را از بين مي برد و حاجي را متحول و دگرگون مي سازد .
7-حاجي با انجام مناسك حج گناهش را ذوب مي كند .
8-شركت در حج هم آوا شدن با ساير بندگان مطيع است .
9-حج ، حاجي را به مواقف انبياء مي رساند و نديدنيها را مي بيند و به ياد آنان مي افتد .
10-حج زنده كردن سيره انبياء و ملائكه است .
11-حج كنگره جهاني مسلمانان براي اطلاع از فرهنگ و اوضاع يكديگر است .
12-حج زمينه نشر فرهنگ اسلام و يادآور سنت و سيره پيامبر ( صلی الله علیه و اله وسلم ) است .
13-حج زمينه مبادلات اقتصادي و منافع كشورهاي اسلام را فراهم مي سازد .
14-اعمال حج حاجي را به ياد محرومان و مستمندان مي اندازد .




فصل دوم


فلسفه و اسرار عميق حج :
مراسم پر شكوه حج داراي بركات و آثار فراواني در فرد و جامعه اسلامي است كه اگر طبق برنامه صحيح انجام پذيرد و از آن بهره برداري درستي شود مي تواند هر سال باعث تحول تازه اي در جوامع اسلامي گردد .
اين مناسك بزرگ داراي چندين بعد است كه هر يك از ديگري ريشه دارتر و پرسودتر است.
1.بعد اخلاقي حج :
مهمترين فلسفه حج همان دگرگوني اخلاقي است كه در انسانها به وجود مي آورد ، مراسم احرام انسان را به كلي از تعينات مادي و امتيازات ظاهري و لباسهاي رنگارنگ و زر و زيور بيرون مي برد و با تحريم لذايذ و پرداختن به خود سازي كه از وظايف محرم است او را از جهان ماده جدا كرده و در عالمي از نور و روحانيت و صفا مي برد و آنها را كه در حال عادي بار سنگين امتيازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مي كنند يك مرتبه سبكبار و راحت و آسوده مي كند .
سپس مراسم حج يكي پس از ديگري انجام مي گيرد ، مراسمي كه علاقه هاي معنوي انسان را لحظه به لحظه با خدايش محكمتر و رابطه او را نزديكتر و قويتر مي سازد او را از گذشته تاريك وگناه آلودش بريده و به آينده اي روشن و پر از نور پيوند مي دهد .
مخصوصاً توجه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قوم يادآور خاطرات ابراهيم بت شكن و اسماعيل ذبيح الله و مادرش هاجر است و مجاهدتها و گذشتها و ايثارگري آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مي كند و نيز توجه به اين كه سرزمين مكه عموماً و مسجدالحرام و خانه كعبه و محل طواف خصوصاً يادآور پيامبر اسلام ( صلی الله علیه و اله وسلم ) و پيشوايان بزرگ و مجاهدتهاي صدر اسلام است ، اين انقلاب اخلاقي عميقتر مي گردد به گونه اي كه در هر گوشه اي از مسجدالحرام و سرزمين مكه انسان ، چهره پيامبر ( صلی الله علیه و اله وسلم ) و ساير پيشوايان ( علیه السلام ) را مي بيند و صداي آواي حماسه هاي آنها را مي شنود .
آري اينها همه دست به دست هم مي دهند و زمينه يك انقلاب اخلاقي را در دلهاي آماده فراهم مي سازند ، به گونه اي توصيف نشدني ورق زندگاني انسانها را برمي گرداند و صفحه نويني در حيات او آغاز مي كنند .
بي جهت نيست كه در روايات اسلامي مي خوانيم ، كسي كه حج را به طور كامل انجام دهد ، از گناهان خود بيرون مي آيد همانند روزي كه از مادر متولد شده است .
آري حج براي مسلمانان يك تولد ثانوي است ، تولدي كه آغاز يك زندگي نوين اسلامي مي باشد ، البته احتياج به يادآوري ندارد كه اين بركات و آثار نه براي كساني است كه از حج تنها به پوسته اي از آن قناعت كرده و مغز آن را به دور افكنده اند و نه براي آنها كه حج را وسيله تفريح و سير و سياحت و يا تظاهر و يا تهيه وسايل مادي شخصي قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند .
در اين زمينه ملااحمد نراقي مي فرمايند : بدان كه غرض اصلي از خلقت انسان شناختن خدا و وصل به مرتبه محبت و انس به اوست و آن موقوف است بر صفاي نفس و تجرد آن .
پس هر چه نفس انساني صاف تر و تجرد آن بيشتر شد انس و محبت او به خدا بيشتر مي شود و حصول صفاي نفس و تجرد آن موقوف است بر دوري از شهوات طبيعيه و بازداشتن آن را از لذات شهويه ترك متاع و زخارف دنيويه و صرف جوارح و اعضاء به جهت خدا در اعمال شاقه و مداومت به ياد خدا ومتوجه ساختن دل به او .
از اين جهت از خداي تعالي قرار عباداتي را فرمود كه متضمن اين امور هستند زيرا بعضي از عبادات ، بذل مال است در راه خدا كه باعث دل كندگي از متاع دنيوي مي گردد ، چون زكات و خمس و صدقات و بعضي متضمن ترك شهوات و لذات است چون روزه و بعضي ديگر مشتمل بر ياد خدا و متوجه ساختن دل به او وصرف كردن اعضا در عبادت اوست . چون نماز و از ميان عبادات ، حج مشتمل بر همه اين امور است ، حج اعظم اركان دين و عمده چيزهايي است كه آدمي را به حضرت ربّ العالمين نزديك مي سازد و آن اهمّ از تكليفات الهيّه واصعب عبادات بدنيّه است تارك آن از خيل يهود و نصاري محسوب و از بهشت برين محجوب است و اخبار در فضيلت آن و ذمّ تارك آن مشهور و شرايط و آداب ظاهريه آن وظيفه علم فقه و برخي از اسرار خفيه و آداب باطنيه آن در علم اخلاق با استفاده از روايات و احاديث است .
از ميان عبادات حج مشتمل بر همه اين امور است ، زيرا در آن ترك وطن و مشقت بدن وبذل مال و قطع آمال و تحمل مشقت و تجديد ميثاق الهي و طواف و دعا و نماز و … است يا اشتمال آن به اموري است كه مردمان به آنها انس نگرفته و عقول سرّ آنها را نمي فهمند مثل زدن سنگريزه و هروله ميان صفا و مروه زيرا به امثال اين اعمال كمال بندگي و غايت ذلت و خواري ظاهر مي شود زيرا كه ساير عبادات اعمالي هستند كه بسياري از عقول ، علت آنها را مي فهمند و به اين جهت طبع را به آنها انس و نفس را ميل حاصل مي گردد .
و اما بعضي از اعمال حج ، اموري است كه عقول امثال ما را راهي به فهميدن سرّ آنها نيست پس بجا آوردن آنها نيست مگر به جهت اطاعت امر و بندگي مولاي خود و در چنين عملي اظهار بندگي بيشتر است ، زيرا بندگي حقيقي آن است كه در فعل آن سببي بجز اطاعت مولا نباشد .
و از اين جهت است كه حضرت رسول ( صلی الله علیه و اله وسلم ) مي فرمود : در حج بخصوص لبيك بحجه تعبداً و رقاً يعني خداوندا با اجابت تو را حج كردم از راه بندگي و رقيّت پس تعجب بعضي از مردمان از اين افعال عجيبيه ناشي از جهل ايشان است به اسرار عبوديت و بندگي.
علاوه بر اينها اين كه عبادت حج لازم دارد اجتماع اهل عالم را در موضعي كه مكرر نزول وحي در آنجا شده ، روح القدس كه ناموس اكبر است به آنجا فرود آمده و ملائكه مقدسين به آنجا آمد و شد نموده اند و به خدمت رسول اكرم (صلی الله علیه و اله وسلم ) رسيده اند و سابق بر آن منزل خليل رب جليل بوده و ملائكه ملكوت در آنجا بر او نزول كرده اند ، بلكه آن مكان مقدس سرزميني است كه پيوسته منزلگاه خيل انبياء از آدم تا خاتم و هميشه محيط وحي و محل نزول كروبيان بوده و در آنجا سيد انبياء متولد گشته و قدم همايون او و ساير انبياء به اكثر آن سرزمين رسيده و خداوند ذوالجلال آن را خانه خود ناميده و به جهت عبادت و تخفيف گناه بندگان خود بر پاي داشته و اطراف و حوالي حرمخانه خود ، كشتن حيوانات و كندن درختان و نباتات را به جهت اكرام خاصه ي خود در آنجا حرام نموده و آن را به طريق پايتخت پادشاهان مقرر فرموده كه زيارت كنندگان ، از راه هاي دور و ولايات بعيده ، ژوليده مو و غبار آلوده قصد آنجا كنند تا تواضع از براي صاحب خود نموده باشند با اعتراف ايشان كه او منزه از زمان و مكان است .
اجتماع در چنين موضعي مكرم ، با وجود اين كه باعث حصول الفت و مصاحبت مردمان و رسيدن به خدمت خوبان كه از اطراف عالم به جهت حج مي آيند و سرعت اجابت دعوات است ، موجب ياد آمدن پيغمبر ( صلی الله علیه و آله وسلم ) و بزرگي او و سعي و اهتمام او در ترويج دين الهي و نشر احكام خدايي مي شود و اين سبب رقت قلب و صفاي نفس مي گردد.
2.بعد سياسي - اجتماعي :
مراسم حج در عين اين كه خالص ترين و عميق ترين عبادات را عرضه مي كند مؤثرترين وسيله براي پيشبرد اهداف سياسي اسلام است .
روح عبادت ، توجه به خدا و روح سياست ، توجه به خلق خداست ، اين دو در حج آن چنان به هم آميخته اند همانند تار و پود يك پارچه .
حج عامل مؤثري براي وحدت صفوف مسلمانان است ، حج عامل مبارزه با تعصبات ملي و نژادپرستي و محدود شدن در حصار مرزهاي جغرافيايي است .
حج وسيله اي است براي شكستن سانسورها و از بين بردن خفقان هاي نظام هاي ظالمانه اي كه در كشورهاي اسلامي حكم فرما مي شود . حج وسيله اي است براي انتقال اخبار سياسي كشورهاي اسلامي از هر نقطه به نقطه ديگر .
هم چنين حج عامل مؤثري است براي شكستن زنجيرهاي اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين .
امير مؤمنان علي ( علیه السلام ) وقتي فلسفه فرائض و عبادات را مي شمرد درباره حج مي فرمايد: " الحج تقوية للدين " خداوند مراسم حج را براي تقويت آئين اسلام تشريح كرد .
بي جهت نيست كه يكي از سياستمداران معروف بيگانه درگفتار پر معني خود مي گويد: واي بر مسلمانان اگر معني حج را نفهمند و واي به حال دشمنان اگر مسلمانان معني حج را ادراك كنند .
مراسم و مناسك حج با احرام و پوشيدن لباس مخصوص و يك رنگ و كنار گذاشتن تعينات و تشخصات از يك طرف و كنترل اعضا و جوارح و به فكر مردم بودن و محروم و مستضعف شناختن از طرف ديگر پيش مي آيد .
مراسم حج عين ميدان خلوص و اخلاص در عبادت است ، از سوي ديگر عالي ترين وسيله براي پيشبرد اهداف سياسي اسلام است كه حاجي ها طبق فرمايش امام رضا ( علیه السلام ) به صورت طبيعي تا نقل آخرين اطلاعات جهان پيش مي روند و اوضاع و برنامه هاي خود را كه از پيشوايان دين گرفته اند مبادله مي نمايند .
" وَ نَقْلِ اَخْبار اَئَمَّة إلي كُلِ ضُعْ وَ نامية"
موسم حج زمينه بسيار مناسب براي ايجاد صفوف فشرده و وحدت مسلمين بر ضد استكبار و دشمنان اسلام است كه با شكستن سانسورها و خفقانها فراهم مي گردد كه رسول خدا (ص ) مي فرمايد : حج يكي از دو جهاد است . " الحج الجَّهادين.
يكي با پوشيدن لباس رزمي و مقابله با دشمن ظاهري و ديگري با پوشيدن لباس احرام و روح همدردي و تقويت اراده و مقابله با دشمن باطني و نفس و شيطان ستيزي و علي ( علیه السلام ) مي فرمايد : الحج جهادَ كُلِ ضعيف" حج ميدان جهاد مستضعفين است .
اگر در عصر حاضر مردم آگاه ايران زمين با روح پر شور و توأم با اخلاص در مراسم حج به ويژه در سرزمين مقدس عرفات آواي وحدت سر مي دهند و خشم و كينه مقدس و انقلابي خويش را از ستم ستمگران اعلان مي نمايند و بر شرك و كفر و سردمداران آنها فرياد مي كشند و ديگر مسلمانان را در ستيز و فرياد خود بسيج مي نمايند ، بدون ترديد اين حركت سنتي را از سنت پيامبر و سيره هاي علوي فرا مي گيرند كه در سال نهم هجرت اساس آن پي ريزي شده و پيك وحي آيات سوره برائت را نازل فرمود و مولاي متقيان علي بن ابي طالب و جانشين به حق رسالت عازم مراسم حج شده و در سرزمين عرفات براي نخستين بار اعلان برائت از مشركين و اشخاص و كساني كه برهنه طواف مي كردند صورت گرفت و همين برنامه در وقوف مشعر و آنگاه در سرزمين منا براي بار دوم و سوم تكرار شد و در ايام تشريق نيز هر روز مورد تأكيد قرار گرفت و نشان داد كه موسم حج علاوه بر عبادي بودن سياسي و اجتماعي است و اين موضوع برائت از مشركين شش بار در مراسم حج يك سال به عمل مي آيد .


3.بعد فرهنگي :
ارتباط قشرهاي مسلمان در ايام حج مي تواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادله فرهنگي و انتقال فكرها درآيد . مخصوصاً با توجه به اين نكته كه اجتماع شكوهمند حج ، نماينده طبيعي و واقعي همه قشرهاي مسلمان جهان است ( چرا كه در انتخاب افراد براي رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعي مؤثر نيست و زوار كعبه از ميان تمام گروهها و نژادهاو زبانهايي كه مسلمانان به آن تكلم مي كنند برخواسته و در آنجا جمع مي شوند ) . لذا در روايات اسلامي مي خوانيم يكي از فوايد حج نشر اخبار و آثار رسول الله (ص) به تمام جهان اسلامي است . اگر چه خفقان و كنترل شديد حكومتي در سرزمين وحي ، مسلمانان را در عرصه حاضر در تنگنا قرار داد و از گسترش و تبادل فرهنگها مي كاهد و حتي از كتاب و دعا و زيارات و ساير كتب علمي و اعتقادي جلوگيري مي كند كه خود دليل ضعف و زبوني اين حاكمان است، در عين حال ، مسائل فرهنگي در مراسم حج ، از آثار و اهداف اصلي آن به حساب مي آيد.
رسول گرامي اسلام ( ص ) در آغاز رسالت خويش براي تبليغ دين مقدس اسلام آيين يكتا پرستي و مبارزه با شرك و الحاد ، از همين مراسم استفاده مي كرد و در ايام محاصره سياسي و اقتصادي كه به مدت سه سال در شعب ابوطالب در محصور قريش بود ، تنها در مراسم حج مي توانست باتوده هاي مردم تماس گرفته وآيين جديداسلام را به گوش توده ها برساند .
حضرت سيدالشهداء حسين بن علي ( ع ) نيز از همين مراسم بر ضد معاويه به سخن راني پرداخت و حدود هفتصد نفر صحابه و ياران باقيمانده پيامبر را كمي قبل از هلاكت معاويه در منا گرد هم آورد و فساد و شرارت معاويه را بر شمرد و تهاجمات وي را بر ضد دين بازگو نمود و از شهادت حجربن عدي و ياران او پرده برداشت و از بدعتها و وليعهدي يزيد و آينده شوم او خبر داد .
هشام بن حكم از دوستان دانشمند امام صادق ( ع ) مي گويد : از آن حضرت درباره فلسفه حج وطواف كعبه سؤال كردمفرمود : خداوند اين بندگان را آفريد … و فرمانهايي در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد ،از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را در آيين حج مقرر داشت تا مسلمانان به خوبي يكديگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند و هر گروهي سرمايه هاي تجاري را از شهري به شهر ديگر منتقل كنند و براي اين كه آثار پيامبر ( ص ) و اخبار او شناخته شود مردم آنها را بخاطر آورند و هرگز فراموش نكنند.
به همين دليل در دوران هاي خفقان باري كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر اين احكام را به مسلمانان نمي دادند ، آنها با استفاده از اين فرصت مشكلات خود را حل مي كردند و با تماس گرفتن با ائمه هدي عليهم السلام و علماي بزرگ دين ، پرده ازچهره قوانين اسلام و سنت پيامبر ( ص ) بر مي داشتند .
از سوي ديگر حج مي تواند ، مبدل به يك كنگره عظيم فرهنگي شود و انديشمندان جهان اسلام در ايامي كه در مكه هستند گرد هم آيند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند .
اصولاً يكي از بدبختي هاي بزرگ اين است كه مرزهاي كشورهاي اسلامي سبب جدايي فرهنگي آنها مي شود ، مسلمانان هر كشور تنها به خود مي انديشند كه در اين صورت جامعه واحد اسلامي پاره پاره و نابود مي گردد ، آري حج مي تواند جلو اين سرنوشت را بگيرد و چه جالب مي فرمايد امام صادق ( ع ) در ذيل همان روايت هشام بن حكم ، اگر هر قوم و ملتي تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلي كه در آن است
بينديشند همگي نابود مي گردند و كشورهايشان ويران مي شود ، منافع آنها ساقط مي گردد و اخبار واقعي در پشت پرده قرار مي گيرد .
4.بعد اقتصادي حج :
" لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أن تَبْتَغوُا فضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذكر و اللهَ عِنْدَ الْمشعرِالحرامِ وَ إذْكروُهُ كما «هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ كمِنَ الطّالّينَ "
گناهي بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان برخوردار شويد و هنگامي كه از عرفات كوچ كرديد در مشعرالحرام خدا را ياد كنيد ، او را ياد كنيد همان طوري كه شما را هدايت كرده اگر چه پيش از آن از گمراهان بوديد .
جواز تجارت در حج : " ليس عليكم جناح أن تبتغوا فضلاً من ربكم "
حجاج خانه خدا كه از راه دور و نقاط مختلف در آنجا جمع مي شوند و يك كنگره عظيم الهي تشكيل مي دهند مي توانند از نظر اقتصادي تبادل نظر داشته باشند و به همديگر كمك كنند وتجارت هاي مشروع كه خللي به ابعاد معنوي حج وارد نمي سازند انجام دهند .
چنين برنامه اي در مراسم حج موجب مي شود كه از دشمنان و بيگانگان بي نياز گردند و آنان را مطرود سازند .
بر خلاف تصور بعضي ها ، استفاده از كنگره عظيم حج براي تقويت پايه هاي اقتصادي كشورهاي اسلامي نه تنها با روح حج منافات ندارد بلكه طبق روايات اسلامي يكي از فلسفه هاي آن را تشكيل مي دهد ، چه مانعي دارد كه مسلمانان در آن اجتماع بزرگ پايه يك بازار مشترك اسلامي را بگذارند و زمينه هاي مبادلاتي و تجارتي را در ميان خود به گونه اي فراهم سازند كه منافعشان به جيب دشمنانشان بريزد و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد ، كه اين دنيا پرستي نيست ، عين عبادت است و جهاد. لذا در همان روايت ، از امام صادق(علیه السلام) به اين موضوع اشاره شده بود كه يكي از اهداف حج ، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادي است و در حديث ديگري از امام صادق ( ع )در تفسير آيه " لَيْسَ عَلَيْكُمْ جَناحَ إن تَبْتَغوُا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ " مي خوانيم كه فرمود : منظور از اين آيه كسب روزي است " فإذا أحِلَ الرَجُلْ مِنْ اِحْرامِه،وَ قَضي فَلْيَسْرُ البيع في الموسم" هنگامي كه انسان از احرام بيرون آيد و مناسك حج را به جا آورد و در همان موسم حج خريد و فروش كند . « اين موضوع نه تنها گناه ندارد بلكه ثواب است . »
هنگامي كه ابراهيم ( ع ) همسر و فرزندش را در وادي غير ذي زرع سكني داد دست به دعا برداشت و فرمود :
" رَبَّنا إنّي أسكَنْتُ من ذرّيّتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرّم … ربّنا فاجعل افئدة من النّاس تهوي اليهم من الثّمرات لعلّهم يشكرون "
پروردگارا اين ذريه و فرزندان خود را به وادي بي كشت و زرعي نزد خانه تو مسكن دادم براي به پا داشتن نماز ، بار خدايا تو دلهاي مردمان را به سوي آنها مايل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزي فرما، شايد كه شكر تو بجا آورند .
خداوند دعاي ابراهيم ( ع ) را به اجابت رسانيد و سرزمين كعبه را آباد نمود تا جايي كه هر سال ميليونها نفر عاشق دل باخته آن سرزمين آباد و پرنعمت گردد و هركسي راهـي آن گـــــردد ، بي نياز شود . زيرا ابراهيم ( ع ) دعايش كرده است . به همين جهت رسول خدا مي فرمايد :
" حَجوا تستغنوا " حج بجاي آوريد و بي نياز گرديد .


و در سخن ديگر مي فرمايد : " اَلْحَج وَ الْعُمْرِه يُنفِيانِ الفَقْر "
حج و عمره فقر و نداري را از صاحب عمل دور مي سازد وحاجي فقر نمي بيند .
و بالاخره امام سجاد ( ع ) مي فرمايد :
" حُجَوا وَ اعتَمِروُا تصح اَبْدانُكُمْ وَ تَتَسِعُ اِرْزاقُكُمْ ، تَكْفَوُنَ مَؤوناتٍ عَيالِكُمْ "
حج و عمره به جاي آوريد ، تا بدن هايتان سالم باشد و روزي هايتان گسترش پيدا كند .
از اين احاديث چنين استنباط مي شود كه حج و عمره نه تنها كسي را فقير نمي كند ، بلكه باعث افزايش سرمايه و روزي انسان مي گردد و توجيه و تحليل آن علاوه بر اين كه اثر دعاي ابراهيم خليل ( ع ) و توجه پروردگار عالم به زائرين بيت خود مي باشد از نظر اقتصادي نيز ، چنين جمعيت باشكوه و ارتباطات بين المللي در طول ايام حج ، زمينه همه گونه قرار دادهاي مناسب تجاري و رشد اقتصادي را فراهم مي سازد و چنين برنامه هايي نه تنها با روح حج منافاتي ندارد بلكه يكي از خواسته ها و فلسفه هاي حج است . و حضرت امام صادق ( ع ) در تفسير اين آيه مي فرمايد :
" لا جِناحُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَبْتَغوُا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ "
يعني " الرِزْقُ فَإذا اَحَلُ الرَجُلُ مِنْ اِحْرامِهِ وَ قَضي فَلْيَستَمَرْ وَ ليَبْعُ في الموسم "
مراد از اين آيه كسب روزي است ، حاجي هنگامي كه از احرام خارج شد و اعمالش را به پايان رسانيد در موسم حج به خريد و فروش بپردازد .
كوتاه سخن اين كه :
اين عبادت بزرگ اگر به طور صحيح و كامل مورد بهره برداري قرار گيرد و زوار خانه خدا در آن ايام كه در آن سرزمين مقدس حضور فعال دارند و دلهايشان آماده است از اين فرصت بزرگ براي حل مشكلات گوناگون جامعه اسلامي با تشكيل كنگره هاي مختلف سياسي و فرهنگي و اقتصادي استفاده كنند ، اين عبادت مي تواند
از هر نظر مشكل گشا باشد و شايد به همين دليل است كه امام صادق ( ع ) مي فرمايد: مادام كه خانه كعبه برپاست اسلام هم برپاست .
و حضرت علي ( ع ) نيز فرمودند : خانه خدا را فراموش نكنيد كه اگر فراموش كنيد هلاك خواهيد شد .
و در قسمتي از روايات اسلامي نيز داريم كه اگر يك سال مسلمانان بخواهند حج را تعطيل كنند بر حكومت اسلامي واجب است كه با زور آنها را به مكه بفرستند .
5.بعد حقوقي حج :
نهاد حج از نظر حقوقي داراي 2 بعد جداگانه است :
الف ) حقوق داخلي و درون حزبي :
كه همان عبادي بودن است و اين كه جزء عباداتي كه از واجبات اسلام شمرده شده كه بايستي با قصد قربت ( رضاي خداوند ) انجام شود . از نظر حقوقدانان جزء وظايف حزبي ( حقوق حزبي ) قرار مي گيرد زيرا زير بناي فلسفي و فكري اسلام در گرايش به اين دين و اجراي فرامين آن بر نوعي تحزّب و تشكّل سياسي قرار دارد و مسلمين ، اعضاي حزب الله يعني تنها تشكيلات مورد قبول اسلام هستند و انزوا در نظر اسلام به كلي مردود و ممنوع است .
و عبادات در واقع يك سلسله تكاليف دسته جمعي و حزبي به منظور خودسازي شخصي و همبستگي اجتماعي مي باشد .
ب ) حقوق خارجي و بين المللي :
از اين نظر ، حج ، در قلمرو حقوق بين الملل قرار مي گيرد ، كه هر مسلمان به محض خروج از مرزهاي كشور خود و ورود به قلمرو سرزمين مقدس ( حرم ) از شمول مقررات و قوانين و حقوق پيشين رها و مشمول مقررات و حقوق بين الملل حج و حرم مي گردد .
حج در مفهوم بين المللي عهده دار دو رشته اثر است :
1.ارتباط و هماهنگي با واحدها و گروه هاي اجتماعي و سياسي اسلامي ديگر كه به صورت ملتها و دولتها از نژادهاي مختلف و داراي زبانها و فرهنگهاي گوناگون مي باشند.
2.آثار تربيتي و خود سازي كه با تربيت به معناي فني غرب ( كه فقط در محدوده جسم و روان آدمي است) فرق دارد .
تربيت در اسلام به معناي هماهنگي فرد با خداي اوست و مظهر اين هماهنگي همان " صراط مستقيم " است كه در قرآن به آن اشاره شده است و به معني راهي براي ارتباط دو طرفه ميان بندگان خداوند تعالي است و نوعي هماهنگي و همنوايي با فطرت و طبيعت را نيز ، معني مي دهد . اين برنامه تربيتي و خودسازي مقدمه اي است براي رشته اول ، يعني هماهنگي و همرنگي با جامعه بزرگ اسلامي كه در اسلام بسيار مورد عنايت و
اهميت قرار دارد ، اسلام به " جماعت " « تشكّل و گروه پردازي » بسيار اهميت مي دهد به طوري كه به نمازهاي جماعت بسيار بسيار تكيه شده است و 000
6.اصول بين المللي حج :
ازمهمترين ابعاد حج ، بعد سياسي و اجتماعي آن است كه شامل روابط بين المللي نيز مي باشد.
1.حج يك عمل سياسي و اجتماعي است .
2.حج يك ميثاق و تكليف بين المللي است .
3.برپايي حج وظيفه دولتهاست .
4.جلوگيري از حج ضمانت اجراي شديد دارد .
5.اصل وحدت امت اسلامي است .
6.اصل مساوات افراد و دولتهاست .
7.اصل استقلال ذاتي حرم است .
8.حج ، يك مجمع رسمي بين المللي است .
9.حج جلوه اي از جهاد است .
10.حج مجموعه اي از " شعائر " اسلامي است .
11.حج براي اعلان برائت از شرك است .
12.حج براي نمايش منافع ويژه آن است .
مقررات ويژه حرم :
صلح مقدس (جدال وجنگ و 00 ممنوع و حرام ، پرهيز ازهرگونه خشونت و 00 ) .
امنيت ( منطقه امن بين المللي : خلع سلاح عمومي ، مصونيّت پناهندگي ، دوري از جنگ و جدال ، دوري از جرم و آزار ، خودداري از ايجاد ترس ، توقيف اجراي حكم و دعوا ) .
آزادي ( طبيعي وقرارددي واجتماعي ) .
مساوات – برابري .
حاكميت در حرم :
حاكميت ناشي از طبيعت ‌‌( نژاد عرب از دير باز به طور طبيعي در اين سرزمين بود و اقامت كرده و متوطّن شده اند و مدعي مالكيت و حاكميت در حرم هستند. )
حاكميت ناشي از زور(حاكميت وهابيون) .
حاكميت ناشي از قرارداد اجتماعي .
حاكميت الهي .
1.بعد جهاني حج :
اسلام تنها دين جامعي است كه از طرف پروردگار عالم نازل شده و تنها مكتبي است كه در بر دارنده همه كمالات انساني است . از بزرگترين و مهمترين اوصاف اسلام دوچيزاست : يكي كليت ، و ديگري دوام .
بدين معنا كه اسلام ديني است كه همه افراد انسان از سياه و سپيد و سرخ و 000 را در خود جاي مي دهد ، زيرا همه مردم و نيز همه قبايل و ملل در اين آيين چون دانه هاي شانه با يكديگر برابرند .
راز جهان شمول بودن اسلام ، آن استكه براي شكوفايي فطرت انساني نازل شده است و چون فطرت انساني محكوم هيچ سرزمين و در رهن هيچ تاريخي و سير زماني نبوده و تأثيرات نژادي و قومي وپديده هاي جغرافيايي را بدان راه نيست .
"فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَالنّاس عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيّم "

بخش سوم
فلسفه اعمال و
آداب حج


فصل1) اسرار اعمال حج
فصل2) حج مقبول



فصل اول
فلسفه اعمال و آداب حج
اسرار اعمال حج :
طي مراحل كامل اخلاص ، با آشنايي به اسرار ميسر است .
در حج هر اندازه خلوص بيشتر باشد ، ثواب بيشتر است و خلوص شأني از شئون عقل عملي است كه مسبوق به معرفت و شناخت است ، و معرفت از شئون عقل نظري است .
شخص بايد ابتدا بفهمد ، تا برابر فهم و معرفتش ، اقدام خالصانه داشته باشد و بايد بداند كه در حج چه خبر است تا حج را با اخلاص انجام دهد . اگر شخص اسرارحج را نداند ، هر اندازه هم كه خلوص داشته باشد باز محدود است و اگر به اسرار حج آگاه باشد ، خلوص او مشروح و باز است .
بنابراين قبل از مسئله نيت و اخلاص ، انس به اسرار حج لازم است تا آدمي اعمال صوري و ظاهري را كه انجام ميدهد ، بداند اين عمل لب ومغزي دارد . وقتي اين را فهميد از ذات اقدس الهي طلب مي كند ، آن چه را كه بايسته طلبيدن است .
گستردگي مسائل و اسرار حج :

امضای کاربر: a00b
دوشنبه 05 مهر 1395 - 11:33
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از a00b به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: meysam /
a00b آفلاین




ارسال‌ها : 7
عضویت: 5 /7 /1395
سن: 38
تشکر شده : 7

پاسخ : 3 RE مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن

" هو الذي في السماء و في الأرض اله "
به طور مسلم حج يك سر خاصي خواهد داشت كه فرار الي الله به حج تفسير شده است وآن فرار الي الله اين است كه انسان ماسوي الله را ترك كند و الله را طلب نمايد . پس كسي كه حج را به قصد تجارت ، شهرت يا سياست انجام دهد ، فرارش الي الله نيست بلكه عن الله است . زماني سير حج گذار الي الله است كه اعتماد بر خدا كند و ديگر هيچ . زائر خانه خدا و مسافر سفر حج بايد از غير خدا بريده و به خداوند متعال وصل شود و از همان قدم اول و تهيه مقدمات ، بايد چنين باشد . كسي كه مي خواهد لباس احرام تهيه كند بايد مال خود را تطهير ، وصيت نامه اش را تنظيم و از بستگان خود خداحافظي كند تا سير او في الله ، الي الله ، مع الله و بالله باشد .
غسل احرام ؛ شستشوي گناهان :
معناي غسل كردن درحال احرام – گر چه مستحب است – اين است كه : خدايا ! من آن گناهاني كه مرتكب شده ام شستشو كردم . در واقع سه كار بايد انجام شود :
ديگر گناه نمي كنم .
تصميم گرفته ام كه براي هميشه مطيع باشم .
گناهان گذشته را شستشو و جبران مي كنم .
سر غسل كردن آن است كه يعني خدايا من همه آن معاصي و گناهان را در پاي توبه به درگاه تو ريختم و اينك با بدن پاك و قلب پاك ،جامه پاك به نام جامه طاعت در برمي كنم .
امام سجاد علیه السلام به گوشه اي از اين اسرار اشاره فرموده مي فرمايد : شما وقتي در ميقات تنظيف مي كنيد ، در حقيقت خودرا از ريا و نفاق تطهير مي نماييد . طاهر بودن بدن ، الگو و نمونه اي از تطهير دل و قلب از ريا و نفاق است. آنگاه كه احرام مي بنديد ، هر آنچه را كه خداوند متعال بر شما حرام كرده است ، شما هم بر خود حرام مي كنيد كه در مرز حرام راه نرويد.
جامه احرام ، جامه طاعت :
اينكه لباس دوخته را از تن بيرون مي آوري ؛ يعني آن لباس گناه و عصيان را كه تا كنون تار و پود آن را بافتيد و دوختيد و در بر كرديد ، بيرون آوريد وگر نه چه فرقي است بين لباس دوخته و نادوخته ؟
پس اينها همه سر حج است . البته چنين نيست كه عبادت در لباس دوخته قبول نباشد ، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز مي خواند و عبادت مي كند . اما در حج قبول نيست ، و اين براي آنست كه مي خواهند اسرار حج را به انسان تفهيم كنند كه او روزي را در پيش دارد كه بايد با لباس ندوخته وارد آن روز شود و كفن در بر نمايد و با همان كفن در روز قيامت حاضر شود از طرفي لباس ندوخته و ساده و بي رنگ هر گونه فخر و خود برتربيني را از بين مي برد .
فلسفه احرام :
عَنِ الرِّضَا ( ع ) :
" فَاِنْ قالَ : فَلِمَ اُمِرُوا بِالأحْرامِ ؟ قيل : لِاَن يَتَخَشَّعُوا قَبْلَ دُخوُلِ حَرَمَ اللهِ عزّ و جلّ وَ اَمْنِهِ وَ لِئَلاّ يَلْهوُا وَ يَشْتَغِلُوا بِشَيْءٍ مِنْ أمْرِ الدُّنْيَا وَ زِنَتِهَا وَ يَكُونوُا جَادِّينَ فيِمَا هُمْ فيهِ قاصِدِنَ نَحْوَهُ ، مُقْبِلِينَ عَلَيْهِ بِكُلِّيَّتِهِمْ ، مَعَ مَا فَيهِ مِنَ التَّعْظيم لِلَّهِ تَعالي وَ لِبَيْتِهِ ، وَ التَّذَلُّلِ لِأَنْفُسِهِمْ عِنْدَ قَصْدِهِمْ إلَي اللَْهِ تَعالي وَ وِفَادَتِهِمْ إلَيْهِ ، رَاجِينَ ثَوابَهُ ، رَاهِبِينَ مِنْ عِقَابِهِ ، مَاضِينَ نَحْوَهُ ، مُقْبِلِينَ إلَيْهِ بِالذُّلِّ وَ الاِسْتِكَانَةِ وَ الْخُضُوعِ "
امام رضا ( ع ) فرمود : اگر گويند : چرا مردم به احرام امر شده اند ؟ پاسخ داده شود :
براي اين كه مردم پيش از ورود به حرم خدا وجايگاه امن او خاشع و فروتن شوند ، و به چيزي از امر دنيا و لذت ها و زينت هاي آن خود را مشغول و سرگرم نكنند ، و براي كاري كه آمده اند و قصد انجام آن را دارند صابر و شكيبا باشند و با تمام وجود به آن بپردازند و به آن رو كنند ، علاوه بر اينها در احرام ، تعظيم خداوند و خانه او ، تواضع و ذلت دروني قصدكنندگان او ، و وارد شدن بر او است ، در حالي كه اميد پاداش از او دارند و از عقاب و مجازات او ترسناك اند ، و با حالت فروتني و تواضع و خواري رو به سوي او دارند.
ادب احرام :
قَالَ أَبُوا عَبْدِاللهِ ( ع ) :
" إذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَيْكَ بِتَقْوَي اللهِ ، وَ ذِكْرِ اللهِ كَثيِراً ، وَ قِلَّةِ الْكَلامِ إلّا بِخَيْرٍ ، فَإنَّ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَ الِعُمْرَةِ أَنْ يَحْفَظَ الّمَرْءُ لِسَانَهُ إِلاّ مِنْ خَيْرٍ "
امام صادق ( ع ) فرمود :
هنگامي كه محرم شدي ، بر تو لازم است كه با تقوا باشي ، خداوند را بسيار ياد كني ، جز به نيكي سخن نگويي ، پس همانا درست و كامل شدن حج و عمره به آن است كه انسان زبان خود را جز به نيكي باز نكند
تلبيه :
لبيك حقيقي :
قالَ رَسوُلُ الله ( ص ) :
" ما مِنْ مُلَبٍّ يُلَبّي اِلاّ لَبّي عَنْ يَمينِهِ وَ شِمالِهِ مِنْ حَجَرٍ اَوْ مَدَرٍ حَتّي تَنْقَطِعَ الاَرْضُ مِنْ هاهُنا و هاهُنا "
رسول خدا ( ص ) فرمود :
هيچكس لبيك نمي گويد مگر آن كه از سوي راست و چپ ، سنگ و درخت و كلوخ با او لبيك گويند ، تا آنجا كه زمين را از اينجا و آنجا پشت سر گذارد .
شعائر حجّ :
قالَ رَسوُلُ اللَّهِ ( ص ) :
أَتَإِنِي جَبْرَئيِلُ ( ع ) فَقَالَ :
" إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَإْمُرُكَ اَنْ تَأْمُرَ أَصْحَابَكَ أَنْ يَرْفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ بِالتَّلْبِيَةِ فَإِنَّها شِعَارُ الْحَجِّ "
رسول خدا (ص ) فرمود : جبرئيل ( ع ) نزد من آمد و گفت :همانا خداي عزّ و جل تو را فرمان مي دهد كه به ياران واصحاب خود دستور دهي صدايشان را به لبيك گفتن بلند كنند زيرا آن شعار حج است .
لبيك گفتن در حال احرام نيز به اين معناست كه :
" خدايا ! من هر چه كه حق است ، به آن گويا هستم و از هر چه كه باطل است زبان را مي بندم ." لبيك گفتن ، تطهير زبان است از هر چه كه معصيت است . زبان قليلُ الجِرم و كثير الْجُرْم است . جِرم آن كوچك و جُرمش زياد است . گناهان فراواني به وسيله زبان انجام مي گيرد ؛ از انكار لساني تا غيبت ، تهمت، دروغ ، افترا ، مسخره كردن و...
راز لبيك گفتن اين است كه : " خدايا ! از اين لحظه متعهّد مي شوم هر چه را كه طاعت توست بر زبان جاري كنم و از هر چه كه معصيت است زبانم را ببندم . " سرّ لبيك گفتن ، زبان به اطاعت گشودن و براي هميشه از معصيت بستن است ، آن هم نه تنها در محدوده محور حج و عمره ، كه براي هميشه .
مراتب و درجات تلبيه :
آنان كه به مكه مشرف مي شوند و حج و يا عمره انجام مي دهند و لبيك مي گويند ، چند گروهند ؛ چون ايمان درجاتي دارد و مؤمنان هم طبقات و درجاتي دارند ، تلبيه هم مراتبي دارد .
همه مي گويند لبيك ، اما بعضي اعلان و تقاضا و سؤال انبيا را لبيك مي گويند ، بعضي ديگر دعوت الله را .
گروه اول يعني متوسطين از زائران بيت خدا كه دعوت ابراهيم خليل ( ع ) را اجابت مي كنند . طبق آيه شريفه ؛ " و أذِّن في النّاس بالحج يأتوك رجالاً و علي كلّ ضامرٍ يأتين من كل فجٍّ عميق "
اذان : اعلام عمومي كردن است به صورت علن و آشكار ، اين عده سخنان ابراهيم خليل را مي شنوند و همان را جواب مي گويند : " لبيك يا داعي الله " .
فراتر از گروه اول گروه دوم هستند كه دعوت الله را مي شنوند و به آن پاسخ مي گويند . ذات اقدس اله مي فرمايد : " و لِلّه علي النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ من استطاع اليه سبيلا "
از طرف خداوند بر بندگانِ مستطيع ، حج واجب است .


مستطيع ، نه يعني كسي كه مالك و مالدار باشد . مستطيع يعني كسي كه بتواند اين سفر را به صورت عادي طي كند و بعد هم مشكلي نداشته باشد ، خواه مال داشته باشد يا خود را به عنوان مهمان يا خدمات يا بذل مالي باشد و 000 اين نوع زائر بيت الله كه تعداد اندكي از مردان و زنان با ايمان را شامل مي شود ، به خدا پاسخ مي دهد و مي گويد : " لبيك ذالمعارج لبيك داعياً الي دارالسلام لبيك مرهوباً مرغوباً إليك لبيك لا معبود سواك لبيك "
اين تلبيه نشان مي دهد كه زائر بيت الله جواب " خدا " را مي دهد نه جواب " خليل خدا " را ، گر چه جواب خليل خدا هم جواب خداست . اما اين شهود عارف زائر بيت الله است كه فرق مي كند . تلبيه ها هم يكسان نيست گر چه ممكن است كسي بگويد : " لبيك ذالمعارج لبيك " ولكن در حقيقت به " و أذّن في النّاس بالحج " لبيك مي گويد و دعوت خليل را لبيك مي گويد نه دعوت جليل را .
اين موضوع پاسخ دادن ، در نوع آگاهي داشتن و عبادت كردن ، در بسياري از مسائل ديني مطرح است ؛ مثلاً افراد عادي كه قرآن تلاوت مي كنند ، برا ي آنها مطرح نيست كه اين سخنان را از چه كسي مي شنوند . امّا مؤمناني كه اهل معنا و اهل دل هستند ، قرآن را طوري تلاوت مي كنند كه گويا دارند از وجود مبارك پيامبر ( ص ) اين كلمات را تلّقي مي كنند و گويي دارند از خود پيامبر مي شنوند و بالاتر از اينها كساني هستند اندك و قليل كه از اهل قرائت و معرفتند به گونه اي قرآن را قرائت مي كنند كه گويا دارند از خدا مي شنوند مانند ائمه ( عليهم السلام )
وقتي زائر به بارگاه پروردگار بار مي يابد ، هر مشكلي كه دارد ، چون درست لبيك گويد مشكل او برطرف مي شود و بر مي گردد . اينها را به عنوان سرّ گفته اند و در كنار اين اسرار ، داستانهايي عبرت انگيز نيز آورده اند كه يكي از آنها جهت نمونه بيان مي شود كه ولو در اصل واقعيت نداشته باشد لكن روح او حق است .
گفته اند از صاحب دلي كه به حضورصاحب مقامي رسيده بود ، پرسيدند :چه آورده اي ؟ گفت : وقتي كسي به حضور صاحب مقام مي رود از او سئوال نمي كنند : " چه آورده اي " بلكه از اومي پرسند : " چه مي خواهي ؟ "
من اگر داشتم كه اينجا نمي آمدم ؛ يعني انسان وقتي به بارگاه خدا مي رود ، نمي تواند بگويد : من عمري زحمت كشيدم ، عالم شدم ، مبلّغ شدم ، معلم و راهنماي مردم شدم ، يا مالي فراهم كردم و در راه خدمت به جامعه مصرف كردم و 000 چون همه اينها عطيّه اوست ؛ " ما بكم من نعمةٍ فَمِنَ الله "
پس هيچكس نمي تواند بگويد كه من با كوله باري از فضيلت و هنر به پيشگاه خدا رفتم ، اينها كه مال اوست خود انسان چه دارد، دو دست تهي دارد و بس. امام سجاد«سلام الله عليه» مي فرمايد:
** " سيدي عبدك ببابك اقامته الخاصة بين يديك ، يقرع باب احسائك بدعائه ، فلا تعرض بوجهك الكريم عنّي "
خدايا ! فقر و تنگدستي مرا به اين جا آورده است ، ما چيزي نياورده ايم ، آمده ايم چيزي ببريم .
اگر كسي به اعتماد اعمال خود به زيارت خانه خدا برود ضرر كرده است ، چون مال خدا را مال خود پنداشته و خيرات و توفيقات و نعمات الهي را از آن خود دانسته است . توفيقاتي كه بايد خداوند متعال را به خاطر آنها ستايش كرد .
محرمات احرام :
در حال احرام بعضي از امور بر انسان حرام است ( 24 مورد ) كه بعضي حرمت موقت داردو بعد از احرام حلال مي شود : نظير كندن مو ، نگاه كردن به آينه ، كشتن حيوانات ، صيد كردن و ...
امّا بعضي از امور از معاصي است و مطلقاً حرام است مانند : فسوق .
نقش تلبيه در ثبوت وجوب حج : ( الحج اشهر معلومات فمن فرض فيهنّ الحج )
در اين كه با انجام كدام يك از مناسك ، حج بر انسان واجب مي شود ، رواياتي وارد شده است . در اكثر روايات آمده است كه حج تمتع و افراد به وسيله تلبيه و حج قران به وسيله تلبيه يا اشعار و تقليد بر انسان واجب مي شود و اگر كسي لبيك را نگفت هيچ يك از محرمات احرام بر او حرام نمي گردد .
امام باقر ( ع ) مي فرمايد : " و فرض الحج التلبيهُ و الأشعار و التقليد فأيُّ ذالك فَعَلَه مَنْ أراد الحجَّ فرض الحج "
" حج با تلبيه و اشعار و تقليد واجب مي شود و حاجي هر كدام از اينها را انجام دهد حج بر او واجب مي شود . "
حرمت جماع در حج : ( فمن فرض فيهنّ الحج فلا رفث 000 في الحج ) 2
" رفث " هر عملي را گويند كه به صريـح از آن يـــــاد نمي كنند بلكه نام آن را به كنايه مي برند اصل اين كلمه به معناي بدگويي و فحش است . 3 مانند : زناشويي ولي در روايات " رفث " همان جماع و زناشويي و هر گونه تمتع بردن از زنان تفسير شده است . و آيه 187 سوره بقره نيز دليل بر اين قول مي باشد " و اُحِلَّ لكم ليلةُ الصيام الرفث إلي نساء كُم "
" آميزش با زنانتان در شب ماه رمضان ( روزه داري ) براي شما حلال شده است .
حرمت فسوق در حج : ( و لا فسوق .......في الحج )
فسوق يعني بيرون آمدن از اطاعت .
مراد از فسوق كه از محرمات احرام است طبق روايات و نظر مفسرين بعضي از شيعه ابن عباس ، حسن و قتاده ، ضحاك ، علي بن ابراهيم چند معنا مي تواند داشته باشد :
1.فسوق همان دروغ گفتن است كه در حال احرام بايد ترك شود .
2.مراد از فسوق همه گناهان و معاصي است كه بايد در حال احرام ترك شود .
3.بعضي گفته اند : فسوق ؛ دروغ گفتن ، فحش دادن و فخر فروشي به ديگران را گويند .
امام خميني ( قدس سره ) در تحرير الوسيله مي فرمايد : " فسوق اختصاصي به دروغ گفتن ندارد بلكه فحش دادن و فخر به ديگران كردن نيز فسوق است .
حرمت جدال در حج : ( فمن فرض فيهن الحج 000 و لا جدال في الحج )
جدال با مجادله ، منازعه ، مشاجره و مخاصمه هم معني است .
يكي ديگر از محرمات احرام جدال و هرگونه نزاع و گفتگوهاي بي فايده وجرو بحث است
مراد از جدال :
گفتن لا و الله و بلي و الله .( امام موسي بن جعفر ( ع) در معنا و تفسير جدال فرموده است : " والجدال قول الرجل لا و الله و بلي و الله " )
در بعضي از روايات آمده است جدال همان گفتن لا والله و بلي و الله ودشنام دادن است.
در بعضي از روايات ديگر بجاي دشنام دادن مفاخره ذكر شده است .
اما مشهور همان سوگند ياد كردن است .
امام فخر رازي در تفسير كبير در بيان فلسفه حرمت جماع و فسوق و جدال فرموده است :
هدف از تشريع تمامي عبادات ، غلبه بر قواي شهواني و غضبي و وهمي است . پس " فلا رفث " رمز پيروزي بر نيروهاي شهواني " و لا فسوق " رمز پيروزي بر غريزه غضب " ولا جدال " اشاره به غالب آمدن بر نيروهاي وهم و خيال مي باشد .
در نتيجه چون حاجي در ايام حج از دروغ و سوگند و هر گونه جدال، خودداري مي كنند، منافع راستي و مسالمت را در مي يابد و عملاً متوجه مي شود كه مي تواند با كمال صدق و سازگاري با افراد جامعه خويش، سلوك عاقلانه داشته باشد .
نظارت مستقيم خداوند بر اعمال حج : ( و ما تفعلوا من خير يعلمه الله )
ذكر اين جمله در آخر آيه بيانگر اين است كه به زائران خانه خدا توجه دهد كه تمام اعمال حج از خداي متعال پنهان نيست چون علم خداوند نيز مانند قدرت او بر همه چيز احاطه دارد . كساني كه عمل خيري انجام دهند و اعمال خود را با حضور قلب بجا بياورند در نزد خداوند ثبت و ضبط مي گردد .
تقوي ، بهترين توشه سفر حج:(فتزودوا فَإنّ خير الزاد التقوي و اتقون يا اولي الا لباب)
بهترين توشه و عمل خيري كه زائران محترم مي توانند در ايام حج انجام دهند تقوي و پرهزكاري است.تقوي از ميان تمام اعمالي كه بهترين زاد و توشه شناخته شده است بيانگر اهميت و عظمت روحاني اين عمل و نقش مؤثر آن در قبولي اعمال حج دارد . چون تقوي سبب پذيرفته شدن اعمال نزد خداوند سبحان است . چون او فرموده است :"إنَّما يتقبل الله من المتقين "
امام سجاد ( ع ) مي فرمود : هنگام بستن احرام ، نظرتان اين باشد كه هر چه خداوند متعال حرام كرده ، بر خود تحريم كنيد . فقط اختصاص به محرمات حال احرام نداشته باشد . تصميم بگيريد كه دست به سوي هيچ گناهي دراز نكنيد ؛ زيرا كسي كه در ميقات احرام مي بندد ، سخنش اين است كه خدايا ! متعهد مي شوم از همه محرمات دوري بجويم و براي هميشه آنها را ترك كنم و هرگز دست به سوي آنها دراز نكنم و پا به سوي آنها نكشانم.
احرام داراي سه عمل است و سه جزء دارد :
1.پوشيدن دو لباس .
2.قصد حج يا عمره كردن .
3.لبيك گفتن .
سرّ اين اعمال آن است كه محرم مي گويد : خدايا ! من از آن چه غير توست گسستم و تنها به تو پيوستم . اول گسستن از غير و بعد پيوستن به لطف حق . اگر كسي هنگام احرام بستن ، از قلب نگذراند كه :"خدايا ! من از آن چه غير توست دست شستم وفقط به ولاي تو پيوستم " در حقيقت به ميقات نرفته و احرام نبسته است .
قبل از احرام در ميقات ، خواندن نماز مستحب است . امام سجاد ( ع ) فرمود : نمازي كه در ميقات خوانده مي شود به اين معنا است كه " خدايا ! من به وسيله بهترين عبادتها ، كه همان ستون دين باشد به تو مقرّب شدم . "
رسول خدا ( ص ) چهار روز به آخر ماه ذيقعده حركت كرد و عده اي از مردم مدينه و ساكنان اطراف آن در اين سفر پيامبر را همراهي مي كردند . آن حضرت نماز ظهر را در مسجد شجره ( ذوالحليفه ) بجا آورد و به طرف ''


بيداء '' حركت نمود و از آنجا احرام بست و تلبيه گفت در حالي كه شصت و شش و يا شصت و چهار شتر براي قرباني به همراه داشت .
آن حضرت در چهارم ذي الحجه به مكه مكرمه رسيد ، بعد از بجا آوردن طواف و نماز شروع به سعي بين صفا و مروه نمود . بعد از اتمام سعي ميان صفا و مروه ، در مروه ايستاد و به مردم دستور داد تا از احرام خارج شوند و حج خود را عمره قرار بدهند و فرمود : اين چيزي است كه خداوند عز و جل به من امر كرده است و اگر من مي دانستم چنين دستوري از جانب خداوند مي رسد خود من نيز مانند شما شتر نمي آوردم ولي خداوند فرمود : '' و لا تحلقوا رؤوسكم حتي يبلغ الهدي محله '' يعني '' سر نتراشي و احرام نشكنيد تا قرباني به جايگاه خود برسد "
سراقة بن جعثم كناني گفت : هم اكنون دين خود را فرا گرفتيم ،گويا امروز آفريده شده ايم. اي رسول خدا ! آيا اين دستور مختص همين سال است يا هميشه بايد چنين كنيم ؟
رسول خدا ( ص ) فرمودند : اين دستور ابدي است .
سپس رسول خدا ( ص ) انگشت دو دست را داخل هم قرار داد و فرمود : عمره تا روز قيامت داخل در حج است
اشواط سبعه :
اشواط هفتگانه دور اين كلمات چهارگانه است . نماز بعد از طواف نيز دور همين چهار كلمه است . سعي بين صفا و مروه بعد از طواف نيز دور همين چهار كلمه است . وقوف زائران در عرفات ، مشعر و مفاهم براي بار يافتن به حرم امن همين چهار كلمه است و روح اين چهار كلمه هم در حقيقت يك واقعيت بيش نيست و آن حق مطلق و اله واحد است
فخر خداوند :
قالَ رَسوُلُ الله ( ص ) :
" اِنَّ اللهَ يُبَاهِي بَالطَّائِفِينَ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : همانا خداوند به طواف كنندگان مباهات مي كند .
طواف و رهايي :
عَنْ رَسوُلِ اللهِ ( ص ) قالَ :
" فَإذاطُفْتَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاًكَانَ لَكَ بِذَلِكَ عِنْدَاللهِ عَهْدٌوَذِكْرٌ يَسْتَحْيِي مِنْكَ رَبُّكَ أَنْ يُعَذِّبَكَ بَعْدَهُ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : پس آنگاه كه هفت مرتبه گرداگرد خانه خدا طواف كردي ، تعهّد و يادي نزد خداوند خواهي داشت ، كه حضرت حق پس از آن شرم مي كند تو را عذاب كند .
قالَ رَسُول الله ( ص )
" إِنَّمَا الطَّوافُ صَلوةٌ ، فَأِذا طُفْتُمْ فَأَقِلُّوا الْكَلامَ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : طواف خانه خدا همچون نماز است ، پس هرگاه طواف مي كنيد كمتر حرف بزنيد .
فلسفه طواف :
قالَ رَسُولُ الله ( ص )
" إِنَّمَا جُعِلَ الطَّوافُ بِالْبَيْتِ وَ بَيْنَ الصَّفا وَ الْمَرْوَةِ وَ رَمْيُ الِجِمارِ لِإقامَةَ ذِكْرِ اللهِ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : طواف خانه خدا و سعي ميان صفا و مروه و رمي جمرات ، براي زنده نگه داشتن ياد خدا تشريع شده است .
تأثير نيت در عمل :
" عنْ زياد القندي، قال : قلت لأبي الحسن ( ع ) جُعِلْتُ فِداك ، إنّي أَكونُ في المَسْجِدِ الحرامِ، و أنْظُرُ اِلي النّاسِ يَطوفونَ بالبَيْتِ و أنا قاعِدٌ فاغْتَمُّ لّذلكَ ، فقال :
يَا زِيَادُ لا عَلَيْكَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ يَؤُمُّ الْحَجَّ لايَزَالُ فِي طَوَافٍ وَ سَعْيٍّ حَتّي يَرْجِعَ "
زياد قندي كه مردي زمين گير بود گويد : به امام كاظم ( ع ) گفتم :
فدايت شوم من گاهي در مسجدالحرام هستم ، مي بينم مردم كعبه را طواف مي كنند [ و من نمي توانم ] پس غمگين و اندوهناك مي شوم.
امام فرمود : اي زياد : چيزي بر تو نيست [ و غمگين مباش ] همانا مؤمن از زماني كه از منزل خود به قصد حج خارج مي شود پيوسته در طواف و سعي است تا برگردد.
حجرالاسود :
قال رسول الله ( ص ) : " اَلْحَجَرُ يَمينُ الله فِي الأَرْضِ ، فَمَنْ مَسَحَ يَدَهُ عَلَي الْحَجَرِ فَقَدْ بايَعَ اللهَ اَنْ لا يَعْصيهُ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : "حجر الاسود به منزله دست راست خدا در زمين است. پس هر كس دست خود را بر حجر بكشد ، در حقيقت با خداوند بيعت كرده كه او را معصيت و نافرماني نكند.
از سنّتهاي طواف اين است كه دست طواف كننده به حجر برسد .
امام سجاد ( ع ) در فلسفه استلام حجر مي فرمايد : اين يمين الله و دست خدا در زمين است . گر چه خداوند متعال " كلتا يديه يمين " است و دستي به گونه انسانها ندارد ، تا دست راست و چپ داشته باشد . او منزّه از جسم و جسمانيّت است بلكه اين تشبيه معقول به محسوس و تمثّل و تنزّل معقولي است به صورت محسوس كه گفته شده : انسان با دست خدا تماس گرفته است و حجرالاسود دست خداست در روي زمين و الّا ذات اقدس الهي جسم و ديدني نيست . او مجرّد محض و هستي صرف است وليكن براي اينكه در نشأه طبيعت و حسّ ، الگويي داشته باشد ، كعبه اي ساخت و در ركن مخصوص ، سنگ خاصي به دستورش به عنوان " يمين الله في ارضه " قرار گرفت و معنا و سرّ دست زدن به حجر آن است كه : " خدايا ! من تعهّد كردم و با تو پيمان بستم كه ديگر دست به گناه دراز نكنم ، ربا ندهم و نگيرم ، رشوه ندهم و نگيرم ، امضاي باطل نكنم " آن همه اصرار و بيان بر استلام ، از سوي ائمه ( عليهم السلام ) به جهت رازي است كه در استلام نهفته و آن اين كه : " خدايا ! دستم به دست تو رسيد ، هرگز دست به بيگانه ندهم . اگر كسي مسئول سياسي مملكت بود و موفق شد حجرالاسود را استلام كند ديگر نه به شرق دست سياسي مي دهد و نه به غرب .
اشاره با دست :
محمد بن عبيدالله گفت : از امام علي بن موسي الرضا ( ع ) پرسيدند : اگر جمعيت اطراف حجر الاسود زياد بود آيا بايد براي استلام آن با مردم ستيزه كرد و درگير شد ؟
قال : " أِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَأَوْمِ إِلَيْهِ إِيمَاءً بِيَدِكَ "
امام فرمود : هرگاه چنين وضعي بود ، با دستت به آن اشاره كن ‌‌‌[ و بگذر ] .
حجر و مقام :
زائر بيت الله آنگاه كه در برابر در كعبه مي ايستد ، در سمت چپ او حجرالاسود و سمت راستش مقام ابراهيم ( ع ) قرار دارد وليكن وقتي دقيق مي شود متوجه مي گردد كه حجرالاسود سمت راست خانه خدا است و مقام ابراهيم سمت چپش و سرّ اين آنست كه مقام رسول خدا محمد مصطفي ( ص ) به منزله يمين و سمت راست است و مقام خليل خدا به منزله سمت چپ .
مقام ابراهيم :
قرآن مي فرمايد : بعد از طواف ، كنار مقام ابراهيم برويد و از آنجا محلّي را براي نماز برگزينيد، " و اتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّي " در پشت مقام ابراهيم نماز بخوانيد و آنجا را به عنوان مصلّي انتخاب كنيد .
سرّ اين قيام و اتّخاذ مكاني در مقام ابراهيم اين است كه : " خدايا ! در جايي كه ابراهيم - علیه السلام – ايستاده است من ايستادم و به جايگاه ابراهيم خليل پا گذاشتم . همان گونه كه خليل مي فرمود:"إنّي وجّهت للذي فطر السّموات و الأرض حنيفاً و ما أنا من المشركين " من هم خليل گونه به هر طاعتي روي مي آورم و از هر معصيتي رو بر مي گردانم ". كسي كه در حال نماز خضوع ، خشوع و اخلاص ندارد ، به جاي ابراهيم نايستاده است.
نماز نزد مقام :
عن رسول الله ( ص ) قال : " فَإذا طُفْتَ بِالْبَيْتِ أسبوعاً للزّيارة و صلَّيت عند المقام ركعتيْن ضرب ملكٌ كريمٌ علي كَتِفَيْكَ فقال أَمّا ما مضي فقد غُفِرَ لَكَ فَاسْتأنِفِ الْعَمَلَ فيما بَيْنَكَ و بَيْنَ عِشْرِيْنَ مِائَةِ يَوْمٍ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : " پس آنگاه كه هفت مرتبه خانه خدا را براي زيارت طواف كردي و پشت مقام دو ركعت نماز طواف خواندي ، فرشته اي كريم و بزرگوار بر شانه هايت مي زند ومي گويد : آنچه كه گذشته است و گناهاني را كه قبلاً انجام داده اي خداوند آنها را بخشيد ، پس از هم اكنون تا يك صد و بيست روز عمل از نو آغاز كن...
بر راهيان آن ديار مقدس است كه وقتي كعبه را طواف مي كنند ، لحظه به لحظه و قدم به قدمِ آن مواقف را گرامي بدارند ؛ چرا كه در آن جا انبياء و اولياء الهي گام نهاده اند .
حسين بن علي ( ع ) كنار مقام :
" رُئِيَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ( ع ) يَطُوفُ بِالْبَيْتِ ، ثُمَّ صارَ اِلَي الْمَقامِ فَصَلّي،ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَي الْمَقامِ فَجَعَلَ يَبْكي وَيَقُولُ:عُبَيْدُكَ بِبابِكَ ، سَائِلُكَ بِبابِكَ،مِسْكينُكَ بِبابِكَ ، يُرَدِّدُ ذلِكَ مِراراً "
حسين بن علي ( ع ) را ديدند كه مشغول طواف خانه خدا است و پس از آن پشت مقام آمده نمازگزارد ، سپس صورت خود را بر مقام گذاشت و شروع به گريه كرد و عرض داشت: [ خدايا ] بنده كوچك تو در خانه توست ، نيازمند تو ، در خانه توست و بينواي تو در آستان توست و پيوسته آن را تكرار مي كرد .
حجر اسماعيل :
عن أبي عبدالله ( ع ) قال : " الْحَجْرُ بَيْتُ إِسْماعيلَ و فيهِ قَبْرُ هاجَرَ و قَبْرُ إسْماعيلَ "
امام صادق ( ع ) فرمود : " حجر خانه اسماعيل است و قبر او و مادرش هاجر در آن است "
قبله نيست ولي مطاف است . هاجر سلام الله عليها و بسياري از انبياء عليهم السلام در آنجا دفن شده اند و به احترام قبر ايشان ، حجر اسماعيل مطاف قرار داده شده است .
حطيم :
معوية بن عمار گويد : از امام صادق ( ع ) درباره حطيم پرسيدم .
" فَقالَ هُوَ مَا بَيْنَ الْحَجَرِ الأَسْوَدِ وَ بَيْنَ الْبَابِ "
حضرت فرمود : ميان حجرالاسود و در كعبه است .
سؤال كردم : براي چه حطيم ناميده شده ؟
" فَقالَ لِأَنَّ النَّاسَ يَحْطِمُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً هُنَاكَ "
فرمود : براي آن كه مردم در آن جا يكديگر را فشار مي دهند .
ملتزم :
قالَ رَسُولُ الله ( ص ) : " بَيْنَ الرُّكْنِ والْمَقامِ مُلْتَزَمٌ ما يَدْعوُا بِهِ صاحِبُ عاهَةٍ اِلّا بَرِئَ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : ميان ركن حجرالاسود و مقام ابراهيم ملتزم است ، هيچ صاحبي دردي آنجا دعا نمي كند مگر آن كه بهبودي مي يابد .
مستجار :
قالَ الصّادِقُ ( ع ) : " بَني إبْراهيِمُ الْبَيْتَ … وَ جَعل لَهُ بَابَيْنِ بَابٌ إِلَي الْمَشْرِقِ وَ بَابٌ إِلَي الْمَغْرِبِ ، وَ الْبَابُ الَّذي إِلَي الْمَغْرِبِ يُسَمَّي الْمُسْتَجَارَ "
امام صادق ( ع ) فرمود : ابراهيم خليل كعبه را بنا كرد … و براي آن دو در گذاشت : دري به سوي مشرق و دري به سوي مغرب ، دري كه به سوي مغرب است مستجار ناميده مي شود .
اركان كعبه :
قسمت راست كعبه دو ركن دارد :
1.ركن حجرالاسود
2.ركن يماني
دست چپ كعبه هم دو ركن دارد :
1.ركن شامي
2.ركن مغربي
بين ركن مغربي و ركن يماني پشت سر درب كعبه مستجار است كه در آنجا گويا زائر به دامان خدا مي چسبد و به دامان لطف إله متمسّك مي شود .
ركن يماني :
عطاء گويد : به رسول خدا ( ص ) گفته شد :
" رَأَيْناكَ تُكْثِرُ اِسْتِلامَ الرُّكْنِ الْيَمانيِّ فَقالَ : ما اَتَيْتُ عَلَيْهِ قَطُّ اِلاّ جَبْرَئيلُ قائِمٌ عِنْدَهُ يَسْتَغْفِرُ لِمَنْ اسْتَلَمَهُ "
فراوان مي بينيم كه شما ركن يماني را استلام مي كنيد ! فرمود : هرگز نزد ركن يماني نيامدم مگر اينكه ديدم جبرئيل آنجا ايستاده و براي كساني كه آن را استلام مي نمودند طلب مغفرت مي كرد .
آب زمزم ، جام طاعت :
مستحب است انسان بعد از طواف و نماز آن ، كنار چاه زمزم برود و مقداري از آب آن بنوشد ، مقداري هم بر سر و روي خود بريزد و به آن تبرّك جويد .
قال رسول الله ( ص ) : " ماءُ زَمْزَمَ دَواءٌ لِما شُرِبَ لَهُ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : " آب زمزم داروي دردي است كه به نيّت ، آن نوشيده مي شود " .
قال اميرالمؤمنين ( ع ) : " ماءُ زَمْزَمَ خَيْرُ مَاءً عَلَي وَجْهِ الْأَرْضِ "
امام علي ( ع ) فرمود : " آب زمزم بهترين آب بر روي زمين است . "
رسول خدا ( ص ) زماني كه در مكه بودند ، شخصاً از آب زمزم استفاده مي كردند و وقتي كه در مدينه حضور داشتند زائراني كه از مكه بر مي گشتند ، آب زمزم را براي آن حضرت هديه مي آوردند و ايشان قبول مي فرمودند .
آب زمزم آبي است كه به بركت دودمان اباهيم خليل جوشيد و هنوز هم بعد ازچند هزار سال مي جوشد ، با آنكه مكه معظمه ، سرزمين برف و باران فراوان نيست ، گرچه چاهها وقنات هاي ديگر افزوده شده است .
زائر بيت الله كه به اسرار حج آگاه است وقتي آب زمزم را بر سر و سينه يا در كام خود مي ريزد ، درك مي كند كه :"خدايا !من جام طاعت نوشيدم وجام معصيت را ترك كنم ."
صفا و مروه :
" إنّ الصفا و المروةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌ عليمٌ "
" صفا و مروه محل انجام عبادات خداست ، پس كسي كه حج خانه كعبه يا عمره بجا آورد مانعي نيست كه سعي بين صفا و مروه نيز بجا آورد و هر كسي اعمال خير انجام بدهد خداوند پاداش او را عنايت خواهد كرد و خداوند ( در برابر اعمال او ) شكر گزار و ( از افعال او ) آگاه است .
امام صادق( ع ) در شأن نزول آيه شريفه فرموده است :
" مسلمانان گمان مي كردند كه صفا و مروه از بدعت هاي اهل جاهليت است ، لذا خداوند اين آيه شريفه را نازل فرمود "
فلسفه سعي ميان صفا و مروه : ( إنّ الصفا و المروه من شعائر الله )
آنچه از روايات اسلامي بدست مي آيد فلسفه تشريع سعي چندچيز مي تواند باشد :
الف ) رسول خدا ( ص ) در فلسفه تشريع سعي فرموده است : " إنّما جعل الطواف بالبيت و السعي و المروه و رمي الجمار لِإِقامة ذكر الله لالغيره "
" خداوند طواف و سعي بين صفا و مروه و رمي جمرات را جهت اقامه ذكر و ياد خدا قرار داده است نه براي غير آن . "
ب ) موجب ذلّت جبارين :
امام صادق ( ع ) فرمود : " جُعل السعي بين الصفا والمروه لذّلةً للجبارين "
" سعي ميان صفا و مروه جهت ذلت و خواري ستمگران قرار داده شده است . "
ج ) يادآور هروله ابراهيم در تعقيب شيطان :
امام صادق ( ع ) پيرامون فلسفه و حكمت تشريع سعي فرمود : " صار السّعيُ بينَ الصّفا و المروة لِأنَّ إبراهيمَ ( ع ) عَرَضَ لَهَ إبليس فَأَمْرُهُ جبرئيل ( ع ) فَشَدَّ عليه فهرب منه ، فَجَرَتْ بِهِ السّنةُ يعني بالْهَرولةٍ "
" هنگامي كه ابراهيم سعي بجا مي آورد ، ابليس بر او ظاهر شد ، جبرئيل ( ع ) به ابراهيم ( ع ) فرمان داد تا تندتر حركت كند و از ابليس بگريزد و پس از آن هروله در سعي سنت شد . "
د ) تجديد خاطره سعي هاجر در طلب آب :
امام صادق ( ع ) فرمود : " إنَّ إبراهيمَ لَمّا خَلَفَ إسماعيل بمكّة عطش الصبّي … فخرجَتْ اُمَّهُ حتّي علي الصّفا فَمَضَتْ حتّي انْتَهَتْ إلي المروة … حتي صنعت ذالك سبعاً، فَأَمري الله ذالك سنةً" هنگامي كه ابراهيم ( ع ) فرزندش اسماعيل را در مكه سكونت داد بر اثر كم آبي آن منطقه تشنه شد .. مادرش هاجر جهت تهيه آب به صفا و مروه رفت … و هفت مرتبه بين اين دو كوه جهت دستيابي به آب رفت و آمد كرد ، خداوند همين عمل هاجر را سنت قرار داد .
هـ ) موجب تصفيه روح :
صفا همانطوري كه از نامش پيداست موجب تصفيه و تزكيه روح انسان مي شود و روح انسان را از گناهان صيقل مي دهد .
امام صادق ( ع ) مي فرمايد : " إذا أرَدْتَ الحجّ … وَ اصْفِ روحك و سِرِّكَ للقاءِ الله تعالي يوم تلقاه بوقوفك علي الصّفا و كُنْ ذا مُرَوَّةٍ مِنَ الله تقيّاً اَوْ صافك عند المروةِ واسْتقم علي شرطِ حَجَّتك وَ وَفاءِ عهدِكَ الَّذي عاهدْتَ ربّك و أَوْجَبْتَ لَهُ يومَ القيامة "
" هنگامي كه به صفا رسيدي روح خود را براي ديدار خداوند در قيامت تصفيه كن و با رسيدن به مروه مروّت و جوانمردي را براي خداوند پيش گير و صفات بد و زشت را از خود دور ساز و بر شرط و عهدي كه با خداوند بسته اي تا قيامت ثابت و استوار باش . "
وجوب شروع از صفا در سعي : " إنَّ الصفا و المروة من شعائر الله "
يكي از احكامي كه از اين آيه شريفه برداشت مي شود شروع سعي از صفا است . چون با تقدّم كلمه صفا بر مروه در آيه شريفه استفاده مي شود كه سعي بايد از صفا شروع و به مروه ختم مي شود .
امام خميني قدس سره در تحرير وسيله فرموده است : واجب است از صفا شروع و به مروه ختم كند و اگر از مروه شروع كند هر وقت فهميد بايد اعاده كند .
وجوب سعي ميان صفا و مروه : ( فمن حج البيت أو اعتمر فلا جناح أن يَطَوَّفَ بِهِما )
امام باقر ( ع ) طي حديثي در وجوب سعي فرموده است :
"ألا ترونَ أنّ الطواف بهما واجبٌ مفروضٌ،لِإنّ الله عزّوجلّ قد ذكره في كتابه وصنعه نبيه(ص)"
" آيا نمي بينيد كه سعي ميان صفا و مروه واجب و مفروض است چون خداوند در كتابش فرمود و پيامبرش انجام داد . "
از امام صادق ( ع ) روايت شده كه از آن حضرت درباره سعي ميان صفا ومروه پرسش شده آنحضرت فرمود : " سعي ميان آن دو واجب است "
از آن حضرت پرسيدند : پس چرا خداوند فرموده است : " فلا جناح عليه أن يطوف بهما "
فرمود : اين در عمره قضاست چون رسول خدا ( ص ) با مشركين شرط كرده بود كه بتها را از صفا و مروه بردارند ، تا با اصحابش سعي كنند ، هنوز سعي يكي از اصحابش تمام نشده بود كه مشركين دوباره بتها را به صفا ومروه برگرداندند در نتيجه اين مسئله پيش آمد كه آيا سعي او صحيح است يا باطل ؟ آيه نازل شد كه : اگر ميان صفا و مروه سعي كرديد در حالي كه بتها وجود داشتند عيبي ندارد و جناحي بر شما نيست . "
صفا را صفا گفته اند براي اين كه از وصف انبياء بخصوص آدم _ علیه السلام – بهره برده است. در قرآن هم فرموده است : " إنَّ الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين "
" آنان مصطفاي پروردگارند و چون وجوب مبارك آدم روي كوه صفا ، برابر بيت ايستاد ، از مصطفي بودن آدم ، اين كوه صفا شد . و اگر كسي از اين كوه صفا بگيرد مصطفاي خداوند متعال است . آري خداوند گروهي را بر مي گزيند : " إنَّ اللهَ يصطفي من الملائكة رسلاً ومن الناس إن الله سميع بصير "
حوا – عليها سلام – كه مرأه بود ، در كوه مروه قرار گرفت،از اين رو آن را"مروه" خوانده اند.
اسرار فراواني در صفا و مروه وجود دارد و در قرآن كريم هم سعي بين صفا و مروه و خود صفا و مروه ، جزء شعائر الهي به شمار آمده است . " انّ الصفا و المروة من شعائر الله ، فمن حجّ البيت أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطوف بهما و من تطوّع خيراً فإنّ الله شاكر عليم "
" تا آنجا كه از صفا و مروه به عنوان طواف تعبير شده و از شعائر الهي مي باشند "
امام سجاد ( ع ) در گفتگوي با شبلي به او در اين باره چنين مي فرمايد : آيا مي داني معناي تردّد بين دو كوه صفا و مروه چيست ؟
يعني خدايا ! من بين خوف و رجاء به سر مي برم ، نه خوف محض دارم و نه رجاء محض .
مؤمن و مسلمان تا زنده است بين خوف و رجاء به سر مي برد ، خوف دارد از كارهاي خود و اميد دارد به لطف حق .
خداوند متعال در قرآن كريم آنجا كه مردان الهي را – كه عالم با عمل هستند – مي ستايد ، مي فرمايد : " أمّن هو قانت آناء الليل ساجداً و قائماً يحذر الآخرة و يرجوا رحمة ربه ، قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون "
" مردان الهي كه علم آموزنده دارند ، از پايان كار خود هراسانند و به لطف حق اميدوار ، از خدا نمي ترسند چون خداوند متعال جمال محض است و ارحم الراحمين صرف ، پس ترسي ندارد ، بلكه آنان از پايان كار خود مي ترسند.
آري ! انسان آنگاه كه روي به جانب صفا دارد سعي مي كند خود را تصفيه نمايد و وقتي به سوي مروه مي رود ، سعي مي كند مروّت و مردانگي به دست آورد ، چرا كه مروه ياد آور مروّت و صفا يادآور تصفيه و تهذيب روح است .
گرچه در اصل اين تردّد ، هاجر – عليها سلام – براي به دست آوردن آب ، چند بار از كوه صفا به مروه و از مروه به صفا آمد و سخن از هل من انيس و هل من مونس داشت تا آبي براي نوزادش فراهم كند و آن آهِ مادرانه اش ، آنچنان اثر گذاشت كه طبق دعاي خليل حق ، از زير پاي اسماعيل چشمه زمزم جوشيد و هنوز با گذشت چندهزارسال مي جوشد .
اسرار عرفات :
… فَإذا أَفَضْتُمْ مِنَ الْعَرَفاتِ …
به طور معمول شخص حج گذار در روز ترويه ( روز هشتم ذيحجه ) احرام مي بندد كه عصر نهم را در سرزمين عرفات بماند تا آن وقوف لازم را كه روز نهم مي باشد ،درك كند. روز نهم را از زوال خورشيد ( ظهر ) ، بايد در اين سرزمين بماند و در شب دهم ا ز عرفات به مشعر كوچ نموده و در آنجا بيتوته كند و روز دهم بعد از طلوع آفتاب ، از مشعر به طرف منا حركت و كوچ كند . آنگاه كه وارد سرزمين منا شد ، قرباني ، حلق و رمي جمرات مي كند .
سرّ حج در اين نيست كه انسان ، اعمال ظاهري را – چه واجب و چه مستحب – انجام دهد . اميرمؤمنان علي ( ع ) فرمودند : مي دانيد وقتي زائر و انسان حج گذار احرام بست، چرا بايد به عرفات رود و بعد كعبه را طواف كند ؟ براي آن كه عرفات خارج از مرز حرم است و اگر كسي ميهمان خداست ، ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آنقدر دعا و ناله كند تا لايق ورود به حرم شود " .
بعد در عرفات هم شب وهم روز ، به خصوص روز عرفه ، دعاهاي مخصوصي است . و دعا جزء فضائل برجسته و وظائف مهم روز عرفه در سرزمين عرفات است . از فضايل برجسته آن روز ، خواندن دعاي عرفه سالار شهيدان حسين بن علي ( ع ) است .
علت نامگذاري عرفات :
1.هنگامي كه جبرئيل مناسك حج را به ابراهيم در آن سرزمين آموزش داد ابراهيم گفت " عرفت ، عرفت "
2.وقتي خداوند آدم و حوا را به اين سرزمين فرستاد در آنجا به همديگر رسيدند و همديگر را شناختند .
3.به مناسبت رفعت و بلندي بدين اسم ناميده شده است .
4.جبرئيل به آدم و حوا در همين سرزمين گفت : " به گناهانتان اعتراف كنيد و اعمال و مناسكتان را ياد بگيريد . " آدم و حوا گفتند : " ربّنا ظلمنا أنفسنا " پروردگارا ما به خود ستم كرديم ، از اين جهت به اين بيابان عرفات گويند .


فضيلت و فلسفه عرفات :
افتخار به اهل عرفه :
قال رسُولُ الله ( ص ) : " أنّ الله عزّ و جلّ يُباهي مَلائِكَتَهُ عَشِيَّةَ عَرَفَة بِاَهْلِ عَرَفَة فَيَقوُلُ : اُنْظُرُوا اِلي عِبادي أتَوْني شُعْثاً غُبْراً "
رسول خدا ( ص ) فرمود : همانا خداوند عز و جل عصر روزعرفه بر فرشتگان به حضور يافتگان در عرفات افتخارمي كند ، سپس مي فرمايد : به بندگانم نگاه كنيد ، ژوليده و غبار آلوده نزد من آمده اند .
عرفات سرزميني است كه انسان خود را مي شناسد و از خود شناسي به خدا شناسي كوچ مي كند . عرفات سرزمين وحي است كه انسان را به ياد قدمهاي پاك رسول خدا ( ص ) مي اندازد و سرزميني است كه جبرئيل و فرشته وحي در آنجا حضور پيدا مي كند و همگام با حاجيان زمزمه مي كنند . و بالاخره عرفات سرزميني است كه انسان سيراب از معرفت پروردگار و ائمه معصومين عليهم السلام مي شود .
از امام حسين ( ع ) نقل شده كه آن حضرت فرمود : " شخصي يهودي خدمت رسول خدا ( ص ) رسيد و از آن حضرت فلسفه وقوف در عرفات بعد از عصر را پرسش نمود ، رسول خدا ( ص) فرمود : فلسفه وقوف در عرفات بعد از عصر اين است كه : بعد از عصر ساعتي است كه آدم ( ع ) پروردگار خويش را عصيان كرد و خداوند بر امت من وقوف و گريه و دعا را در بهترين جايگاه واجب گردانيد و اعطاي بهشت به آنان را به عهده گرفت و آن ساعتي كه مردم از عرفات كوچ مي كنند همان ساعتي است كه آدم كلماتي را از خداوند دريافت كرد و توبه نمود . همانا خداوند توبه پذير و مهربان است.

امضای کاربر: a00b
دوشنبه 05 مهر 1395 - 11:34
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از a00b به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: meysam /
a00b آفلاین




ارسال‌ها : 7
عضویت: 5 /7 /1395
سن: 38
تشکر شده : 7

پاسخ : 4 RE مطالبی جامع در مورد زیارت خانه خدا از دیدگاه قرآن

امام حسين ( ع ) در دنباله روايت مي فرمايد : پس رسول خدا ( ص ) ادامه داد و فرمود : سوگند به آن كسي كه مرا بشارت دهنده و بيم دهنده به رسالت برانگيخت همانا براي خداوند در آسمان ابوابي است : باب رحمت ، باب توبه ، باب حاجات ، باب تفضّل ، باب جود ، باب كرم و عفو ، هيچ كس در عرفات حضور پيدا نمي كند مگر آن كه براحتي از اين بابها وارد شود و اين خصلتها را از خداوند مي گيرد و براي خداوند صد هزار ملك است كه هركدام از آنها را يكصد و بيست هزار ملك همراه مي كنند كه از جانب خداوند رحمت را بر اهل عرفات نازل مي سازند و خداوند رحمت خويش را بر اهل عرفات نازل مي گرداند ، خداوند فرشتگان و ملائكه ها را به رهايي اهل عرفات از آتش جهنم و واجب شدن بهشت براي آنان گواهي مي دهد و ندا دهنده اي صدا مي زند كه : خداوند شما را آمرزيد ، شما مرا راضي كرديد و من نيز از شما راضي شدم .
عرفات پنج سرّ دارد : « كه در حديث شبلي آمده است : »
1. وقوف در عرفات به اين معناست كه انسان به معارف الهي واقف ، عارف وآگاه شود ، بداند كه خداوند به همه نيازهاي او واقف است و براي رفع همه نيازمنديهاي او توانا است. خود را به خدا بسپارد و احساس كند كه بنده او محتاج به اوست تا تنها او را اطاعت كند . اگر بنده اي مطيع و پيرو خدا شد ، از همه چيز و همه كس بي نياز است ، چرا كه سرمايه وسيله هر بي نيازي است ( و طاعته غنيً ) . پس كسي كه در عرفات ايستاده بايد از معرفت طرفي ببندد .
2. بايد عارف بشود كه ذات اقدس الهي به صحيفه قلب او و به درون و رمز و راز او آگاه است، زائر در سرزمين عرفات آيه شريفه " و إن تجهر بالقول فإنّه يعلم السرّ و أخفي " را بايد درك نمايد .
اگر آدمي بداند كه قلب او در محضر و در مشهد حق است . همانطوري كه گناه با زبان ، دست و پا مرتكب نمي شود ، گناه خيالي و فكري هم نخواهد داشت و آرزوهاي باطل به خود راه نخواهد داد و همانگونه كه حرف باطل بر لب ندارد و به كسي بد نمي گويد ، بديِ كسي را در دل نيز نمي طلبد .
3. شايسته است كسي كه در سرزمين عرفات به سر مي برد . از جبل الرحمة بالا رفته و دعاي خاصّ آن را بخواند . سالار شهيدان حسين بن علي ( ع ) ، در قسمت چپ آن كوه رو به كعبه ايستاد و آن دعاي معروف را خواند . راز و سرّ بالا رفتن از جبل الرحمة ، اين است كه بداند خداوند متعال بر هر زن و مرد مؤمن رئوف و رحيم است . اگر چه رحمت خاصّ و ويژه نيز دارد كه براي همه نيست " رحمت من وسعت كلّ شيء فسأ كتبها للذين يَتَّقوُن " رحمتي به سود متقين و مختصّ به آنهاست "
4. در سرزمين عرفات ، منطقه اي است به نام " نَمِره " كه با علامتهايي مشخص شده است . به فرموده امام سجاد ( ع ) وقتي به اين منطقه از عرفات رسيدي ، راز و رمزش اين است كه بگويي : " خدايا ! به چيزي امرنمي كنم مگر آن كه قبلاً خودم به آن عمل كنم و مؤتمر باشم از چيزي نهي نمي كنم مگر آن كه خودم قبلاً از آم منزجر باشم "
هر انسان مسلماني وظيفه دارد امر به معروف و نهي از منكر كند . امر به معروف و نهي از منكر ، يك حكم فقهي دارد و يك سرّ .
حكم فقهي آن اين است كه عالم به حكم شرعي ، اگر ديد كسي از روي علم و آگاهي و از روي قصد و عمد حكمي را رعايت نمي كند ، بايد او را راهنمايي كند . بديهي است امر به معروف و نهي از منكر غير از تعليم ، موعظه و ارشاد است .
در امر به معروف و نهي از منكر لازم نيست خود انسان درون پاك داشته باشد و يا متّصف به عدالت گردد . بلكه علم ، آگاهي و احتمال تأثير ، از شرايط آن مي باشد ، اما با اين همه ، در سرزمين عرفات راز و رمز امر به معروف و نهي از منكر به عدالت بر مي گردد . يعني انسان آمر بايد قبلاً مؤتمر باشد .
5. منطقه وسيعي است در عرفات كه با علامتهاي خاصّي به عنوان " نَمِرات " مشخص شده است . حضرت سجاد ( ع ) فرمود : روز نهم كه وارد سرزمين عرفات شدي و به اين منطقه وسيع رسيدي ، سرّش آن است كه آگاه باشي اين سرزمين ، سرزمينِ شهادت ، معرفت و عرفان است و مي داند كه چه كساني بر روي آن گام مي نهند و با چه انگيزه اي آمده اند و با چه انگيزه اي بر مي گردند ! گذشته از آن كه خدا و فرشتگان هم شاهدند . خداوند تعالي اين منطقه و اين سرزمين را شاهد اعمال شما قرار داد ، به طوريكه خوب مي داند شما چه مي كنيد .
وجوب وقوفين :
" وقف " به معنا توقّف در عرفات و مشعر است كه مسماي آن ركن محسوب مي شود . آيه شريفه در بيان وجوب وقوف در عرفات و مشعرالحرام است ، بنابراين وقوف به عرفات مفروض و مسلّم گرفته شده است .
همچنين لازمه وجوب ذكر خداوند در مشعرالحرام پس از وقوف به عرفات وجوب رفتن و بودن ( وقوف ) در مشعرالحرام است . ( زيرا امر در فاذكرو الله اقتضاي وجوب دارد،امام صادق (علیه السلام) مي فرمايد : " الوقوف بالمشعر فريضةٌ : وقوف در مشعر فريضه و واجب است . )
فلسفه نامگذاري مشعرالحرام : " فاذكروالله عندالمشعرالحرام "
1. چون آن سرزمين مركز و نشانه اي براي شعائر و مراسم پر شكوه حج است .
2. چون نماز و بيتوته و دعا در آنجا از اعمال حج است لذا مشعرالحرام ناميده شده است .
3. مشعر از ماده " شعور " است ، چون حجاج خانه خدا در آن بيابان با انجام مناسك و دعا و ذكر خدا احساس شعور و درك الهي در درون خود مي كنند لذا آنجا را مشعرگويند .
فلسفه نامگذاري مشعرالحرام به مزدلفه :
1. زيرا در آنجا دو نماز مغرب و عشاء با هم خوانده مي شود ( مزدلفه را از ازدالف به معناي جمع ، قرب ، نزديكي است )
2. زيرا حاجيان در اين مكان مجتمع و نزديك به هم به عبادت خداوند مي پردازند .
3. چون آدم و حوا در اين محل اجتماع كردند .
4. چون جبرئيل به ابراهيم گفت :" ازدلف إلي المشعرالحرام "به مشعر الحرام نزديك شو .
قداست مشعرالحرام :
وجوب ذكر خداوند در مشعر و توصيف آن به " الحرام " دلالت بر قداست و احترام خاص آن سرزمين مي كند .
در روايات آمده است كه حاجي هنگام وقوف در مشعرالحرام از خداوند طلب عفو و بخشش نمايد و از خداوند تقاضاي عيدي كند و بهترين عيدي آمرزش گناهان و قضاي حوائج است .
شكر هدايت : ( واذكروه كما هداكم و إن كنتم من قبله لمن الظّالّين )
انسان بايد به شكرانه هدايتي كه خداوند به او عنايت كرده به ياد او باشد . چون هدايت يكي از بهترين نعمتهايي است كه شامل حال انسان مي شود .
" ثمّ أفيضوا مِنْ حَيْثُ أفاضُ النّاسُ وَاسْتَغْفِروُا اللهَ غفورٌ رحيمٌ "
" سپس از همان جا كه مردم كوچ مي كنند ( به سوي سرزمين مني ) كوچ كنيد و از خداوند آمرزش بطلبيد كه خداوند آمرزنده مهربان است .
اين درباره قريش و هم پيمانان آنان كه خود را و مذهب خود را" حُمْس " به افرادي گفته مي شود كه خود را از نظر دين و مذهب قويتر مي دانند و مي خوانند نازل شده است . چون قريش با مردم در مراسم حج به عرفات نمي رفتند و مي گفتند : ما اهل حرم الهي هستيم و از آن نبايد بيرون رويم . بلكه در همان مشعرالحرام وقوف مي كنيم . پس از آنجا به سوي مني و مكه كوچ مي كنيم . خداوند با نزول اين آيه آنان را نيز امر به حركت به سوي عرفات و وقوف در آنجا و كوچ كردن از عرفات مي كند .
اهميت استغفار در حج : " و استغفروالله إن الله غفور رحيم "
يكي از كارهايي كه خداوند براي زائرين خانه خودش سفارش مي كند استغفار است . چون ايام حج بهترين ايامي است كه انسان مي تواند در كنار خانه خدا و در بيابان عرفات ومشعر و مني از خداوند طلب آمرزش و بخشش نمايد تا خداوند گناهان گذشته او را عفو نمايد .
افاضه و كوچ به سوي مشعر :
قال رسُولُ الله ( ص ) :وَ هُوَ بِمني - : " لَوْ يَعْلَمُ اَهْلُ الجَمْعَ بِمَنْ حَلُّوا أَوْ بِمَنْ نَزَلُوا لاَسْتَبْشْرُوا بالفَضْلِ مِنْ رَبِّهِمْ بَعْدَ المَغْفِرَةِ "
رسول خدا ( ص ) در حالي كه در مني حضور داشت فرمود : اگر اهل مشعر مي دانستند كه در آستان چه كسي و بر چه كسي وارد شده اند ، پس از آمرزش ، همديگر را به فضل خداوند بشارت مي دادند .
خداوند متعال دستور داده است كه در پايان نهم ذيحجه شما هم مانند ديگران از سرزمين عرفات به طرف مشعرالحرام حركت كنيد : " ثمَّ أفيضوا من حيث أفاض الناس "
مشعرالحرام جزء محدوده حرم و اولين درب ورودي آن است . اگر كسي روز نهم را با معرفت آشنا شد . لايق آن است كه از درب ورودي وارد شود و در راهرو و دالان ورودي حرم نيز شبي را بيتوته كند . سنگريزه ها را براي رمي و جمرات جمع آوري نمايد تا در روز دهم ، شيطان را رمي كند .
امام سجاد ( ع ) فرمود : معناي وقوف وبيتوته كردن در مشعرالحرام ، آن است كه قلب خود را با شعار تقوا آگاه نمايي و تقوا را شعار دل خود قرار دهي تا قلبت با تقوا شناخته شود كه شعار هر قومي معرّف آن قوم است .
گر چه مسأله تقوا در همه مناسك و مراسم حج مطرح است ، اما ظهور و بروز آن ، شب و دهم ، در سرزمين مشعرالحرام است ، آنجا وقوف كرده ، با جمع كردن سنگريزه نيرو مي گيرد و خود را مسلّح مي كند تا با شيطان به نبرد برخواسته و با هر عصياني به ستيز و در پيشگاه هر طاعتي سر بسايد .
مني ، سرزمين رسيدن به آرزوها :
قال الصادق ( ع ) : " إِذا أَخَذَ النَّاسُ مَوَاطِنَهُمْ بِمِنًي ، نَادَي مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ : إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ أَرْضَي فَقَدْ رَضِيْتُ "
امام صادق ( ع ) فرمود : هنگامي كه مردم در مني در جاي خود استقرار مي يابند منادي خداوند ندا مي دهد : اگر مي خواستيد من از شما راضي شوم ، راضي شدم .
آنگاه كه وقوف و بيتوته زائر در مشعرالحرام تمام مي شود ، بين الطلوعين را در مزدلفه مي ماند و بعد از طلوع آفتاب به سمت مني حركت مي كند و دستور اين است كه هنگام حركت متمايل به سمت چپ و راست نباشد و فاصله مشعر و منا را در محدوده خاصي طي كند و سرّش آن است كه اي حاجي ! در جاده و صراط مستقيم حركت كن ، نه متمايل به شرق باش و نه به غرب ، چون " اليمين و الشمال مضلّه و الطريق الوسطي هي الجادّه " چپ و راست انحراف است و راه وسط ، همانا صراط مستقيم است ، آري همه اينها مقدمه و نقشه تزكيه است .
وقتي شخص راه را طي كرد ، وارد سرزمين منا مي شود ، اينجاست كه به منيه و آرزوي خود راه يافته است .
انسان آرزومند است چيزي را فراهم كند كه در همه حال و همه جا با او باشد . نه آنكه او را مي گذارد و مي رود و براي او وبال است . مشكل بشر در تهيه اموال دنيا ، اين است كه براي خود، بلا تهيه مي كند . كسي كه به فكر جمع مال است ، در اصل اشتباه مي كند و براي خود عذاب تهيه مي كند .
زيرا كه : " ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد أفإن متُّ فَهُمُ الخالدون كلّ نفسٍ ذائقة الموت " به فرموده قرآن كريم ، مرگ يقيني است و انسان سرانجام روزي مي ميرد ، بديهي است در آن حال نه مال را با خود مي برد و نه علاقه به مال را ، از همين لحظه است كه عذاب آغاز مي شود ، زيرا به مال علاقه دارد و علاقه به مال او را رها نمي كند ولي او مجبور است مال را رها كند پس عذاب شروع مي شود .
پس چه خوب است كه انسان در توليد زياد تلاش و كوشش كند اما در مصرف قانع باشد . مشكل ديگران را براي رضاي خدا حل كردن،انسان را متمكن وسرمايه دار مي كند،چرا كه سرمايه اش را از پيش فرستاده است و با مرگ به حضور سرمايه مي رود . سرّ اين كه گروهي علاقه مندند زودتر بميرند و عده اي حتي در دوران پيري و فرسودگي ، سعي مي كنند زنده بمانند اين است : آنها كه به دوران سالمندي رسيده اند و چيزي براي آخرت ذخيره نكرده اند ، مي بينند كه دستشان خالی و رويشان سياه است و سفر هم سخت . و آنها كه عاقلانه زندگي كرده اند ، مي بينند كه دستشان پر و رويشان سفيد است . بنابراين احساس سبكي مي كنند و علاقه مندند به رفتن ، زيرا مي فهمند كه به مقصود رسيده اند .
آري مني سرزمين تمنيّات و رسيدن به آرزوهاست نه آرزو كردن ها . زائري كه به سرزمين منا وارد مي شود بايد در مرحله اي بسر برد كه " آمن الناس بلسانه وقلبه و يده " باشد .
سرّ مكه رفتن زائر بيت الله اين است كه مردم از زبان ، دست و دل او آسوده باشند . حاجي نه با جدّ و نه با شوخي ، نبايد آبروي كسي را ببرد . حاجي بايد كينه كسي را به دل نگيرد ، نسبت به كسي حسد نورزد و بدخواه نباشد و قلباً كسي را تحقير نكند چون اينها همه ستم قلبي است .
رمي جمرات ؛ رمي هر شيطان و شيطنت :
قال الصادق ( ع ) :إنَّ عْلَّةَ رَمْيِ الجَمَراتِ أَنَّ إبراهِيمَ ( ع ) تَراءي لَهُ إبْليِسُ عِنْدها فَأمَرهُ جَبْرائيلُ بِرَمْيِه بِسَبعِ حَصَياتٍ وَ أَنْ يُكَبِْر مَعَ كُلِّ حَصَاةٍ فَفَعَلَ وَ جَرَتْ بِذلِكَ السُّنَةِ "
امام صادق ( ع ) فرمود : دليل اين كه بايد جمره ها را سنگ زد آن است كه ابليس در آنجا بر حضرت ابراهيم ( ع ) نمايان شد ، آنگاه جبرائيل ، به ابراهيم دستور داد تا با هفت سنگريزه او را بزند و با هر يك از آنها نيز تكبير بگويد ، ابراهيم ( ع ) چنين كرد و از آن پس سنّت شد .
رمي جمرات در روايات اسلامي رمزي از حضرت خليل الرحمن صلوات الله عليه در طرد و قطع وسوسه هاي شيطان است كه حج گذار بايد تمرين كند و با آن ممارست پيدا كند و بعد از انجام مناسك حج در زندگي خود به كار بگيرد . در واقع رمي جمره طرد و دور افكندن هر ضد خدا و ضد ارزش است .
حضرت ابراهيم ( ع ) وقتي خواست فرزندش اسماعيل ( ع ) را به امر خدا ذبح كند و اين آزمايش الهي را به انجام برساند ، آن هنگام كه فرزندش را به قربانگاه مي برد ، شيطان در سه مرحله ابراهيم را وسوسه كرد و مي گفت : اين خواب بوده و نبايد آن را انجام دهي چون با اين كار تنها فرزند خود را از دست مي دهي و ديگر فرزند پسر نخواهي داشت كه طي اين سه مرحله آن حضرت با سنگ شيطان را رمي و از خود دور مي كرد كه اين سه منطقه ( جمرات سنگي سه گانه ) جايگاه دور كردن شيطان توسط ابراهيم بود .
معناي سنگ زدن به جمره آن است كه من هر شيطان و شيطنتي را رمي كردم . پس اگر انساني خود جزء شياطين انسي باشد ، هرگز قدرت و لياقت رمي را ندارد . وقتي شيطان قرين كسي باشد ، او نمي تواند قرين خود را رمي كند . " و من يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضُ لهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ "
" وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ قَريناً "
كسي كه از ياد حق غافل است و نام حق و ياد حق را نمي شنود و نمي بيند ، كيفري را كه خداوند به او مي دهد ، آن است كه شيطان را قرين و مقارن او مي سازد و چنين كسي به بد همسفري مبتلاست و از آنجا كه شيطان قرينش مي باشد ، ديگر او را رمي نمي كند و چنين كسي در حقيقت اعمال منا را انجام نداده ، به سرّ رمي جمرات نرسيده و حجّ او ناتمام است . " اعوذ بالرحمن من شر الشيطان "
قرباني ؛ سربريدن آز و طمع :
گوسفندي را سر بريدن ، لاشه اش را به كناري انداختن و بي مصرف گذاشتن مهم نيست . حاجي كه گوسفندي يا گاوي را سر مي برد و يا شتري را نحر مي كند ، با اين عمل مي خواهد از باب تنزّل معقول به محسوس اين معنا را برساند كه " حنجره ديو طمع را بريدم و خفه اش كردم " پس قرباني كردن يعني آز و طمع را سربريدن .
" لَنْ يَنالَ اللهَ لُحوُمُها و لا دِماؤُها و لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوي مِنْكُمْ كذالِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتٌكَبِّر و اللهَ علي ما هَداكُمْ و بَشِّرِ المحسنين "
" گوشت و خون قرباني ها به خدا نمي رسد ولي تقواي شما به خدا مي رسد . اين چنين آنها را براي شما مسخر كرديم تا خدا را بر اين كه هدايتتان كرده بزرگ شماريد و نيكوكاران را بشارت ده "
فلسفه قرباني :
الف) تقواي الهي " لن ينال الله لحومها و لا دماؤها و لكن يناله التقوي "
اين سئوال در باب قرباني مطرح مي شود كه آيا خداوند نيازي به قرباني دارد ؟ و چنين كاري نفعي براي خداي سبحان مي تواند داشته باشد ؟ و فلسفه و علت قرباني چيست ؟
آيه شريفه در پاسخ اين پرسشها مي فرمايد : " خداوند نيازي به گوشت قرباني ندارد ، بلكه در آنها براي شما خير و بركت است و آنچه به خدا مي رسد تقوا و پرهيزكاري شماست "
بنابراين : فلسفه اول قرباني اين است كه انسانها به درجات عالي تقوا و پرهيزگاري مي رساند چون قرباني درس ايثار و فداكاري وشهادت در راه خداست ، با قرباني كردن انسان نفس اماره خود را قرباني مي كند و هواي نفس خود را زير پا خفه مي نمايد و روز به روز به خدا نزديكترمي شود.
ب )كمك كردن به مستمندان :
رسول خدا ( ص ) در اين باره مي فرمايد :
" أنَّما جَعَلَ اللهَ هذَالْأضْحي لِتَتَّسِعَ مَساكِنِكم مِنَ الَّحْمِ فَأطْعَموُهُمْ "
" همانا خداوند قرباني را واجب كرده براي اين كه فقرا و مستمندان با استفاده از گوشت آنها از تنگنا و تنگدستي بيرون آيند ."
ج ) معرفت الهي :
اولين قطره خوني كه از قرباني روي زمين مي ريزد ، صاحبش آمرزيده و مورد مغفرت و عفو الهي قرار مي گيرد
د ) تسليم محض الهي و كشتن هواهاي نفس :
فلسفه قرباني تسليم محض و اطاعت بي قيد و شرط الهي است . حقيقت قرباني كشتن هواي نفس و آز و طمع است كه آدمي را به خداوند نزديك مي سازد .
امام صادق ( ع ) در اين باره مي فرمايد : " واذْبَحْ حنجرة الهدي و الطّمع عندالذبيحه "
" با قرباني كردن حلقوم هوا و طمع را ذبح كن و از خود دور گردان "
اهميت قرباني :
" والْبُدْنَ جعلناها لَكُمْ مِنْ شعائرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُواسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافَّ فَإذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِموُا القانِعَ و المُعْتَرَّ كَذلِكَ سَخَّرْ ناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرون "
" براي شما قرباني ها ( شترهاي چاق و فربه ) را از شعائر خدا قرار داديم كه براي شما در آنها خير و بركت است ، پس نام خدا را در حالي كه به صف ايستاده ايد بر آنها ببريد و چون به پهلو در افتادند از گوشت آنها بخوريد و به مستمندان قانع و فقيران معتر را نيز از آن اطعام كنيد ، اين گونه ما آنها را براي شما مسخر كرديم شايد شكر كنيد . "
خداوند متعال در چند جاي قرآن اشاره صريح به مسأله قرباني داشته و با تعبيرات مختلف بيان نموده است كه حاكي از اهميت قرباني در مناسك حج دارد به طوري كه در اين آيه قرباني از شعائر و نشانه هاي دين الهي دانسته شده است .
آداب قرباني :
1. ذكر نام خدا ( فلسفه ذكر نام خدا در تفسير آيه 34 سوره حج آمده است )
2. بستن دستها و پاهاي آنها ( صوافّ )
در روايات وارد شده است كه اگر قرباني شتر باشد به حالت ايستاده دستهايش را به يكديگر ببندند سپس كاردي در گودي گردن او وارد كنند . اگر گاو باشد دست ها و پاهايش را ببندند و دمش را آزاد بگذارند .
3. رو به قبله و گفتن ذكر و نام خدا بر آن هنگام ذبح .
تفاوت قانع و مصرّ :
قانع به شخص قناعت كننده مي گويند كه اگر چيزي به او داده شود قناعت مي كند و از طريق سئوال و درخواست كردن آبروي خود را نمي ريزد .
معتر: كسي كه سئوال و درخواست كند و چيزي كه به او داده شود ، قناعت نكند .
تكليف گوشتهاي قرباني :
هدف از قرباني كردن علاوه بر جنبه هاي معنوي و روحاني تقرب به درگاه خداوند اين است كه گوشت آن به مصرفهاي لازم برسد . هم قرباني كننده از آن استفاده كند و هم قسمتي از آن را به فقيران و نيازمندان برساند . تحريم اسراف در اسلام ، چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد چرا كه قرآن و روايات اسلامي و دليل عقلي آن را اثبات كرده است .
خلاصه اين كه مسلمانان مجاز نيستند گوشتهاي قرباني را در سرزمين مني بر روي زمين بيندازند تا گنديده شود و يا در زير خاكها مدفون كنند و وجوب قرباني براي حجاج دليل بر چنين عملي نمي تواند باشد ، بلكه اگر نيازمنداني در آن روز و در آن سرزمين پيدا نشوند بايد آن را به مناطق ديگر حمل كنند و به مصرف برسانند . اما متأسفانه در عصر و زمان ما ، بسياري از مسلمانان به حكم اول عمل كرده و حكم دوم رابه دست فراموشي سپرده اند و هر سال هزاران هزار قرباني ، كه گوشتهاي آنها مي توانند نيازمندي تغذيه گروه عظيمي از محرومان را تا مدتي بر طرف گرداند در آن سرزمين مقدس به وضع بسيار زننده و نامطلوبي نابود مي شود و تا كنون بسياري از علما و متفكران و قشرهاي ديگر اسلامي در اين زمينه با مقامات دولت حجاز صحبت كرده اند و حتي داوطلب پرداخت هزينه هاي مؤسساتي كه براي نگهداري و حمل و نقل آنها لازم است شده اند امام جمود و خشكي روحانيون وهابي از يك سو و بي اعتنايي مقامات دولت سعودي از طرف ديگر هنوز مانع انجام اين كار است .
بنابراين حفظ عظمت اسلام و اصالت مناسك حج ايجاب مي كند كه مسلمانان جهان از همه نقاط مقامات اين كشور را تحت فشار قرار دهند تا به اين وضع وحشتناك پايان دهد و حكم اسلام را اجرا كند . و اگر در روايات اسلامي مي خوانيم كه بيرون بردن گوشت قرباني از سرزمين مني يا از حرم مكه ممنوع است ، اين مربوط به زمانهايي بوده كه مصرف كننده در آن به قدر كافي وجود داشته است لذا در روايات صحيح كه در منابع معتبر از امام صادق ( ع) نقل شده چنين مي خوانيم يكي از ياران امام ( ع ) از اين موضوع سئوال كرد ؛ امام فرمود : ما سابقاً دستور مي داديم كه چيزي از آن را از سرزمين مني بيرون نبرند چرا كه مردم به آن نياز داشتند ، اما امروزچون مردم وقربانيان آنها فزوني يافته اندبيرون بردن آنها بي مانع است.
طبق آيه شريفه گوشت قرباني بايد در دو راه مصرف شود :
" فَكلوا منها و أطعموا الباسْ الفقير "
حاجي مقداري از آن را جهت خوردن بردارد كه اين مستحب است . " فكلوا منها "
مقداري از آن را به فقرا و مستمندان بدهد كه يك امر واجب است . " و اطعموا البائس الفقير "
حضرت امام خميني ( قدس سره ) در تحريرالوسيله آورده است :
" احتياط آن است كه ذبيحه را سه قسمت كنند : يك قسمت را هديه بدهند و يك قسمت را صدقه و قدري هم از ذبيحه بخورند . "
قرباني مايه قوام انسانها : " جعل الله … و الهدي و القلائد "
ذكر قرباني با تفصيل آن ( با نشان يا قلائد و بي نشان يا هدي) از ميان ساير اعمال و مناسك حج و قرار دادن در رديف كعبه وماههاي حرام بيانگر اهميت آن است يعني همانطوري كه كعبه و ماههاي حرام مايه قوام جوامع بشري هستند ، قرباني نيز داراي نقش خاصي در قوام و برپايي جوامع دارد .
خداوند در سوره حج ، قرباني شعائر الهي دانسته وفرموده است :
" والْبُدْن جعلناها من شعائر اللهِ لكم فيها منافعٌ "
"براي شما قرباني ها را ازشعائرخدا قرار داديم كه براي شما در آنها خيروبركت است . "
وجوب قرباني در حج تمتع : " فمن تمتع بالعمرة الحج مما

استيسر من الهدي "
يكي از واجبات حج تمتع كه در سرزمين مني بايد انجام گيرد قرباني است .
حاجي بعد از انجام احرام ، وقوفين و رمي جمره عقبه بايد عمل قرباني را انجام دهد.در قرباني ، يك گوسفند كمتر چيزي است كه بايد ذبح شود ، لكن هرچه بيشتر ذبح كند افضل است .
البته كسي كه قدرت بر خريد قرباني نداشته باشد به جاي آن بايد ده روز روزه بگيرد كه سه روز آن در حج و هفت روز آن پس از مراجعت از حج بايد باشد . لذا قرآن مي فرمايد : " فمن لم يجد فصيام ثلثة أيّامٍ في الحج و سبعةٍ إذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عشرةٌ كاملةً "
فضيلت حلق : " محلقين رؤسكم و مقصّرين "
يكي از اعمالي كه حجاج خانه خدا در سرزمين مني بايدانجام بدهندحلق و يا تقصير است .
حلق در اصطلاح و عرف همان سر تراشيدن و تقصير كوتاه كردن قسمتي از مو يا ناخن است . از آيه چنين به دست مي آيد كه محرم مختار است كه حلق كند و يا تقصير نمايد .
فقهاي شيعه معتقدند كه بر صروره ( كسي كه سال اول حجش باشد ) واجب است حلق نمايد (براي مردان ) و تقصير كفايت نمي كند .
از تقدم محلقين بر مقصرين در آيه به دست مي آيد كه حلق افضل و برتر از تقصير است . و روايات نيز بر اين معنا دلالت دارند .
امام باقر ( ع ) فرمود : " إسْتَغْفِرْ رسوُلُ اللهِ لِلْمُحَلِّقينْ ثلاث مرّاتٍ و لِلْمُقَصِّرينَ مَرةً "
" رسول خدا ( ص ) براي كساني كه عمل حلق به جا مي آورند سه مرتبه استغفار كرد و براي كساني كه تقصير كردند يك مرتبه "
فلسفه وجوب حلق براي صروره : : محلّقين رؤسكم و مقصّرين "
امام صادق در اين باره فرمود : " ليعسيرَ بذالك موسماً بسمة الآمنين ، ألا تسمع الله تعالي يقول : " لتدخلنّ المسجدالحرام إن شاءالله آمنينَ محلّقيّن رؤسكم و مقصّرين لا تخافونَ "
" زيرا با سرتراشي علامت ايمان را در خود ظاهر نموده است . آيا نشنيده ايد قول خداوند عز و جلّ را كه فرمود : به طور قطع همه شما با اراده خداوند و در نهايت آرامش وامنيت به مسجدالحرام داخل مي شويد در حالي كه سرهاي خود را تراشيد و ناخنها و موهاي خود را كوتاه و از هيچكس ترس و وحشت نداريد . "
بنابراين ، حاجي با عمل سر تراشي نشانه خضوع و خشوع خود را در مقابل پروردگارش آشكار مي سازد و خود را تسليم محض خداوند سبحان قرار مي دهد .
سر تراشيدن و سرّ آن :
" ثمَّ لْيَقْضوُا تًفًثًهُمْ …. " سپس بايد آلودگي ها را از خود برطرف سازند .
موي سر ، به حسب ظاهر ، جمال و زيبايي انسان است. اگر موي سر كسي را به اجبار بتراشند، زيبايي اش را از اوگرفته اند پس بايد ديه بپردازند .
هيچ كس حاضر نيست موي سر خود را با تيغ بزند ، به خصوص جوانان ، اما وقتي وارد سرزمين مني مي شود ، اين جمال را هم ، كه برايش ارزش بسيار قائل است ، در پاي فرمان آن جميل محض ، نثار مي كند .
راز سر تراشيدن اين است كه انسان هرگونه غرور و كبر و نخوت و منيّت را از سرش به در كند و خود را از هر معصيتي تطهير و تنظيف نمايد .



فصل دوم
حجّ مقبول :
قالَ رَسُولُ الله ( ع ) : " آيَةُ قَبُولِ الْحَجِّ تَرْكُ مَا كَانَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ مُقيِماً مِنَ الذُّنُوبِ "
رسول خدا ( ص ) فرمود : نشانه قبولي حج آن است كه گناهاني را كه قبلاً انجام مي داده، ترك كند .
امامان عليهم السلام از رسول خدا ( ص ) نقل كرده اند كه فرمود : اگر كسي به زيارت خانه خدا و حج موفق شد و بازگشت و انسان صالحي شد و دست و پاي او به سوي گناه نرفت ، اين نشانه قبولي حج است . اما اگر بعد از زيارت خانه خدا ، باز تن به تباهي گناه داد ، نشانه آن است كه حج او مردود است .
اين نكته به نوبه خود بيانگر سر حج مي باشد ، زيرا اسرار عبادتهاي ما در قيامت ظهور مي كند كه روز ظهور باطن است و در آن روز هر انسان مي فهمد كه عمل او مقبول است يا مردود . نه تنها نتيجه را ، كه دليل و سر رد يا قبول راهم مشاهده مي كند چون قيامت روز ظهور حق وفاش گرديدن اسرار است . " يوم تبلي السرائر " اگر كسي در دنيا توانست به مرحله اي برسد كه نظير قيامت بفهمد حجّش مورد قبول واقع شده يا نكول ، او به گوشه اي از اسرار حج رسيده است و قهراً سبب قبول يا رد را هم بررسي مي كند .
اين معنا در ساير عبادتها نيز هست مثلاً قرآن كريم درباره نماز فرموده است : " إنَّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر "
نماز يك حقيقتي دارد كه جلو اراده هاي زشت را مي گيرد ، گرچه خود نماز يك امر اعتباري است . ليكن حقيقت آن يك امر تكويني است .
يعني نماز براي نمازگزار نوعي نقش تكويني دارد و انگيزه ها ، تصميم ها و غرورهاي او را تعديل مي كند كه نسبت به خير مصمّم باشد ونسبت به شر تصميم نگيرد و حج نيز همين گونه است و روح آن امري تكويني است و جلوي اراده هاي شر را مي گيرد .
روح و جان كعبه ولايت است :
كمال حج :
قالَ الصّادِقُ ( ع ) : " اِذا حَجَّ اَحَدُكُمْ فَلْيَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِيارَتِنا لآنَّ ذلِكَ مِنْ تَمامِ الحَجِّ "
امام صادق ( ع ) به « اسماعيل بن مهران » فرمود : هنگامي كه يكي از شما حج انجام داديد ، بايد حجّ خود را با ديدار ما پايان دهيد ، زيرا اين [ از شرايط ] كامل شدن و تمام شدن حج است .
كعبه و حرمتش ، زمزم و شرافتش ، صفا و مروه و صفايش ، قربانگاه و تقواي قرباني اش ، رمي جمرات و طرد شيطانش ، عرفات و نيايش خالصانه اش و سرزمين حرم با تمام بركاتش ، در پرتو ولايت رسول خدا و اهل بيت است . اگر كعبه به همه اين شرافتها مزيّن است ، روح عمل و مناسكش ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر امام است . خداوند متعال به مكه اي سوگند ياد مي كند كه پيغمبر ( ص ) در آن باشد . مكه اي كه پيامبر در آن نباشد ، جز سنگ و گل نيست " لا اقسم بهذا البلد و أنت حلٌّ بهذا البلد "
آري اگر خداوند به مكه سوگند ياد مي كند به پاس احترام به معصوم است ، اگر كعبه و مسجدالحرام را به عظمت ستود و فرمود : " وَ مَنْ يُرِد بِظُلْمٍ نذقة عذابٍ أليم " هر كس نسبت به كعبه و حرم اراده و قصد سوء و الحاد كند،او را به عذاب دردناك گرفتار مي كنيم . و اگر ابرهه با همه فيلهايش ، بوسيله طير ابابيل ذليل مي شود و فرار مي كند اين همان خشم خداست ( نذقه من عذاب اليم ) .
اما افرادي چون ابن زبير كه حسين بن علي (علیه السلام) و علي بن الحسين (علیه السلام) را تنها گذاشت و به ياري شان نشتافت اگر به درون كعبه هم پناه ببرد ، كعبه با همه قداستي كه دارد ديگر حرم امن خدا نيست و با منجنيق حجاج بن يوسف ويران مي شود . آري حرمت كعبه به احترام امامت امام است . جان كعبه ولايت است . روح كعبه امامت است .
اگر كسي امام را نشناخت مصداق " من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهلية " خواهد بود و او اگر حتي به درون كعبه پناه ببرد از امن اله برخوردار نيست .

زيارت امامان :
قالَ الرّضا : " اِنَّ لِكُلِّ اِمامٍ عَهْداً في عُنُقِ اَولِيائِهِ وَ شيعَتِهِ وَ اِنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بالعَهْدِ وَ حُسْنِ الأداءِ زِيارَةُ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زارَهُم رَغْبَةً في زيارَتِهِمْ و تَصْديقاً بِما رغبوا فيهِ كانَ أَئِمَّتُهُم شُفَعائَهُمْ يَوْمَ القِيامَةِ !
امام رضا ( ع ) فرمود : براي هر امامي به گردن دوستان و پيروانش تعهدي است ، كه وفاي كامل به آن عهد ، زيارت قبور آنها است ، پس هر كس از روي عشق و علاقه ، و با پذيرش آنچه آنان در پي آن بودند ، قبور آنان را زيارت كند ، پيشوايانشان نيز روز قيامت آنها را شفاعت مي كنند .
حج همراه با پيامبر :
عَنْ اَبِي عَبْدِاللهِ قَالَ : " إِنَّ زَيَارَةَ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ ( ص ) تَعْدِلُ حَجَّةً مَعَ رَسُولِ اللهِ ( ص ) مَبْرورَةً "
امام باقر ( ع ) فرمود : همانا زيارت قبر رسول خدا ( ص ) برابر با يك حج مقبول همراه با آن حضرت است .
مأموريت فرشتگان :
قالَ رَسُولِ اللهِ ( ص ) : خَلَقَ اللهُ تَعالي لي مَلَكَيْنِ يَرُدّانِ السَّلامَ عَلي مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ مِنْ شَرْقِ البِلادِ وَ غَرْبِها ، اِلاّ مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ في داري فَاِنّي اَرَدُّ عَلَيْهِ السَّلامَ بِنَفْسي "
رسول خدا ( ص ) فرمود : خداوند تعالي براي من دو فرشته خلق فرموده كه هر كس از شرق و غرب بر من سلام كند و درود فرستد ، پاسخ آنان را مي دهند . مگر كسي كه در خانه من ، به من سلام دهد كه خود ، جواب سلام او را مي دهم .
گوارايتان باد :
عَنْ يَحِيَ بْنِ يَسَارٍ قَالَ : حَجَجْنا فَمَرَرْنَا بِأَبِي عَبْدِاللهِ ( ع ) فَقَالَ : " حَاجُّ بَيْتِ اللهِ وَ زُوَّارُ قَبْرِ نَبِيِّهِ ( ص ) وَ شِيعَةُ آلِ مُحَمَّدٍ هَنِيئاً لَكُمْ "
يحي بن يسار گويد :
حج گزارده ، سپس به امام صادق ( ع ) برخورد كرديم ، آن حضرت فرمود : حاجي خانه خدا و زائر قبر پيامبر ( ص ) و شيعه آل محمد گوارايتان باد .

حسن ختام
اسرار حج از زبان امام خميني ( قدس سره )
" لبيك هاي مكرر از زبان كساني حقيقت دارد كه نداي حق را به گوش جان شنيده و به دعوت الله تعالي به اسم جامع ، جواب مي دهند . مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب ، گويي گوينده از خود در اين محضر بي خود شده و جواب دعوت را تكرار مي كند و دنباله آن سلب شريك به معناي مطلق آن مي نمايد كه اهل الله مي دانند نه شريك در الوهيت فقط . گر چه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناي عالم در نظر اهل معرفت است و حاوي جميع فقرات احتياطي و استحبابي است ؛ مثل " .. اَلْحَمْدَ لك و النعمة لك " و حمد را اختصاص مي دهد به ذات مقدس ، همچنين نعمت را و نفي مي كند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معنا ست كه هر حمدي و هر نعمتي كه در جهان هستي تحقق يابد ، حمد خدا و نعمت خداست ، بدون شريك . و در هر موقف و مشعري و وقوف و حركتي و سكون و عملي اين مطلب و مقصد اعلي جاري است و خلاف آن شريك به معناي اعم است كه همه ما كوردلان به آن مبتلا هستيم . "
و در جاي ديگر مي فرمايند :
" در لبيك ، لبيك ، " نه " بر همه بتها گوييد و فرياد " لا " بر همه طاغوتها و طاغوتچه ها كشيد و در طواف حرم خانه خدا كه نشانه عشق به حق است دل را از ديگران تهي كنيد وجان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق ، از بتهاي بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد ، كه خداي تعالي و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بري هستند .
و در لمس "حجرالاسود " بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشيد و به اطاعت و بندگي آنان هر كه باشد و هر جا باشد سر ننهيد و خوف و زبوني را از دل بزداييد …
و در سعي بين صفا و مروه ، با صدق و صفا ، سعي در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همه بافت هاي دنيوي گسسته شود وهمه شك ها و ترديدها فرو ريزد …
و با حالت شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعده هاي حق و حكومت مستضعفان بيفزاييد …
پس به مني رويد و آرزوهاي حقاني را در آنجا دريابيد كه آن قرباني نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش حب نفس است و حب دنيا آن است نگذريد ، به محبوب مطلق نرسيد و در اين حالت است كه شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاي الهي تكرار كنيد كه شيطان و شيطان زادگان همه گريزان شوند . "

منابع و مآخذ

1) قرآن
2) نهج البلاغه،ترجمه:محمد دشتی،نشر مشرقی،قم،چاپ هفتم،1379
3) صحيفه كامله سجاديه . امام سجاد ( ع ) . ترجمه فيض لاسلام . تهران 1375 هـ ق
مفاتیح الجنان،شیخ عباس قمی،
4) اصفهاني . راغب . معجم مفردات الفاظ قرآن . المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفريه . افست از دارالكتب العربي
5) بابازاده . علي اكبر . تحليلي بر مناسك حج . اصفهان . نشر بني هاشم چاپ اول 1379
6) بروجردي . سيد ابراهيم . تفسير جامع . تهران . انتشارات صدر . چاپ سوم 1341
7) بهشتي . شهيد . حج در قرآن . تهران . دفتر نشر فرهنگ اسلامي . چاپ اول 1365
8) بيگلري . حسن . احكام حج و اسرار آن . تهران . چاپخانه سنائي 1386 هـ ق
9) تقدسي نيا . خسرو . جلوه هاي حج در قرآن . قم . مؤسسه فرهنگي و انتشاراتي ائمه . چاپ اول 1376
10) جوادي آملي . عبدالله . صهباي حج . قم . مركز نشر اسراء 1377
11) جوادي آملي . عبدالله . عرفان حج . قم . نشر مشعر 1380
12) خامنه اي . سيد محمد . حج از نگاه حقوق بين الملل . تهران . مؤسسه كيهان . چاپ اول 1371
13) خوانساري . محمد . فلسفه و اسرار حج . تهران . چاپخانه مديري 1393 هـ ق
14) رضايي ها . يوسف . از ميقات تا ميعاد . دائرة المعارف حج . قم . انتشارات اميد
15) رهبر . محمد تقي . اخلاق و آداب در حج و زيارت . تهران . نشر مشعر 1381
16) شريعتي . علي . حج . تهران . تبليغات حسينيه ارشاد 1350
17) صانعي . صفدر . ارمغان كعبه . مشهد . نشر تبليغات 1353
18) مجموعه رهنمودهاي امام خميني ( قدس سره )،صحيفه نور ،انتشاراتسروش . چاپ اول 1369
19) صدوق . شيخ . من لا يحضره الفقيه . تهران مكتبة الصدوق 1393 هـ ق
20) صدوق . شيخ،علل الشرایع،انتشارات مکتبه الداوری
21) صدوق،شیخ،عیون اخبار الرضا،انتشارات جان،1378
22) طباطبائي . سيد محمد حسين . مترجم : سيد محمد باقر موسوي همداني . قم . دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم .1363
23) طباطبائي . سيد محمد حسين . الياس كلانتري . راهنما و فهرست ترجمه الميزان في تفسير القرآن . چاپ پيام . مرداد 1361
طبرانی،سلیمان،معجم الکبیر،قاهره،داراحیاءالتراث العربی،1813م
24) طبرسي . شيخ ابوعلي الفضل بن الحسين . مترجمان : دكتر سيد ابراهيم مير باقري ، حاج شيخ علي صحت ، حاج شيخ علي كاظمي . تفسير مجمع البيان في تفسير القرآن . تهران . انتشارات فراهاني . چاپ اول 1350
25) طوسي . ابوجعفر محمد بن حسن . التبيان في تفسير القرآن . بيروت . دار احياء التراث العربي .
26) عامر . حافظ . ابوالقاسم سحاب . اسرار حج . تهران . شركت طبع كتاب . 1358
27) عاملي . شيخ حر . وسائل الشيعه إلي تحصيل مسائل الشريعه . بيروت . دار احياء التراث العربي . 1412 هـ ق
28) فيروزآبادي . محمد بن يعقوب . القاموس المحيط . بيروت . دار احياء التراث العربي. 1412 هـ ق
فیض کاشانی،محسن،المحجه البیضاءفی تهذیب الحیاء،بیروت،موسسه الآعلمی،1403
29) قاضي عسكر . سيد علي . منتخب احاديث حج . تهران . نشر مشعر . چاپ دوم . پاييز 1382
30) كارگر . رحيم . حج عارفان . نشر مشعر . چاپ الهادي . چاپ سوم . آبان 1380
31) كاشاني . ملا فتح الله . تفسير كبير . تهران .كتابفروشي اسلاميه . چاپ دوم . 1344هـ ش
32) كليني رازي . محمد بن يعقوب . الكافي . تهران . دارالكتب اسلاميه . 1363 هـ ش
33) کراجکی،ابوالفتح،کنزالفوائد،قم،انتشارات دارالذخائر ،1410
34) لاهيجي . بهاءالدين محمد شيخعلي الشريف . تفسیر شريف لاهيجي . تهران . مؤسسه مطبوعاتي علمي 1363
35) مبارك بن محمد بن اثير . النهايه في غريب الحديث و الآثر . قاهره . دار احياء كتب العربيه
المتقی الهندی،کنزالاعمال،بیروت،موسسه الرساله،1939م
36) محمدي ري شهري . محمد . جواد محدثي . حج و عمره در قرآن و حديث . قم . دارالحديث . چاپ ستاره . نوبت اول . 1420 هـ ق
37) محقق داماد، کتاب الحج(تقریر)،تالیف:آیه الله جوادی آملی،چاپ مهر
38) مكارم شيرازي . ناصر و ديگران . تفسير نمونه . قم . دارالكتب الاسلاميه . چاپ بيست و هفتم . 1370
39) مجلسي . محمد باقر . بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمه الأطهار . بيروت . داراحياء التراث العربي . 1403 هـ ق
40) مكارم شيرازي . ناصر . فهرست موضوعي تفسير نمونه . قم . مدرسه الامام اميرالمؤمنين ( ع ) . چاپ پنجم. 1370
41) نوري . ميرزا حسين . مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل . قم .مؤسسه آل البيت (علیه السلام). لإحياء التراث . 1407 هـ ق
42) واعظ كاشفي . كمال الدين حسين . تفسير المواهب ( تفسير حسيني ) . تهران . كتابفروشي اقبال . چاپ اول 1317
43) ورسه اي . علي . جمعي از نويسندگان . ره توشه حج . تهران . مشعر 1380
44) CD كامپيوتري جامع التفاسير

امضای کاربر: a00b
دوشنبه 05 مهر 1395 - 11:36
نقل قول این ارسال در پاسخ تشکر گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از a00b به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: meysam /





X بستن تبلیغات



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

[AD]

لینک های ویژه